تبليغاتX
سیمای شهروند

سیاسی (دلو – حوت 1384)

 

c“ c“c“c“c“c  

 

 فوزيه کوفی، معاون پارلمان افغانستان در مصاحبه با سيمای شهروند:

 

 

 

درجامعه همگون باید

 

سیاست و قانون همگام باشد

 

 

فوزیه کوفی، معاون پارلمان کشور چندی قبل سفری داشتند به ایالات متحده امریکا، سیمای شهروند با توجه به اهمیت این سفر مصاحبه اختصاصی با ایشان انجام داده است که در ذیل تقدیم میگردد:

 

سیمای شهروند: سفرتان به ایالات متحده امریکا به چه منظوری صورت گرفت و آنرا چگونه ارزیابی میکنید؟

کوفی: تشکر، این سفر به اساس دعوت رییس جمهور امریکا و خانم شان صورت گرفته بود.  معمولاً رییس جمهور امریکا  برای پارلمان یا برای  کانگرس آن کشور از دستاورد های امریکا در سطح دنیا یا در خود امریکا صحبت میکند. وی زمانیکه در سطح دنیا صحبت میکند از کشورهای که به آنها کمک کرده اند و  این کمک ها برای آن کشورها مؤثر بوده و نتایج خوب ببار آورده است، معمولا" از رییس جمهور آن و یا از اشخاص نخبهء آن کشورها که در روند ایجاد یک تحول نقش داشته  و مؤثر بوده اند به عنوان مهمانی تحیر آمیز که در انگلیسی به آن"Guest of Surprise"  میگویند دعوت میکنند. یا مهمانی که مردم با دیدن وی متعجب شوند.


ادامۀ مطلب
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگی ( دلو – حوت 1384)

    c“ c“c“c“c“c 

 

       گزارشگر: فیضان حق پرست

 

کمیسیون خدماتی بدخشانیان

 

 

 

 مقیم کابل از فراغت محصلین

 

 

 

تجلیل بعمل آورد

 

 

بمناسبت فراغت محصلین بدخشان از دانشگاه های مختلف کشور، همایشی بتاریخ بیست و هشتم حوت  از سوی کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل در سالون کابل ننداری  تدویر یافت. دراین محفل جمع غفیری از مردم بدخشان، اعم از روحانیون، محصلین، متنفذین، فرهنگیان و تجاران اشتراک نموده بودند. محفل با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز و متعاقباً داکتر احمد ضیا یفتلی، بیانیۀ کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل را قرأت نمود. وی افزود که این کمیسیون ٢١ نفر عضو دارد که در رأس آن شاه عبدالاحد افضلی قرار داشته و هدف از ایجاد این کمیسیون حل مشکلات باشنده های بدخشی پایتخت، منجمله محصلین این ولایت میباشد. سپس داکتر محبوب الله،  دکتورس سمیرا یفتلی فارغ التحصلان دانشگاه طب، آثار الحق حکمیی محصل سال چهارم ادبیات و فضل قادر محصل سال سوم دانشگاه طب به نماینده گی از محصلین صحبت نمودند. همچنان در این همایش داکتر محمد ایاز، داکتر محمد نظیف شهرانی، استاد سیف الدین سیحون، حاجی یعقوب عصمتی به نماینده گی از تجاران، واقف حکمیی، مدیر مسؤول جریده مجاهد و سخنگوی جمعیت اسلامی افغانستان، آذرخش حافظی، رییس اتاق های بین المللی تجارت، امان الله پیمان نمایندهء مردم بدخشان در پارلمان، نعمت الله کشاف و صبغت الله سایق هر کدام بالترتیب سخنرانی نموده و راه های برون رفت از مشکلات کنونی بدخشانیان مقیم کابل را به بررسی گرفتند.  محفل با دعایه یی توسط سعدالله ابو امان نمایندهء بدخشان در مجلس سنا به امید صلح و امنیت در سراسر کشور پایان یافت.

گفته میشود  این اواخر کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل فعالیت هایی را جهت رسیده گی به مشکلات آنها، بخصوص توجه به امور محصلین این ولایت در دانشگاهای کابل، آغاز نموده است که امید میرود با پشتکار و تدابیر جدی و مؤثر، این کمیسیون موفق به برطرف نمودن پاره یی از مشکلات مردم بدخشان در کابل گردد.

سیمای شهروند این اقدام نیک را یک گام ارزشمند در راه بهبود وضعیت زنده گی بدخشانی های ساکن پایتخت میداند و امیدوار است دست اندرکاران این کمیسیون در تنظیم بهتر این گونه محافل بیشتر از پیش کوشا باشند. زیرا در این محفل که زیر عنوان تجلیل از فراغت محصلین بدخشان تدویر یافته بود، هیچگونه ارقامی در رابطه به تعداد فارغین و پوهنحی های مربوطه ایشان ارایه نگردید که این نکته میبایست درآغاز محفل بیان میگشت.

 

c“ c“c“c“c“c  

 

 

لطفا" از احمد ظاهر تقلید نکنید!

 

نامه یی دریافت داشتیم از خوانندهء گرامی سیمای شهروند آقای محمد یعقوب امانپور، که این دوست مان از تمام آواز خوانان کشور، بخصوص آنهایی که مدت بیشتری با هنر و آواز سروکار داشته اند(نه آنهایی که مبتدی هستند)، خواهش نموده اند که لطفا" بگذارند صدای همیشه جاوید مرحوم احمد ظاهر همان قسمی که در ذهن مردم هنردوست مان تا امروز بصورت ناب و فراموش ناشدنی باقی مانده است، به همان حالت خود باقی بماند.

آقای امانپور یاد آور شده اند که این خواهش ایشان به اساس چند دلیل صورت میگیرد.

اول- بدون شک احمد ظاهر دیگر باز نخواهد گشت و صدای او هرگز از هیچ حنجرهء دیگر شنیده نخواهد شد،

دوم- اگر آواز خوان محترمی قادر  باشد که بهتر از احمد ظاهر بخواند تا مردم دست کم به اندازهء آهنگ اصلی از سرود تقلید شده لذت ببرند، ما هم حرفی نداریم و کار، و صدای شان را پر برکت تر میخواهیم، اما اگر تصور میکنند که شنونده با همان موزیک و کمپوز عادت دارد و شاید از شنیدن آن از حنجرهء مقلد محترم خوشحال تر شود، باید بگویم که فیصدی این خوشبینی مساوی به همان عددی  است که برایش صفر میگویند.

سوم بگذارید مردم از شنیدن این صدا فکر نکنند که احمد ظاهر هم خدای ناخواسته مثل شما میخواند و حنجره او هم یک حنجرهء معمولی بوده!

چهارم- اگر بالفرض، صدای شما و اکت های روی پردهء تلویزیون برای کسی خوشایند بود، به معنی این نیست که شما را تحسین کنند، درحقیقت شعف و سرور آنها و احساسات شان برای یک آدم مرحوم بنام احمد ظاهر است، شما خوانندهء محترم زنده که به تقلید از احمد ظاهر دل خوش کرده اید، ارزش صدای تان در صورت احمد ظاهر نشدن، یا احمد ظاهر نگشتن بمراتب بالاتر و بزرگتر است!

پنجم احمد ظاهر هیچ وقت تقلید نکرد که بالآخره احمدظاهر شد، شما هم اگر میخواهید واقعا" احمد ظاهر قلب و گوش مردم شوید، لطفا" از سلطان آواز افغانستان تقلید نکنید، بروید از خود بخوانید، ما هم حاضر هستیم، دیگر شما را بخاطر احمد ظاهر دوست نداشته باشیم!

 

 

c“ c“c“c“c“c  
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز ( دلو – حوت 1384)

د     نجیب الله دهزاد

 

نیایش روزهنگام

 

 

خدایــــا...

التجا در اصطکاک لبانم میلغزد!

و دعا میان کویر خضو  سرگردان است

حاجیان نشانی کعبه را فراموش کرده اند!

ترکستان؛ جغرافیایی عزم مؤمنین

خدایــــــــا!

مسافر شهر الطاف در چهارراه آز سرگردان است

حلقهء زنگ آلود نگاه گدا از دست بلند سخاوت فاصله دارد

پای کودک التفات، پولیوی نامهربانی را می لنگد

برتابوت تبسم مرثیه یی باید سرود

و نشاط را از حیاط خانه جارو باید کرد

*****        *****           *****

"نیاز ها" حریص تر از همیشه

بر پوست نحیف "قناعت" چسپیده اند

و انصاف را استخوانی نمانده است،

جمجمه اهلیت دور پاشنهء سیاست میچرخد

بلوغ چشمان "پلیشتی"

بر هراس دوشیزه "تقوا" دامن میزند

***      ***      ***

قتل وفا، حادثهء امشب بود

و نگاهی بر اندام زخمی عاطفه مرهم نمی ساید

اینجا، بصیرت ارزان،

و سایهء سکون دست توانگر شیک، هدیهء ناقابلی است

به گدای گرسنه، در بحبوبهء تردید عدالت

نان زبان رایج یک سرزمین

قاموس ملل از حجم مفهوم دوستی واهمه دارد

خدایـــــــــا!

پایه زینهء سرنوشت مان لق شده است،

کوچهء اسارت را تا بام رهایی فاصله یست!

 

c“ c“c“c“c“c  

 

 فــــريد سياووش 

 

تاراج بیشتر آینده بهتر

   

کابل با بهار این فصل شگفتن ها و روییدن ها جان تازه یافته بود .هوای بهاری که  دل ودماغم را به نوازش گرفته بود، در کنار پنجره ای ایستاده و آرام آرام شعر یکی از دوستانم را زمزمه میکردم:


ادامۀ مطلب
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام (دلو – حوت 1384)

فیروزه مشتری کابل

 

بهـــــار آمــد

 

چمن سبزینه پوش آمد مـــبارک باد یاران را

بهار باده نوش آمد ,بشـــارت باد مســـتان را

گلستان ناز میفروشد , دمـــن از لاله میجوشد

طبعیت سبز میپوشد اگــر بیند بهـــــاران را

صبا رقصیده میپیچد به زلف سوســــن وسنبل

که از پیچ و خم کتکل ببوســد روی جــانان را

به گلشن عندلیبان را نوای عشق مـــیزیبــــد

 مکن ای باغبان دیگر طواف باغ وبوســــتان را

شراب ارغوانی را بهاران رایگــــــــــــان ریزد

بجاخم و ساغر ای ساقی خبر کن می پرستان را

برو جای دگر سر کــــن نوای خویش ای بلبل

که اینجا "مشتری "خواند سرود ســبز باران را

 

c“ c“c“c“c“c  

 

 

 عبدالقدوس حقیق- فیض آباد

 

سروش عرش و گریه مظلوم

 

بپای عشــق من پیچـد جنـون عشــق زنجیری

 

چه زنجیری که فریـادش بود شـــور جهانگیری

 

دماغ از نارســـــایی ها شبی در بزم دل میگفت

 

نشد حاصــــــل که جز غم زهر بیهوده تدبیری

 

رموز خلـــوت هستی بری از ننــــگ برهانست

 

خیالم کی رسد آنجـــــا ولی ای عشق تفسیری

 

حضور مرد بی مایـــه نشاط افزای محفل نیست

 

 

که تار شمــــــــع بی روغن ندارد تاب تنویری

ا

گر افتد بدست سفـــله کـــــار ملک ویرانست

 

چنین معمار بیجا می نهد هرخشت تعمــــیری

 

فریب وضع شیرین سیه کاران مخــــــور هرگز

 

ظهور این خم و چم ها بود سامــــــان تزویری

 

زبان اهل دنیا صرف آســـــــــــایش نمیگوید

 

درین حلقه نباشد جز حدیث تیغ و شمشیـــری

 

پناهی در زمین ازجرم خویشت درنخواهی یافت

 

فلک صیاد پیگیر است و دارد در بغل تیـــــری

 

خطا از فکرت روشن ضمیران بر نمیخیـــــــزد

 

چسان؟ آیینه از جنسی دهد معکوس تصــویری

 

سروش عرش را در لرزه آرد گریه مظلــــــــوم

 

شکـــــوه ظلم را ســـوزد ز برق آهی شبگیری

 

مـــــــداد دیده را خون آبـه میدهـــــد رنگی

 

بجای خـــامه مژگــــــانم کند از سوز تحریری

 

حقیق درمکتب تحصیل تحقیق طفــل نوخوان است

 

به تعلیم دبســــــــتان گرچه دارد سمت پیری

 

c“ c“c“c“c“c  

 

 

سید گوهر باقری – جرم

 

به استقبال سرودهء رامین فرارون

 

 

خوب میدانی

 

 

 

ای وطن تو پرورشـــــــــــــگاه دلیـرانی هنوز

سنگر حماسه و هم جهد و عصیــــــــانی هنوز

خون غیرت در رگ هر دشت و دامانت روان

سرزمین افتخـــــــــــــارات شهیــــــدانی هنوز

آنکه با مهرت نشـــــــــــد دم ساز در ادوار ها

بر رفاه تو نکوشـــــــــــــد خوب میدانی هنوز

از محبانت نــــــــــــــــدا های ان الحق میرسد

با گروه اجنبی دست و گریبـــــــــــــانی هنوز

خاور امیــــــــــــــد از گلهای عشقت موج زن

خار در چشـــــــــــم سیه کاران دورانی هنوز

رزم بومســــــلم بود نقــــــــــــش مسیر آرزو

در دل اهل وفا موج خروشــــــــــــــانی هنوز

مهد مردان خرد ای آریانـــــــــــــــــــای کهن

پیـــــــــــکر این آسیا را قلب و هم جانی هنوز

از تقــــلب در رخ پاکت نقـــــــــاب افگنده اند

"بهر من همان خراسانی خراســــــانی هنوز"

همدلی ویران دژ خود سری ها را کنـــــــــــد

هموطن یکرنگ زی همدوش طوفــانی هنـوز

 

c“ c“c“c“c“c  

 

سراج الدین حیران – کشم

 

سرو آزادی

 

زمین سبزینه دیبای حریری را به تـــــن دارد

نسیم درآستین خویش عبیرمشک خــــتن دارد

نمایان امر نوروزی ببارد قطـــــــره ها نم نم

بیاید گرد این وادی به کف در عـــــــدن دارد

بیاید نوبهار اینجا وطن راچهره گلــــگون شد

ریحاین در دیار ما شروع انجـــــــــــمن دارد

صدای عندلیب آید به گوش غنـــــچه های گل

وطن راباد تحسین اش که رونق درچمن دارد

شقایق چون چراغ دشت نمایان بنگرید هر جا

ز آزادی دهد درسی صحرا چــون وطن دارد

درخت سرو آزادی بیاراست قامت اش درباغ

درفش رستگاری را به  کف گـل یاسمن دارد

جفا بس کن به این ملت توای مرهون جهل و وهم

که خورشید اشعه تابان به مــــلک آرین دارد

بیا ای هموطن با هم دهیــــــم دست اخوت را

برای من برای تو چه سود این ما و من دارد

وطن بنگر که ویران ز بیـــــــداد زمان یاران

به عمرانش زجان کوشیم ضرورت علم وفن دارد

پی تعمیم علم و فن چو مــــردان گام باید ماند

بدست آوردن مطلب نیاز بــــــر کوه کن دارد

جوانان خود بیاراید همه با زیــــــــــور دانش

شوم قربان جوانی را که این زیوربه تن دارد

جوان غافل ازدانش چوجسم خالی ازجـان است

جهانش تیره و تاریک شبی رنج و مـحن دارد

خوشا فصل بهارش باد به نسل نوجـــــوان ما

به مکتب میرودبا شوق زدرس حرف وسخن دارد

دوا می آورم هر دم به بیمـــــــاران درد جهل

غلام جهل را بنگر به من دسـت دریخن دارد

نکرد"حیران" ضریر سودی زشمع ما گناه کیست

بروز طیران خفاش نیست، بدان عیب خویشتن دارد

 

c“ c“c“c“c“c  

 

بید انجمادش بر دوش خمیازه انداخت

لاله کمربند مشکینی بر کمر بست

باغ صورت اش در آیینه رستن دید

پیچک مشتاقانه به پا خواست،

و اقلیم چادر سبزی به سر کرد

همه در زمزمهء باران،

 به نشانی هوتل پارک

با هواپیمای بهار

به عروسی گل ها رفتند

 

 

c“c“c“c“c  

 

      ضیا قاریزاده

 

 

زنـده گــی

 

فـقرا و اغنیـا

 

 

اغنیا ای اغنیا احسان کنیــــد           التفاتی ســـــوی نـاداران کنیـد

جاکت پشمی اندرجان تـــــان          تکه های خارجـــــی ارزان تـان

پیش روی تان بخاری های گرم           زیر پا دارید دوشــــک های نرم

کس ندیده میدهء خوان شــما           کیک و کلچه نوشــک جان شما

بوت براق است اندرپــــای تان           کرک و لامه بر قـــــدوبالای تان

رحمتی بر آن یتیم ژنـده پوش           کو نشسته جان لچ درلای و لوش

از تو امید و تمـــــــنا میکند                        پول نانی را تقاضـــــــــا میکند

اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید

التفــاتی سوی ناداران کنــید

یک نفر پیداگر و ده نان خــــور         هست از اعضای جان یک عضو جور

صبح اندر یک پیاله شش نفـــر          چای مینوشند اما بی شـــــــکر

ده نفر یک شالکی دارند وبـــس         گرم سازند همدگر را با نفـــــس

پشت نان را فرق نتوان تا به روی         خورده یک کشمش پلو آنهم به توی

میوه تازه ندیده جز به خــــواب         لیمو نادشان بود نقش ســـــراب

اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید

التفــاتی سوی ناداران کنــید

مرد نادار و نجیبی، مضـــطری           بیکس و بی خانمـــــان و ابتری

آنکه روزی بود مردکـــــار زار            پیش هر کس بود صاحـب اعتبار

روزگاری بر وطن خدمت نمود                        اجتناب از دزدی و رشــوت نمود

اینک امروز از مرور روزگـــــار           چشم معیوب و ماند از کـــاروبار

مشکل بیخانگی و مفلـــــسی           مشکل بارعیال و بیکــــــــسی

قیمتیی غله و چوب و ذغـــال           خم نموده پیکرش را چون هـلال

گر بمیرد زار از رنج و مــــلال           عزت نفسش نماند بر ســــــؤال

قابل الطاف آیا نیســــت این؟                       نیست گرانسان بگوپس چیست این؟

اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید

التفــاتی سوی ناداران کنــید

کودکی پهلوی مـــــادر زار زار           گریه دارد در دل شبهـــــای تار

لرزدش چون بیـد از سـرما تنه           لرزد و در زیر لب گویــــــد ننه

لرزه افگنده در جـان مــــــرا            خوب اندر سینه ات چسپــان مرا

یا تو در آغوش خود جایــم ده           یا که جا پهـــــلوی بابایــم بده

این چنین زارست احوال غریب           رحم می باید به اطفــــال غریب

از غریبان استمـالت لازم است                        بینــــــوایان را اعانت لازم است

اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید

التفــاتی سوی ناداران کنــید

 

c“ c“c“c“c“c  

 

احمد ولی آرین- فیض آباد

 

هدیه بهـــــــار

ای جلوه بهار ای رحمت بهار

رونق فضای باغ و گلستان و دشت و در

وی هدیه شریف به انسان دردمند

از شوق تو همای چمن مست و درخروش

در وصف تو زبان قلم در فغان و شور

بر وصف تو زبان و دلم ترجمان تست

در بزم تو صدای نی و چنگ هم نوا

نوری ز رنگ محفل تو در دلم جهید

آخر تو هدیه ای

آخر تو رحمتی

تو هدیه ای به عاشق این مرز با وقار

پرتو فگن بخانه بی نور و سرد من

ای مهر تابناک

روشن گری ز تست

اندر دماغ خسته مرغان خوش نوا

بر حجره های تار شب آویز کائنات

بر قله های شامخ خشکیده وطن

بر تنگنای پر خم و پر پیچ این دیار

ای جلوه بهار

چون مام مهربان، از چشم ابر لطف

شستی غبار ز چهره اطفال این چمن

زین اشک جان فزا

لب تشنگان کوه و دمن تازه گشته اند

آری تو رحمتی

آری تو نعمتی

ای جلوه بهار

دروازه های سرد زمستان سرد را

من با امید تو

درناله های خسته خود بسته کرده ام

اوراق گل به مقدم تو رشته کرده ام

دیگر مرو  مرو

مهمان شو بخانه بی نور و سرد من

مهمان شو به بلبل شوریده حزین

دمساز باش به محفل فرخنده چمن

زیرا ترانه ای

درناله های پر غم هر شاعر وطن

درسینه های چاک شرر خیز عاشقان

اندر فضای صبح دل آویز بوم و بر

همواره باش همچو سحرگاه فیض بخش

جلوه فروز

که رحمت قدسی بخاکیان

 

 

 

c“ c“c“c“c“c  

 

محمد کریم اندیشمند، دانش آموز صنف یازدهم، لیسه کیب- جرم

 

 

سرود تکرار

 

 

بلبل صفت طراوت گلزارم آرزوست

                        درشاخ گل سرودن تکرارم آرزوست

از بهر شرح زنده گی بر دفتر زمان

                        دست رسای پنجه پرکارم آرزوست

ای آشنا بحالت رنجور من ببین

                        دستم بگیر  که عشق تو بسیارم آرزوست

از کار گاه دهر ندارم توقعی

                        دست طلب به درگه بادارم آرزوست

درآستان محرم عاطف هوشمند

                        بسیار حرفی دارم و اظهارم آرزوست

عمرم جوانی بناله و شیون گذشته است

                        عمری ز سر بفرحت خوشدارم آرزوست

از جاهلان و شیوه دونان خسته ام

                        بر آدمی نزاکت و پیکارم آرزوست

اندیشمند ز کلک تو پیک هوس چکد

                        دایم چو کلک و خامه پربارم آرزوست

 

c“ c“c“c“c“c  

 

ظهــوری بدخشان

 

مـوج عطــر

 

ای بهار امیدم چون سحر شگوفــــــــان شو

موج، موج عطر انگیز یک قلــم گلســـتان شو

درسپهر خاموشم یک ستـــاره پیـــدا نیست

همچو چشمه خورشید ماه من درخشــان شو

دربهشت آغوشم لاله های عشـــــق افـــروز

بوی گل چه می پیچی غنچه باش وخندان شو

چون ستاره میریزد این شگـوفه های عشـــق

ای نسیم در رقص آ بر ســرم شگوفان شـــو

موج حسن میـــکارد هر خــــــــرام ناز او

بوی عشق میــآرد ای صبا پریشــــــان شو

گوهر سخن پنـــهان کن ظهوری انـــدر دل

شعله از چه میخیـــزد لعل در بدخشـان شو

 

 

c“ c“c“c“c“c  

 

عبدالصمد عفیف زاد- ارگو

نرگس سیمین

 

بازهم شـــــکوه زان نرگس سیمین دارم

وزفســــــون نگــهی مهوش دیرین دارم

شرری رستهء چشـمش به هزاران افسوس

نه به عشقش دل آســـــوده و ایمن دارم

گرهزاران بدم تیغ پر از خــــــون کشم

نه برویش نگــــــهی غصه و با کین دارم

لب به توصیف جمالــش چو گشایم به ادب

موکب وصف بدامـــــــان مـــداین دارم

دست خود کوته ز دامـــان تو هرگز نکنم

تا که خون بر رگ و بر عرق و شراین دارم

چشم بر صورت ازهان چمــن نتوان بست

زانکه یار چـــــمن آرا و گلابیـــن دارم

سنبل و سرو چمــن از ره اخلاص و صفا

بسکه بستوده ترا شیـــــوه تحسین دارم

دل بدونان نتـــوان بست عفیف زاد حزین

زانکه فرزانه نگــــــــاری به فرامین دارم

 

 

c“ c“c“c“c“c  

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اجتماعی( دلو – حوت 1384)

محمداکرم  عزیزی، مهندس کشاورزی

 

 

چرا مردم بدخشان به

 

 

 کشت تریاک

 

 

 

رجوع کرده اند و چطور

 

 

 

میتوان آن را محو کرد؟

 

 

دلایل کشت تریاک در بدخشان

 

بدخشان یکی از دور افتاده ترین ولایات کشورمیباشد که نفوس آن بیشتر از یک  میلیون  (١٠٤٨٦٠٠) نفر بوده و مساحت آن ٤٣٦٢٦کیلو متر مربع میباشد . این ولایت دارای ٢٨ واحد اداری یا ولسوالی  بوده و از دره های بسیار باریک،  سر سبز و  دارای آب وافر تشکیل شده است.  تعداد زمین زراعتی آبی در این ولایت بسیار اندک است .

 
ادامۀ مطلب
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز ( عقرب – قوس- جدی 1384)

از سایت انترنیتی فردا

 

احسان سلام

 

گدای سیاست مدار

 

 

آنانی که پیش تر از ما، دو سه لنگی و قره قلی کهنه کرده بودند، می گفتند که، مردم افغانستان حالا پای چپ وراست شان را شناخته اند و موی را از شیر پیره می توانند جدا کنند، اما بنده، که آدم سر تمبه یی هستم، باور نمی کردم. نگو که روزی دروازهء خانهء مان کوبیده شد، وقتی چشم چپم را به دوربین در چسپاندم، گدایی دیدم خرجین به دوش وتیاق به دست با گلوی پندیده. لحظه یی بعد این بید لرزان چشم هایش را بست و بادهان کف کرده، چنین بانگ زد:

الله خیر کنین بیادرا!

پودری هستم؛ شیرکی هستم؛ شو و روز خراب و تراب ده کنج خانه افتادیم؛ خدا بی کوکنارتان نکنه؛ دعا می کنم، قاچاقبرتان به خیرو خوبی از سرحد بگذره؛ از همو پودرک ها و شیرک هایی که به کلانا میتن، یک مثقال خیرکنین مسلمانا!

های مامورای جیب سوراخ و روده شکاف!

خدا جیب های تانه به خرجین چرچین فروش تبدیل کنه؛ الهی یک روز بی چای پولی نشین؛ الهی اهل و اولاد تان روی اصلاحات اداری ره نبینه، الهی دشمنای « فساد اداری» ره خوار و ذلیل کنه؛ از همو پول هایی که بروتک های تانه چرب می کنین، یک چیزکی خیرکنین وطندارا!

اوبیادرای نماینده!

لچ هستم؛ قلچ هستم؛ ازسرمای اقلیت و اکثریت جگرمه یخ زده؛ الهی خاک عدالته وردارین، به زر تفاهم بدل شوه؛ اگه یک پوستینکِ « ملی وحدت » داشته باشین، خیر کنین بیادرا!

های مقام های کمرچنگِ چرخکزن!

بی بست هستم، کارشناس هستم؛ ناشناس هستم؛ الهی یک ثانیه از چوکی های چرخه کی بی نصیب نشین. الهی درد وداغِ سکرترهای تانه نبینین؛ به روی حبیبت، لند کروزرهای تان محتاج «اندل» نشه؛ ازهمو بستهای لق و پق اگه چیزکی مانده باشه، یک پایه گک خیرکنین مومنا!

او وطندارای شخ کلهء پوچکپران!

بی مین هستم؛ بی راکت هستم؛ مرمیی شو و روز خوده ندارم؛ دعا می کنم یک دقه بی پسلگد نشین؛ الهی داغ DDR ره نبینین؛ از همو کلاشینکوفک های زیرانبارتان، دو سه میلک خیر کنین او قومندانایم!

اوبیادرای زبان پران شکم چران!

الهی تمام عمر از چریدن سیر نشوین؛ خدا بی دُمبَی تان نسازه؛ بیست وسه سال «آشوب پیاوه» خورده خورده، روده هایم سوراخ شده، اگه یک سیخک کباب قانونیت داشته باشین، خیر کنین به نام خدا!

های شوقی زدک های بازار آزاد!

بی کمپنی هستم؛ بی شرکت هستم؛ خدا سایهء امریکا ره از سرتان کم نکنه؛ الهی پیش اروپا سرخ روی شوین؛ خدا یک روز بی انجو نشین؛ از همو کمکهای توکیو و برلین اگه یک پروژه گک مانده باشه، به نام ملل متحد خیر کنین بیادرا!

اومدافعگک های حقوق بشر، او غمخوارک های دموکراسی!

چاکر هستم؛ بی باور هستم؛ بی یاور هستم؛ از سرمای بد گمانی می لرزم؛ الهی عسکرک های تان، به خیر وخوبی از عراق برآین؛ الهی پای تانه ده خار خاور میانه بند نکنه؛ از همو پلنگای عینک سیاه اگه، سی چهل نفرک داشته باشین، به نام امنیت روان کنین، زورآورا 

های طرفدارک های آزادی بیان!

بی صدا هستم؛ بی نوا هستم؛ قلمایم ده خانه بی نوک و نیچه افتادن؛ به یک قطره رنگ محتاج هستم، خدا بی نوک و نیچی تان نسازه؛ سانسور، سانسور خورده، جان ده جانم نمانده؛ اگه یک کاسه گک شیکیبایی داشته باشین- خیرکنین بیادرای زبان دراز!

 

c“ c“c“c“c“c

 

نجیب الله دهزاد

 

زیرآهنگ

 

اکثریت مردم ما عادت دارند جهت برآورد و تخمین میزان بخت و اقبال شان، به فال حافظ روی آورند؛ اما زیرآهنگ برخلاف همه، برای رویت ستارهء بازسازی بدخشان، به فال  صیاد روی آورد. صیاد یکی از شعرای خوب و خوش قریحهء ولایت بدخشان است که سال ها قبل به دلبرک اش گفته بود که بدخشان بروند؛ البته آن زمانها یادش بخیر، سال های سیری و پری و بی بودجه یی بود. امروز زیرآهنگ هم دلبرک اش را دعوت میکند؛ اما  معلوم نیست  دلبرک زیرآهنگ، وزیر آب و برق است یا ترانسپورت، یا هم  شهرسازی و فواید عامه. شاید هم  این دلبرکی که با چند بار گفتن هنوز حاضر نیست بدخشان برود، خود رییس جمهور باشد. بهرحال بیایید بشنویم که هنرمند وطندوست سیمای شهروند "دلبرک" اش را برای رفتن به کدام نوع بدخشان دعوت میکند!

"دلبرکم بیـا که بدخشــــان بریم"

سیر ملـک تاریــک و ویران بریـم

 

آب  بی بــــــرق بهارک را ببیــن

بهر ظلــــــمت جانب منجان بریم

دلبرکم بیـــا که به زنــــدان بریم

 

کشتن تریـاک چــــه دارد لــذتی

از درایم جانب شهــران بــــریــم

دلبـــرکم بیا که به شغنــان بـریم

 

گفـت شهروند ای زمامــــدار عزیز

تا به کــــی از دست تو ایران بریم

دلبرکم بیا که زمستـــــان بــریم

 

والـی ما والــی حــرف است و بس

وعده به گوش، قلبی پر ارمـان بریم

دلبرکم بیا که گورستــــان بــریم

 

"دلبرکم بیا که بدخشـــان بریم"

دیدن درد و غم باستان بریــــم

در مسیر جــادهء ابریشمیــــن

جمپ موتر خورده و غلطــان بریم

 

c“ c“c“c“c“c

 

نجیب الله دهزاد

 

 طنـــز طبی

 

ازسایت انترنیتی فردا 

 

حیف است که نمرده باشم!

 

 

همین دیروز بود یادم آمد که بروم یک بار دیگر خونم را آزمایش کنم. رفتم. داکتر کرویات سرخ را برابر؛ اما سفید ها را کم تعداد خواند.

- "گرده هایتان جرأت تصفیهء خون تان را ندارد!" داکتر این مطلب را در حالی عنوان کرد که من صد فیصد به شهامت گردهء چپ و راستم ایمان داشتم.

قلبم، که باید وسیله یی برای رساندن آذوقه به حجرات باشد، و  ذاتا" محل دوستداشتن تمام کسانی که روی شان با سیاست سیاه نشده است،  به گفتهء همین داکتر، در انجام امورش قسما" بی پروایی میکند. این طبیب از بی علاقه گی مغزم در شماریدن چندین هزار کاندید هم یادآوری کرد. دست هایم را که بلند کردم، داکتر گفت، به هیچ صورتی نیروی جعل و تقلب و رشوه را در این اسکلیت ها نمیبیند. او تشریح کرد که چگونه فشار ازدحام سرویس های شهری حین محکم گرفتن از جاکت و واسکت راکبین،  نیروی بازوانم را  به هدر داده است.  داکتر به قول خودش هر دو پایم را از راست رفتن در مسیر دیموکراسی معذور دانست. علی الرغم  چندین کیلومتر پیاده روی روزانه، معالجم خاطر نشان ساخت در جادهء جامعه مدنی قسمیکه دیگران با این سرعت میدوند، فکر نمیکند من چندین دهه عقب نمانم!

 

وقتی داکتر به معده رسید، در هضم انبوع مشکلات  این خریطه الاستیکی دچار سردرگمی شد. از همین رو، به کلی بافی پناه برد و گفت:" هیچ گونه انزایمی که بتواند غم های سخت این محل را حل کند، وجود ندارد."  سری هم به شش ها زد، چند بار صورتش کبود شد،  دوبار از کلکین به آسمان نظر کرد. داکتر میخواست علت سیاهی  قفسهء ششم را بی توجهی "همه کس" به عدم مراعات حفظ الصحهء محیطی، و خرابی موترهای دیزلی قلمداد کند، که نکرد. در آخر گفت  گرد و خاک ناشی از غفلت کاری های مقامات شهرداری، سرک سازی، صحت، مؤسسات، کثافات و غیره ظرفیت دود پذیری  شش هایت را در ماه های ثور سراسر عمرت از هفت تا هشت درجه بالا خواهد برد.

گوشهایم را دید، زبانم را مشاهده کرد، گردنم چندین بار  فشار  انگشتان اش را لمس کرد؛ اما طبیب توجهیی به چشمهایم ننمود. فیس اش را پرداختم، از آنچه که معمول بود بالاتر؛ ولی دل اش نخواست تا نسخه یی برایم بدهد، من هم خوش نبودم برای همچو بدن ناآبادی دوا بخرم. بلند شدم، دروازه اش  را بستم  و مستقیم  به خانه آمدم.

 

ساعتی بعد، تک تکی شنیدم، وقتی دروازهء دهلیز چپ را گشودم، همان داکتر  بود که مقابلم ظاهر شد! نه تعجب کردم و نه ترسیدم.

به داخل آمد، این بار تیستاتسکوپ اش را از بکس بیرون کشید و به سرعت روی قلبم گذاشت.

- " فشار تان بالاتر از نرخ هاست، میل مغزتان به بازسازی مثل تمام ادارات دولتیست، حنجرهء شما تکلیف آزادی بیان دارد،  کری پای شما تحمل تاریکی کفش های مفت خارجی را ندارد!"

داکتر هم مکث نکرد و هم نگاهی بصورتم نیانداخت، به ادامه گفت:

- " دلیلی وجود ندارد  با این بدن بیکاره شما هنوز هم زنده باشید، ببینید! چشم های تان نه میتواند باطن تقلب را ببیند، نه ظاهر صداقت را! متوجه هستید که مردم دیدهء شما کم بین شده است. اگر خواسته باشی بستری ات میکنم، ولی سرویس کلینیک های دولتی قبل از مردن زخم بستر ات میکند. گذشته از آن، چشمانت روشنی اش را قطعا"  از دست داده است. تو با این چشمی که حتی ماشین ماشین برق نوبتی را نمیبیند؛ انبار انبار کثافت شهری را نمیبیند، حتی صندوق صندوق تقلب انتخاباتی را نمی بیند؛ باز دوباره میخواهی حتی چه را تماشا کنی؟!"

صورتم سفید شد، لرزهء سیاسی خفیفی وجودم را فراگرفت، اطمنان قانونی قلبم را از دست دادم، بصیرت مدنی ام نیز خیره گشت، دیگر داکتر را هم ندیدم چگونه ناپدید شد. گوشم را روی بالشت چسپاندم و به افکار روحانی پناه بردم، حالا در زنده نبودنم هیچ مشکل، و حتی شکی وجود نداشت.

 

متخصص مجرب وجودم همه چیز را خوب میدانست. او صادقانه ابراز داشت  دیگر با این بدن ناسالم  حیف است که من  نمرده باشم. بلی،.... بلی، این بود نتیجهء تست باطنی داکتر داخله ام.

 

دوستان، قبل از خواندن جنازهء من، بگذارید این پزشک بدن شما را هم آزمایش کند؛ اما پیش از رفتن دعا کنید "داکتر وجدان" در تشخیص اش اشتباه نکرده باشد!                                               کابل عقرب ١٣٨٤

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگی ( عقرب – قوس- جدی 1384)

نخستین جشنواره فارغین پوهنتون

 

 

 در ولسوالی بهارستان برگزارشد

 

 

خبرنگار سیمای شهروند بهارستان

 

بمناسبت فراغت ٢٦ تن از محصلین ولسوالی بهارستان از دانشگاه های مختلف کشور محفلی در صحن مدرسهء نجم المدارس تدویر یافت. در این محفل جمع کثیری از اهالی بهارستان اشتراک نموده بودند. بعد از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، مولوی سمیع الله یک تن از علمای بهارستان در رابطه به اهمیت و نقش قشر تحصیل کرده در جامعه صحبت نموده  و علاوه کرد که محصلین باید متوجه باشند که رسیدن تا این مرحله برایشان کافی نیست و باید جهت ادامه تحصیلات عالی بیشتر از این تلاش نمایند.

در این محفل که برای اولین بار در یکی از ولسوالی های ولایت دور افتاده بدخشان برگزار میگردید، عبدالواحد جیحون فارغ التحصیل رشتهء اقتصاد به نماینده گی از محصلین سخنرانی نموده  و در قسمتی از سخنانش گفت:" فرضیت علم به زمان و مکان خاصی محدود نمیگردد." مدیر معارف این ولسوالی  نیز در جمع سخنرانان محفل بود که عمدتا" بر محور نقش و مسؤولیت های اساسی جوانان در جامعه سخن گفت.

این درحالیست که تعداد زیادی از فارغان دانشکده های مختلف که سالهای قبل از دانشگاه های کشور فارغ شده اند، هنوز با مشکل بیکاری کنار نیامده اند. یکی از این افراد عوامل این نوع بیکاری را  ظرفیت پایین ادارات دولتی در جذب کارمندان و نیز عدم آشنایی این محصلین با لســـــــان انگلیسی و پروگرام کمپیوتر جهت شمولیت در مؤسسات غیر دولتی عنوان کرد. 

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اجتماعی ( عقرب – قوس - جدی 1384)

 

مصاحبه با رییس امور زنان

 

 

ولایت بدخشان

 

 

 

 

ذوفنون حصام ناطق، یکی از زنان فعال در عرصهء امور اجتماعی و استاد سابق دانشگاه کابل، این اواخر بصفت رییس امور زنان در ولایت بدخشان مقرر شده اند، گزارشگر سیمای شهروند با وی گفتگویی  انجام داده است که در ذیل میخوانید:

 

سیمای شهروند: ضمن عرض تبریک بمناسبت تقرر تان در این پست، که در واقع عهده دار مسؤولیت نیمهء بزرگ اجتماع بدخشان هستید، میخواهیم در قدم اول از پیشرفت کارهای این ریاست در زمان عهده داری شما بدانیم.

رییس امور زنان: بسم الله الرحمن الرحیم . با تشکر از نشریه وزین سیمای شهروند که فرصت سخن گفتن بنده را با خواننده گان خود مساعد ساختند. از تقررمن در این پست  صرف یک ماه و چند روز میشود. مشکل زن مشکل یک روز و دو روز نیست، آنها مشکلات زیادی دارند که باید قبل از همه خود بدان ها رسیده گی کنند و در رفع آن بکوشند. از همین رو است که در آغاز باید ظرفیت کاری آنها را ارتقا دهیم بنا" در این مدت ورکشاپ های زیادی  را سپری کردیم که از جمله ورکشاپ حقوقی و اقتصادی بود که من خودم هم اشتراک داشتم و ورکشاپ جنسیت اجتماعی(جندر) را هم سپری نمودیم. همچنان سه نفر از این ریاست سفری داشتند به کشور هندوستان که آنها هم ورکشاپ جنسیت اجتماعی(جندر) را با موفقیت پشت سر گذاشتند و دوباره بازگشت نمودند.  کوشش خواهیم کرد تا از دانشی که آنها آموخته اند در جهت آموزش دیگران استفاده کنیم. ورکشاپ آموزشی دیگری هم  در باره زراعت بود که در آن ورکشاپ نیز دوازده تن از کارمندان این ریاست اشتراک داشتند. و همین امروز هم  دو نفر از کارمندان این دفتر جهت اشتراک در یکی از ورکشاپ ها معرفی شدند. هدف از تمام این برنامه ها بلند بردن سطح دانش و معلومات زنان است و هم ورکشاپ های دیگری که در این ریاست خودمان دایرنمودیم در عرصه اداره(منجمنت)،حسابداری و  دیگر مسایلی است که به اداره مربوط میشود. غرس نهال در محوطه خود ریاست یکی دیگر از کارهای است که به همکاری مؤسسه محترم ناروی بزودی انجام خواهد شد.

آخرین تلاشی که امروز انجام دادم ملاقات با مسؤولین مؤسسه خوار و بار ملل متحد( دبلیو اف پی) بود و از آنها تقاضا نمودیم تا در قسمت سرسبزی باغ زنانه و ساختن گلخانه این ریاست در دشت قرغ همکاری نمایند.

سیمای شهروند: رسانه ها همیش از  اعمال خشونت علیه زنان حرف میزنند؛ مثلا" اجازه ندادن حق کار برای زنان یکی از همین خشونت هاست که این بی عدالتی و عدم توجه به حقوق کار، آنها را به سختی میآزارد،  به نظر شما دیگر    مشکلات عمده و اساسی  زن در بدخشان چیست و چگونه باید بدانها پرداخت؟

رییس امورزنان: اساسی ترین مشکل ما اینست که زن در جامعهء افغانستان، بخصوص بدخشان، از حق انسانی و اسلامی که برایش داده شده است آگاهی کامل ندارد، این مشکل مشکل جدی هست که اگر بسنجیم ٨٠ فیصد زنها در مجموع بدخشان از این حقوق نا آگاه اند. از دیگرمسایلی که برای زنان بسیار زیاد مهم است یکی هم مسأله حق صحت و حق تعلیم و تربیه آنها میباشد.  طوریکه مشاهده میگردد  تعدادی از زنان خودشان علاقه به درس و تعلیم نشان نمیدهند و یا اینکه از طرف فامیل هایشان ممانعت میشوند.  هدف من تنها شهر فیض آباد نیست؛ بلکه در ولسوالی ها در قرا  و قصبات هم همین مشکل وجود دارد. و هم در اکثر ولسوالی ها مکاتب دخترانه وجود ندارد و اگر هم باشد در حد ابتدایی هست که در این صورت دختران و زنان که سن بالا دارند در حاشیه قرار میگیرند. برنامه های آینده ما اینست که بتوانیم از طریق تدویر کورس های آموزشی  آنها را  آگاه بسازیم که دین مقدس اسلام برای آنها حق آموختن، حق کار، حق ازدواج و حق تشکیل خانواده را داده است و یگانه مسأله یی که در خانواده ها نزاع برانگیز است و زندگی خانوادگی را از هم میپاشد، نداشتن آگاهی کامل ازحقوق خویش و نداشتن سواد میباشد. ویکی از عمده ترین برنامه های کاری ما در ماه های آینده دایر نمودن کورسهای سواد آموزی در دهات  است که در پهلوی آن مسأله صحت زنها هم بصورت جدی مد نظر گرفته شده است.

سیمای شهروند: در همچو ولایتی که دختران و زنان جوان را بدون گناه و دادگاه و صرف به اساس اتهام واهی و  به بهانهء غیرت و ننگ خانواده گی بقتل میرسانند، و کسی هم جرأت شمردن ابروی بالای چشم قاتل را ندارد، در همچو ولایتی خود تان را برای رفع مشکل زن، برای التهام زخم های مزمن او و برای مرهم گذاری روی این زخم ها چقدر مطمین احساس میکنید؟ صرف میخواهیم بدانیم سه چهار سال بعد، اگر قرار باشد که شما در این پست باقی بمانید، آیا یک رییس موفق  خواهید بود؟

رییس امور زنان: میدانیم که همیشه دیدگاه ها، سلیقه ها و ذهنیت ها در قسمت زنان در طول تاریخ یکسان و همگون نمیباشد و هر کس نظر خاص خودش را دارد و قراریکه پیشتر اظهار نمودیم حق زنان را تنها خود زن نه بلکه اکثر مردها هم نمیدانند و این کاستی ها سبب میشود که نه تنها سرنوشت زن را به خشونت؛ بلکه بعضآ به مرگ بکشاند. تعدادی هم زن را ملکیت شخصی خود دانسته و آنها را از هر حقی محروم میدانند.  از نقطه نظر زمانی هم که ببنیم، وقت  و فرصت و مجالی برای زن وجود نداشته است. از این خاطرحادثات ناگواری واقع میشود که ما بسیار زیاد متاثرهستیم که دختر جوان و بی دفاعی را  دو جوان مسلح میایند  و او را به شکل وحشیانه از بین میبرند. نه تنها ریاست امور زنان؛ بلکه تمام زنهای این سرزمین از دولت خواهان دستگیری و محاکمه سریع قاتلین میباشند تا در آینده مردم شاهد همچو حوادث در بدخشان نباشند. چند مسألهء عمده در مورد زنان باید مد نظر گرفته شود که یکی هم مسألهء صحت و آموزش زنان است، مسألهء دوم اینست که زن باید صلاحیت اقتصادی داشته باشد؛ اگر زن از نظر مالی متکی بخود گردد، دیگر موجود درجه دو جامعه نخواهد بود. 

 

****    ****    ****    *****  *****  *****  ****

 

گفتگو با  قربان محمد نوری یکی از موفق ترین رؤسای شوری انکشافی

 برنامهء همبسته گی ملی  در بدخشان:

 

 

 

انکشاف عمل جدی میخواهد،

 

 

 بدخشان با حرف آباد نمیشود!

 

 

 

 

برنامهء همبسته گی ملی یکی از برنامه های اساسی دولت  در راستای انکشاف و توسعه افغانستان است که حدود سه سال قبل توسط وزارت احیا و انکشاف دهات  به منظور بهبود وضع مناطق روستایی افغانستان راه اندازی گردید.  یکی از مراحل عمده و اساسی این برنامه تشکیل شورا های انکشافی در قریه ها میباشد.

هم اکنون برنامهء همبسته گی ملی در تعدادی از ولسوالی های ولایت بدخشان در حال تطبیق است که طی آن بیشتر از ٣٥٠ شورا انکشافی تشکیل و امور بازسازی را عملا" در دست گرفته اند.

شبکهء انکشافی آغاخان و مؤسسه اکتید در این ولایت وزارت احیا و انکشاف دهات را در پیشبرد امور برنامهء همبسته گی ملی همکاری مینمایند.

کار تشکیل شوراها در فیض آباد و نواحی اطراف آن ادامه دارد. یکی از این شورا ها بنام شورا انکشافی دهن آب میباشد. این شورا طی انتخابات آزاد، قربان محمد نوری را بحیث رییس شورا انکشافی خویش  انتخاب نمودند. گزارشگر سیمای شهروند در فیض آباد با آقای نوری مصاحبه یی  انجام داده است که فشرده یی از آن را در ذیل میخوانید:

س: ابتدا توضیح دهید که شورا انکشافی شما متشکل از چند قریه است؟

ج: بنام خدا و با اظهار سپاس از گرداننده گان سیمای شهروند که فرصت مصاحبه را برای من مساعد ساختند. این شورا در چهار قریه دهن آب، پس شخ، نوآباد و چکا فعالیت دارد. برعلاوه دو شورا همجوار، شورا ما با بیست قریه دیگر نیز همکاری نزدیک دارد.

س: تا جایی که ما خبر داریم، هنوز بودجهء پرژوه های همبسته گی بدسترس شما قرار نگرفته است، آیا غیر از پروژه های متذکره که عن قریب کار آن شروع خواهد شد شما تا هنوز فعالیت های دیگری هم انجام داده اید؟

ج: بلی، هنوز بودجه پروژه های برنامه همبسته گی ملی  بدسترس ما قرار نگرفته است، ولی این شورا طی این مدت توانسته است کار های مفید و مؤثری را برای اهالی این منطقه انجام دهد، در واقع تلاش شورا باعث انجام خدمات رفاهی زیادی گردیده است. مثلا"؛

- ارتقای مکتب متوسطه باغ مبارک به لیسه

-  تهیه صد پایه میز و چوکی به این لیسه

-  تکمیل پروژه آب صحی باغ مبارک

- تکمیل کاراحداث سرک فیض آباد الی کذر ها

- تهیه هشتاد پایه میز و چوکی به مکتب متوسطه کذر ها

- ساخت پل های سیار روی دریای قریه دهن آب برای چندمین بار

- ترمیم و بازسازی راه های منتهی به زمین های زراعتی در کوه های اطراف که مصارف آن حدود ٥٠ هزار افغانی برآورد شده بود و توسط خود مردم صورت گرفت

- آموزش دو نرس از طبقه اناث و ذکور در قریه چکا که  مؤسسه محترم کف ماهانه ادویهء مورد ضرورت آنها را تهیه مینماید.

- احداث بند برق کوچک آبی در قریه دهن آب با همکاری مؤسسه آی او ام، البته سهم مردم در این پروژه ٥٠ فیصد بود؛  ناگفته نباید گذاشت که  همکاری محترم محمد شاکر، یکی از متنفذین قریه دهن آب درجهت تلاش برای ساختن این بند برق نیز قابل قدر میباشد.

- تهیه صد پایه میز و چوکی به مکاتب قریه های همجوار در منطقه سپین گل

- جلب کمک های دفتر دبلیو اف پی برای ده فامیل آسیب دیده از بابت سیلاب

- ساخت دیوار استنادی و گبین کاری آن در منطقه اورینگ قریه پس شخ

- ایجاد کمیته مشورتی زنان با نه نفر عضو

 

باید بگویم که برای اولین بار در این مناطق روستایی محفلی با ابتکار شوری مردمی، جهت توزیع اطلاع نامه های لیسه باغ مبارک دایر، و طی آن جوایزی برای شاگردان ممتاز اهدا گردید.

البته ما این کار ها را قبل از آغاز پروژه های برنامه همبسته گی ملی انجام داده ایم. در این جا میخواهم در قدم اول از مردم و اهالی قریه های دهن آب، نوآباد، چکا، دشتک و باغ مبارک تشکری نمایم که با ما بخاطر پیشرفت و انکشاف قریه های شان همکاری صادقانه نمودند. و بعد میخواهم از  شخص جناب والی بدخشان، مسؤولین دفتر ولایت، ریاست احیا و انکشاف دهات، برنامهء همبسته گی ملی، اهالی ولسوالی خاش، مؤسسه آی او ام، مؤسسه محترم کف، دفتر محترم اکتید و  دفتر محترم جی تی زید، بخصوص آقای البق ، آقای یودر و محترم محمد ظاهر مسؤول داخلی آن که سهم زیادی در انجام این فعالیت ها داشتند سپاسگزاری نمایم.

 سؤال: آیا اهالی این قریه ها با شورا مردمی خودشان همکاری جدی مینمایند، یا اینکه مانند اکثر شورا های دیگر شما را تنها گذاشته اند؟

جواب: نخیر، من از مردم این قریه ها بسیار خوش هستم، اهالی باغ مبارک، چکا، نوآباد، پس شخ، دشتک و دهن آب، همه با ما همکار هستند، اگر آنها نمیبودند ما هرگز نمیتوانیستم در این مدت کوتاه تمام این کار ها را انجام دهیم.

قبل از تشکیل شورا، مردم باغمبارک خود دست به تشکیل کمیته تحفظ جنگلات و پرنده گان وحشی زده بودند که حتی یک بار از سوی مدیریت زراعت ولسوالی ارگو برایشان تقدیر نامه اهدا شد و این کار ایشان حمایت و تحسین بعضی از مؤسسات رفاهی از جمله مؤسسه اکتید را در قبال داشت.

سؤال: برنامه های آیندهء شورا چه هست، میخواهید در سال١٣٨٥ چه کار های را انجام دهید؟

جواب: من شخصا" آدم وعده و وعید نیستم، و حالا نمیتوانم از پلان های کاری آینده برای شما چیزی بگوییم. ما کی خود بودجه نداریم تا برنامه بسازیم. ممکن است نتوانم توجه مؤسسات و دولت را بازهم جلب نمایم. انکشاف عمل جدی میخواهد، بدخشان به حرف آباد نمیشود. هرگاه در آخر سال توانستم کاری را برای مردم انجام دهم همان برنامهء عملی من خواهد بود که شما خود مشاهده خواهید کرد.

 

 

 

 

  c“ c“c“c“c“c

 

سید ابراهیم موزون

 

"ندا" قربانی بی صدای ننگ!

 

 

عصر چهارشنبه بیست و ششم دلو دست جنایت این بار گلوی ندا را فشرد. دختر ١٦ ساله یی که بصورت آشکارا  در منزل اش به قتل میرسد. مسؤولین پولیس در بدخشان میگویند که هنوز سرنخی از این عمل جنایتکارانه در دست ندارند.

اما به گفتهء محمد افضل پدر مقتول، دخترش بیگناه بود و در نتیجهء اتهام بی اساسی که چندی قبل به او وارد کردند، توسط خویشاوندان خودش به قتل رسیده است.

به گفتهء شاهدان عینی، قاتلین ساعت سه بعد از ظهر به خانه میآیند و بعد از نوشیدن چای که ندا برای آنها تهیه کرده است، ابتدا گلوی او را با دستمال بسته نموده و سپس وی را با ضربهء مرمی تفنگچه به قتل میرسانند.

محمد افضل پدر ندا، در مصاحبه یی با سیمای شهروند اظهار داشت:" ندا در  روز اتهام جهت آوردن لباسهایشان از نزد خیاط همراه با خواهر خوردش به شهرکهنه رفته بود و در راه بازگشت، به تصور اینکه تکسی است، سوار موتر بحرالدین نام میشوند، و دقایقی بعد مامورین پولیس موتر را متوقف ساخته و از آنها میخواهد که به اداره پولیس بروند. ندا گریه میکند که بی گناه است، اما مامورین برایش میگویند که با او کاری ندارند و میتواند همرای خواهرش به خانه برود؛ در حقیقت هدف آنها بحرالدین است. روز قتل پسر خوردم به دکان آمد و از حادثه مرا خبر کرد، وقتی به خانه رفتم زنها در اطراف میت جمع بودند. موتر را بخاطر آمدن مامورین جنایی فرستادم؛ اما هرچه منتظر نشستیم از پولیس خبری نشد. من نمیدانم چه قسم قانون است و چه قسم عدالت است که پولیس برای اتهام بستن همیشه سر وقت میرسد؛ اما برای گرفتاری قاتلین که افراد خانوادهء خودمان هستند و تا هنوز از همین شهر بیرون نرفته اند، آنها هیچ نوع کاری انجام نمیدهند."

درجواب این سؤال که آیا تا هنوز از دوایر دولتی کسی جهت تحقیق نزدش آمده است یا خیر، گفت:" یک هفته بعد از واقعه یک نفر آمد و گفت آمرصاحب جنایی شما را خواسته، من که دیگر توقع همکاری از پولیس بخاطر گرفتاری قاتلین ندارم، با چند حرف ناخوش وی را رخصت کردم و نرفت."

این قتل در حالی صورت میگیرد که دولت افغانستان و سازمان های مدافع حقوق زن در این کشور مدعی انکشاف نسبی در زمینهء تأمین و اعاده حقوق آنها  میباشند. اما به نظر میرسد تلاش ها برای اعاده و بازسازی حیثیت زن در این کشور هنوز راه چندانی را نپیموده است.

سال قبل در منطقهء سپین گل یک زن جوان نیز به اتهام روابط نامشروع توسط خویشاوندانش به شکل فجیعانه یی به قتل رسیده بود. تداوم این قتل ها و نادیده گرفتن حیثیت انسانی زن میتواند در روان نسل آینده بخصوص دختران خردسال تأثیر سو و منفی داشته باشد.

 

  c“ c“c“c“c“c

 

طنز الخبر( عقرب قوس 1384)

 

خبر خطرناک

 

باز هم  خبر جدید نداریم؛ صرف علت یا علل  همان واقعهء انفجار یا ا انتحار یکی از مراکب(خرها) در فیض آباد را ریشه یابی مینماییم که حدود دو ماه قبل در جوار ریاست صحت عامه اتفاق افتاد.

اوایل ماه جدی بود که خبر انتحار یک خر( مرکب) در شهر فیض آباد به گوش رسانه ها رسید. با رسیدن این خبر ذهن خبرنگار ما دو باره مشغول شد و در نتیجه سه علت را برای این واقعه بررسی کرد:

اول اینکه مرکب متذکره به احتمال قوی در اثر تماس با مین  کشت شده توسط قوای دوست قبلی انفجار نموده است که اگر این احتمال درست باشد، باید حیوانات هوشیار تر در مقابل تحفه دوست های خارجی مان بی قدری ننموده و دیگر پایشان را بالای نعمات فراموش شده آنها نگذارند!

دوم؛ ممکن است شاخهء نظامی دشمنان  دولت افغانستان در بدخشان، به فقدان کدر و پرسونل مواجه باشند و از این رو دست کمک به دامن چهارپایان دراز نموده اند!

 شاید دلیل سوم این باشد که تعدادی از مخربین داخلی، فکر نمودند که انسانهای این مملکت چندان صادقانه به وظیفه عمل نمی کنند، مثلا" فیر راکت بالای مؤسسات که تلفات انسانی در قبال نداشت یکی از همین گونه بی پروایی ها در انجام دقیق وظیفه بود. به همین اساس توجه آنها به فداکاری و سرسپرده گی حیوانات بی شاخ جلب شده است.

و در پایان این خبر گزارشگر امور انفجاری ما میافزاید با وقوع این حادثه به نظر میرسد فعالیت نیروهای امنیتی دربدخشان  سنگین بود سنگین تر شود؛ چون تأمین تدابیر امنیتی بدون وضع مقررات خاص نا ممکن خواهد بود. گفته میشود بخاطر وضع مقررات رفت و آمد، باید حیوانات منفرد یا بی صاحب را تحت کنترول درآورده و دیگر نگذاشت  احدی از آنها بدون محرم انسانی در سرک های فیض آباد گشت و گذار نماید!

 

  c“ c“c“c“c“c

 

انجنیر محمد اکرم عزیزی

 

چند حرف با وزیر

 

 تحصیلات عالی

 

 

یادداشتی به پیشگاه استاد و دانشمند قابل قدر افغانستان محترم حسنیار صاحب وزیر تحصیلات عالی!

امید است برای سالیان متمادی دیگر هم از نعمت صحت برخوردار بوده باشید.

و بعدا" احترامانه یک موضوع را به حضورتان درد دل میکنم اگر امکان داشته باشد در بازسازی آن اقدام عالمانه نموده و ممنون سازید.

درمورد پوهنتون های نام نهاد ولایات کشور. به گفته معروف:

سیاهی لشکر نیاید به کار

دو صد مرد جنگی به از صد هزار

استاد محترم من هم یکی از تحصیل کرده های رشته زراعت هستم بدرجه ماستری و هم در سالهای حکومت داکتر نجیب الله با داشتن اوسط نمرات ٨٩ پاینت، و سپری کردن امتحان شمولیت در کدر علمی تحقیقات زراعتی و تطبیق پروژه یکساله و

دفاع آن افتخار لقب محقق از اکادمی علوم را بدست آوردم و کم کم  قوانین و مقررات کدر علمی پوهنتون کابل را هم میدانم. ولی در سالهای اخیر که در اکثر ولایات پوهنتون ها ایجاد شده کسانی بحیث استاد مقرر شدند که خودشان فاکولته مورد نظر شان را تمام نکرده اند چه رسد که اوسط نمرات بالا داشته باشند و یا تحت نظر استادان رهنما دورهء نامزدی و اسیستانتی را سپری کرده باشند. فقط و فقط اینجانب منحیث یک تحصیل کرده که مدت شش سال در صنف، لابراتوار و کتابخانه یکی از مؤسسات تحصیلی عالی حداقل حاضری داده ام و درسی خواندم پیشنهاد دارم که به این وضع ناموزون پوهنتون ها خاتمه داده شود. درغیر آن حال طفلان خراب می بینم! اگر امکانات  برای ایجاد پوهنتونها موجود نیست بهتر است لیسه های مسلکی را ایجاد کنیم و یا ضرب المثل قدیم است  سنگی را که زورمان نمیکشد بالا نکنیم ورنه فارغانی به جامعه تقدیم میکنیم که سویه صنف ١٢ را هم نداشته باشند.

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام( عقرب – قوس- جدی 1384)

محمد یوسف نوری محصل سال سوم پوهنحی زراعت

 

وطــن

 

ای وطن قربان دشت و کوه صحـرایت شـوم

عندلیبی درچمن محوی تماشایت شــــوم

نگهت باد صبایت لحظـه ها جــان پروراست

من فدای گلشن و گلهــای زیبایت شـــوم

قله های نامـــــدارت بر فراز آسمــــان

دوست دارم همنشیـن موج دریایت شــوم

کشور غمدیده دستی داده با دامان صلـــح

چون کبوتر پر زنـم مجنون و شیدایت شـوم

ملت یکرنگ و یکدل در فضای دوستـــــی

پاسدار هر زبان و قوم هر جایت شــــــوم

هست و بودی نیــست ما را در متاع زنده گی

اکنون در آزمون فکر فردایت شــــــــوم

"نوری" باغ دل شود فرخنده از آب امیـــد

در شکوه نو بهار عطر سمنسایت شـــــوم

c“ c“c“c“c“c

 

زاهــد

 

بیایید که بســــــازیم عزیزان وطن خود

این میهن فخـــــرآفر و گیتی کهن خود

این میهن آزاده، و هــــم خطهء باستان

از سعی کنیم رشک گلستــان چمن خود

چون ابر بهار بر همه یکســــــان بریزیم

پرجلوه کنیــــم دامن دشت و دمن خود

این میهن آزرده و رنجـــــــور دل افگار

مرهم بگذاریم همــــه بر درد و تن خود

تا خانهء انصـــــاری و بلـــخی و غیاثی

سازیم وطن  ما و همـه خوش سخن خود

همدست شــــویم در پی بهبودی کشور

با خورد وکلان پیر وجوان مرد و زن خود

کاشانهء فرزنــــــــد وطن دوست مسافر

هم خانه بخـــود سازیم و بر بیوطن خود

زاهد بیا دلدار و همیــــن زادگهء خویش

سازیم چمن گلشـــن و مشک ختن خود

 

 

 

c“ c“c“c“c“c

 

امام الدین صابر، د اقتصاد  پوهنحی محصل

 

ژاؤه مـــه

 

راته پورته کره لاســـــــونه ژاره مه

اوس بی مه کره ارمـــــانونه ژاره مه

که هر حومره یی د قبر سر ته کسینی

وبه نه کـــــــری د بدنـــونه ژاره مه

اوســکی حله نویــوی به گریوانو کی

رابه نشی تیر وختــــــــونه ژاره مه

دوباره به په جهان کی ســکاره نشی

چا چه کـــــری دی کوچونه ژاره مه

که غریب و او که خان او که پادشا و

پاتی شــــوی تــری محلونه ژاره مه

یو زه نه یم د تور لحــــد بنـــدی یم

خاوری شوی عالمـــــــونه ژاره مه

 

c“ c“c“c“c“c

 

اندیشمند

 

جوهر عشق

 

ای دیار باستــــــــــانی سرزمین کیستی

لعبت پرشــــــــــور کی و نازنین کیستی

ای وطن با من بگـــــو نقش نگین کیستی

خطهء زیبای من عشــــــق آفرین کیستی

درجهان زیستن خلـــد برین کیستی

دامن پاکت وطن مثل همـــــــایم پرورید

کوی و دهستان تو دهقـــان سرایم پرورید

شرح وصفت بیخبر شاعـــــر نمایم پرورید

قلب پرسارت وطن ســـــاز و نوایم پرورید

کاروان این بیابان را معییــن  کیستی

همچو بلبل درچمـــن زاران تو دستان کنم

ازدل وجانم ستــــــایش ای ترا افغان کنم

آرزویت را عیـــــــان در دامن دوران کنم

جوهر عشق تو را در شهـــر دل افشان کنم

در بساط شادمانی مه جبین کیســتی

جز هوای عشق تودر سرخیالم نیست نیست

پای بیرون از حـریم تو مجالم نیست نیست

غیر نقش مهرتو درچهره خالم نیست نیست

ای دیار پر شکوهــم کمترین کیستی

ای خوشا روزی رسد تا چهـــــرتابان بینمت

کشور نو از برای قوم افغـــــــــــان بینمت

سربلند صحنه پرســـــــــــاز دوران بینمت

دربساط و  تخت شادی چــو عروسان بینمت

غیر ازین "اندیشمندت" گلـزمین کیســتی

 

c“ c“c“c“c“c

 

سید عبدالکبیر متوکل

 

 

میهنم سرسبز و خرم شاد وخندان بینمت

دایما من تازه و تر چون  گلستان بینمت

سالها بودی خراب و دلکبــاب و خاکسار

بعد ازین آرام و آبــاد من بدوران بینمت

بوده یی تو نیک نام و آریــــا بود نام تو

مثل سابق بلخ باستان و خراسـان بینمت

آرزوی من تو باشی مهــــــد پرآوازه یی

دست اغیار بشکند آباد و عمـران بینمت

ملک افغان سرزمین جمله شیـران بوده یی

نسل آینده ترا محمود و ریحــان بینمت

کشور اسلام هستـــــــی زادگاه مؤمنان

بیرقت بادا بلند بر حکــــم قرآن بینمت

"متوکل" آرزوی توست از کابــــل روی

از بدخشان هستی و من در بدخشان بینمت

 

c“ c“c“c“c“c

 

آصفه صبا

 

راه شب

 

خیمه ابر بر آسمان خانه ما همیشگی شد

و باران عداوت بار دیگر

کلبه های فقر زده جنگ را

بی رحمانه خواهد رفت

و حاکمانه بر زمین لرزه

دستورویرانی خواهد داد

با لبخند زهر الود

این جمله را تکرار خواهد کرد

که تاریکی شب راه پیدایش ماست

 

c“ c“c“c“c“c   

 

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگی( عقرب – قوس - جدی- 1384)

سیمای شهروند

 

در

 

نگاه شهروند

 

 

 

دوکتور سید اکرام الدین حصاریان استاد دانشکدهء زبان و ادبیات دانشگاه کابل:

 

از مدتی به اینسوست که به نام و عنوان جریده وزین سیمای شهروند آشنایی دارم و تا اکنون چهار تا پنج شمارۀ آنرا دریافت و با دقت مطالعه نموده و از مواد و مطالب منتشره آن بهره ها برده ام.

این نشریه که در بحبوبه تحقق مطبوعات آزاد افغانستان در کنار ده ها نشریهء دیگرهمپا با تحولات سیاسی اخیرکشور ایجادشده بود، فکرمیکردم که این هم از شمار همان نشراتی است که نه هدف کمک به ارتقای ذهنیت مردم و بازسازی فرهنگی افغانستان؛ بلکه به جهت دستیابی به مراجع تامین کننده آب و نان بوجود آمده و هدف فرهنگی و اجتماعی جز آن نخواهد داشت؛ ولی خوشبختانه روند عملی نشرات سیمای شهروند به گردانندگی آقای نجیب الله دهزاد مدیر مسؤول مبتکر و مستعد آن نشریه نشان داد که راه و محتوای این نشریه سوا از آنچه بوده که بدان فکر میکرده ام. من بحیث یک خواننده علاقمند به نشریه سیمای شهروند خطوط نشراتی، محتوا و مضامین منتشره و شکل نشریه را از لحاظ قواعد ژورنالستی تایید نموده و موفقیت های کارکنان آنرا از بارگاه خداوند عزوجل تمنا دارم.

اما به عنوان نظر و پیشنهاد جداگانه میخواهم علاوه کنم که چون سیمای شهروند از زبان و فرهنگ دیرینه مردم بدخشان نمایندگی نموده و مطالب گوناگون و سودمند را در عرصه های فرهنگی،  ادبی، سیاسی و اقتصادی در لابلای صفحات خویش انعکاس داده و از اینطریق سهم فعال و وطندوستانه در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم بدخشان ایفا میکند. لذا بایست کلیشه های ثابت در زمینه های مختلف که مورد پسند بیشتر خواننده گان باشد تشخیص و در آن درج گردد و تحت آنها بلاوقفه نشرات ادامه یابد. از جمله اگر سرمعرفه بنام "مشاهیرفرهنگی و سیاسی  بدخشان" در آن ایجاد شده و در ذیل آن به معرفی چهره های سیاسی و فرهنگی بدخشان در پویه تاریخ پرداخته شود. این امر میتواند یک کار ستوده محسوب شده و پاسخگوی نیاز فرهنگی و تاریخی شرایط کنونی کشورمان ارزیابی و تلقی شود.

در پایان یک بار دیگر به تمام دست اندر کاران نشریه سیمای شهروند دست و دل توانمند تمنا میکنم.     

 

الحق محمد عمر نوری، محصل سال چهارم پوهنحی ادبیات:

 

 

سـلامتی باد بر سیمای شهروند و دست اندرکاران با دیانت اش.

ماهنامهء وزین و امیدبخش سیمای شهروند با مسؤولیت عظیم اش دو سال را پشت سر گذاشت. دو ساله شدن ماهنامه و هفته نامه در افغانستــــان با جهان دیگر فرق دارد؛ زیرا نشرات و نویسنده گان اش در این کشور هنـــــوز با خون و آتش دست به گریبان اند؛ اما من هر گاه سیمــــای شهــروند را مطالعه میکنــــم به این نقطه امیدوار میشوم که شاید روزی فرهنگ قلم بتـــواند فرهنـــگ تفنگ را مهار نموده، قضاوت را از میـــل تفنگ به نوک قلم بسپــــارد، تا باشد که کشور سعادتمـند و با عفت داشته باشیم.

 

کبیر احمد جاوید، محصل سال چهارم پوهنحی اقتصاد:

 

سیمای شهروند در آسمان مطبوعات کشور به حیث یک نشریهء آزاد و غیر وابسته با دست باز خود در نشر مطالب از یک طرف مسؤولیت قانونی خود را در راستای پخش نظریات، افکار و آرزوی مردم ادا نموده و از طرف دیگر در قسمت آگاهی دادن شهروندان از مسایل جاری در بطن دو سال اخیر نیز سهمی ارزنده یی را ایفا نموده است.

چون که میدانیم وظیفه مطبوعات در یک کشور بالخصوص نشریه های وابسته به مردم انعکاس واقعیت های عینی و موجود یک جامعه بوده و سیمای شهروند نیز در انعکاس این واقعیت بخصوص اوضاع سیاسی و فرهنگی ولایت بدخشان خدماتی را انجام داده که  امیـــدواریم مبتکران فرهنگ دوست این نشریه در امر انعکاس بیشتر حقایق مخصوصا" از وضعیت فرهنگی بدخشان که از حضور تروریستان فرهنگ و مسؤولین بی کفایت در انزوا به سر برده و رنج میبرد، مسؤولیت بیشتری را  بخود احساس نموده و منت گذار فرهنگ دوستان واقعی بدخشان شوند.

 

شبیر احمد آتشین، محصل سال چهارم پوهنحی حقوق:

 

سلام و احترام خود را بنا بر تقاضای ادارهء سیمای شهروند  مبنی بر پنج سطر بودن نظریات، بسیار فشرده خدمت مسؤولین سیمای شهروند تقدیم میدارم.

 

در این آشفته بازاری که مطبوعات هم مانند احزاب سیاسی وسیله شده برای کسب نام و نان، و اشخاص غیر مسؤول مصیبتی را تحت عنوان"ارمغان" روی چند صفحهء کاغذ ترسیم و بدین وسیله هویت فرهنگی یک ملت را به مسخره میگیرند، سیمای شهروند با داشتن مسؤولین فرهنگی،الگویی است از غنای فرهنگی و ادبی مردم بدخشان. سیمای شهروند در حقیقت مانند سیمای"دهزاد" با ظاهرآرام و خاموش علاوه بر اینکه مردم را از وقایع با خبر ساخته، و هم سبب بلندبردن سطح آگاهی عامه میگردد.  مایه افتخار است برای مردم بدخشان، بخصوص فرهنگیان این مرز و بوم و در میان قلم بدستان این کشور.

 

سمیع الله نبی پور،محصل سال سوم پوهنحی هنرها:

 

تا آنجایی که من ماهنامهء سیمای شهروند را  خوانده ام، حاوی مطالب خوب و سازنده است و باید گفت که جامعهء ما به همچو نشریه های که دربلند رفتن سطح آگاهی جوانان کمک میشوند، نیاز اساسی و مبرم دارد. چون کشور عزیزمان افغانستان درطول بیست و سه سال جنگ های تحمیلی نه تنها از لحاظ مادی خساراتی را متقبل گردیده که از لحاظ معنوی هم شاهد چالش های بزرگ و فریبنده یی که میتوانیم این چالش ها را ابزار های سیاست  بازیگران قدرت سیاسی عنوان بکنیم، بوده است. بخصوص در شرایط کنونی که ما دریک وضعیت تهاجم فرهنگی بسر میبریم و جای فرهنگ اسلامی و ملی مان را واژه های لاتینی گنگ و بی هویت گرفته است. پس به نظر من آنچه که باید در اولویت کارمان قرار داده شود خدمات علمی و فرهنگی است. دراین صورت ما باید نشریه یی داشته باشیم که بیانگر استقلال دینی، فرهنگی و شعور سیاسی مان باشد. درضمن لازم می بینم تا از دست اندرکاران نشریهء سیمای شهروند که با سعی و کوشش شبانه روزی شان مسؤولیت ایمانی و وجدانی خویش را در قبال سرنوشت آیندهء کشور مان ادا مینمایند اظهار امتنان نمایم.

 

محمد یوسف  نوری، محصل سال سوم پوهنحی زراعت:

 

از آنجاییکه نشریه ها و رسانه های اطلاعاتی انعکاس دهندهء آرمان ها و آرزو های یک جامعه بوده جایگاه ویژه یی را در بعد فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی یک کشور بخود اختصـــــــاص داده است تا  جای که بنده در بـــارهء نشریهء سیمای شهروند معلومات  دارم این نشریه به همکاری همشهریـــــــان عزیز و فعالیت  های کارمنـــدان محتــــرم علاقه منــــدان زیــــادی را جلب و پروگرام هـــای وسیع را آغاز نمــــوده است و همچنــــان علاقه مندان بیشتـــــری را اعم از قشر جوان دانشـــــجویان و دانش پژوهــــان  بخود جلب نموده است.

 

عبدالمنان شیوا، محصل سال دوم پوهنحی ادبیات:

 

دلشادم که حقیقت گرایی و تکاملگرایی دو ساله میشود. بدون شک سیمای شهروند در خشونت زدایی، دگردیستی فکری و اندیشه در جامعه ایکه گرسنگی اش از نان آغاز و در آزادی ختم میشود کارهای بزرگ و به ارز را در راستای ایجاد فرهنگ آزادی، برابری، مدنیت، شهروندی و شایسته سالاری، فکرگرایی بزرگترین کارها را انجـــام داده برای ایجاد جامعه باز و فرهنگ تســــامح آرزومندم سیمــــای شهروند توسعه همگانی یابد. روزگار دست اندرکاران سیــما حقیقت سبز.

 

عزیرالله ذاکری، محصل سال دوم پوهنحی شرعیات:

 

مدت یک سال و اندی میشود که بنده یکی از علاقه مندان خاص سیمای شهروند هستم، و آنچه که مرا وادار به مطالعه آن ساخته است، صداقت و راستکاری آنست. چون سیمای شهروند نخستین ماهنامه یی هست که از ژرفای قلب های رنج کشیدهء مردم مظلوم بدخشان حرف میزند و یا هم از اشک های دریاوار قله های لعل پرور پامیر، و همیشه کوشیده است یک جریدهء انتقادی، اصلاح طلب؛ ولی بدون درنظر داشت کدام تبعیض بوده باشد. بنا" موفقیت ابدی دست اندرکاران این نشریه را از خداوند لایزال خواهانم.

 

محب اللـه، محصل سال اول پوهنحی ژورنالیزم:

 

سلام های گرم خودرا به تمام دست اندرکاران سیمای شهروند بالخصوص جناب محترم آقای دهزاد تقدیم میدارم . اما بعد : این نشریه که اولا" به فیض اقدس الهی و بعدا" به کوشش قلم بدستان آن به سال دوم نشراتش آغاز می نماید ، یکی از بزرگترین محصولات فرهنگی مردم بدخشان بویژه قلم بدستان عزیز آن است که جایگاه خاص خودرا در میان علمبرداران دانش تا به حال حفظ نموده . در آخر آرزو دارم بخاطر زینت هر چه بیشتر محتویات نشریه عناوین جالبی را در صفحه مخصوص شعر های انتخابی تان که فاقد عنوان است انتخاب نموده زیورچاپ دهید .

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

(عقرب- قوس 1384)

 

 

دومین سالگرد نشراتی سیمای شهروند را به

 

 ملت فرهنگ دوست افغانستان، به ویژه

 

 خواننده های گرامی این نشریه تبریک و

 

 تهنیت عرض میداریم

 

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگی- سیاسی ( سنبله – اسد 1384)

تلویزيون هم سوخت؛

 

 

دیگر چیزی به دیدن نداریم

 

ساعت یازده  و نیم شب هفدهم عقرب دستگاه رادیو تلویزیون بدخشان طعمهء حریق گردیده تمام ساختمان، وسایل تخنیکی و تجهیزات  بر علاوهء آرشف نشراتی آن  به خاکستر مبدل شد.

مقامات، و مسؤولین تلویزیون در بدخشان تا هنوز علت  وقوع این حادثهء تأثر آور را به درستی نمیدانند.

انجنیر محمدین خواهانی، رییس اطلاعات و فرهنگ و توریزم بدخشان طی مصاحبه یی حادثهء متذکره را مرتبط به واقعات راکت پراگنی روزهای گذشته دانسته و اظهار میدارد که یک شب قبل محافظین امنیتی تلویزیون دو نفر نقاب دار را دیده بودند و بالای آنها نیز فیر صورت  گرفته است. 

بهرحال، چیزی که  واضح است و همه را متأثر نموده، اینست که بعد از این بدخشان تنها دستگاه پخش کنندهء تصویر هایش را ندارد. تلویزیون را هم سوزاندند؛ دیگر ما چیزی برای دیدن نخواهیم داشت.

دستگاه تلویزیون بدخشان با داشتن آرشف غنی، یکی از قدیمی ترین دستگاه های تلویزیون در افغانستان بود.

این دستگاه بآنکه از عدم امکانات کافی و پرسونل مسلکی در طول زمان فعالیت اش رنج میبرد؛  رویهمرفته میتوانست چند ساعتی از شب، خانواده های را که به ماهواره دسترسی نداشتند، مصروف نگهدارد. ازچندی بدینسو؛ دستگاه تلویزیون بدخشان علاوه بر پخش برنامه های کوتاه محلی، مانند مصاحبه، تبصره و یا پخش تصاویر محافل و مناسبت ها، نشرات تلویزیون ملی افغانستان را نیز به صورت زنده پخش مینمود که این امر سبب  مسرت بیشتر باشنده های فیض آباد گردیده بود. بنابر گزارشات رسیده، هنوز در قسمت های از شهرفیض آباد نشرات این کانال تلویزیونی قابل دریافت است که دلیل این امر را فعال بودن یکی از دو آنتنی که در ساحهء شهر جدید نصب شده است، میدانند.

دستگاه تلویزیون بدخشان در حالی آتش میگیرد یا به آتش کشیده میشود که در این ولایت از وسایل ارتباط همه گانی تنها یک دستگاه اف ام رادیو، یک جریدهء دولتی و دو سه نشریهء آزاد وجود دارد.

تلویزیون بدخشان در عرصه آگاهی بخشیدن به  مردم نقش عمده و حیاتی را ایفا مینمود. پخش و نشر راپورتاژ و گزارشات مفصل از ولسوالی ها، و تعقیب نمودن حوادث و رخداد های این ولایت همه از دست آورد ها و فعالیت های مفیدی بودند که کارمندان بی بضاعت؛ ولی با استقامت تلویزیون در بدخشان انجام میدادند.

ادارهء سیمای شهروند از وقوع این حادثهء غم انگیز عمیقا" متأثر گردیده و (درصورت احتمال عمل تخریبی) ارتکاب این جنایت را شدیدا" محکوم نموده و از مقامات دولت میخواهد تا در اسرع وقت دستگاه تلویزیون در بدخشان را بازسازی نمایند. زیرا مردم بدخشان، به خصوص اهالی شهر فیض آباد تنها وسیله یی را که برای فراموشی موقتی دیگر مشکلات شان داشتند، همین برنامه های تلویزیون بود.

 

 c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیاسی ( سنبله – میزان 1384)

سلطان سعید- شغنان

 

مبارزهء  زرگری با تریاک

 

اگر به وضع جغرافیایی بدخشان نظر انداخته شود میبنیم که این ولایت بطور عموم توسط کوه های سر به فلک محاط شده است و از طرفی هم در قسمت شمالی این ولایت که در امتداد دریای آمو ولسوالی های قرارگرفته اند.  مردم آن سرزمین از لحاظ اقتصادی بی نهایت دچار مشکلات بوده و در محرومیت و فقر بسر میبرند البته در این خط سیر بسیاری از ولسوالی های قرار دارند که به مشکل امرار حیات میکنند ولی ولسوالی های درواز که کاملا" در یک احاطهء بسته به کوه ها قرارگرفته، حیثیت محبسی را دارد که نه راهی برای فرار دارد و نه زندانبان دلسوز. نمیدانم علت چیست که نه دولت افغانستان به فکر این مردم بدبخت است و نه هم کمک کننده های خارجی. درحالیکه من امروز ساعت هفت و سی دقیقه صبح (هشتم عقرب سال روان) به رادیوی آشنا گوش میدادم در یکی از تبصره ها گفته شد که در سال جاری چهارصد میلیون دالر امریکایی بخاطر محو کوکنار و خشخاش در افغانستان بمصرف رسیده! قسمیکه اطلاع داریم از چهار صد میلیون به نظر میرسد که حتی یک میلیون دالر آن مصرف نشده والا ما  امروزه شاهد زرع تریاک در هزاران جریب زمین نمیبودیم. اگر این  همه پول به ظاهر بادآورده که عاقبت از کیسه هر شهروند افغانستان پرداخت خواهد شد؛ در راه درست و معقول به مصرف میرسید؛ مطمینا" ما شاهد کاهش قابل ملاحظه تریاک میبودیم. ولی بدبختانه بیشتر این مبلغ ذکر شده صرف هزینه های بی مورد مانند کرایه دفتر، کرایهء طیاره و مصارف سفرخرچ صدها کارمند خارجی شده است که از قرار معلوم تصمیم گرفته اند حداقل تا هشت سال دیگر از این راه امرار حیات نمایند و معاش ده هزاردالری دریافت کنند. آیا معقولانه نیست تا از این همه بودجه تنها  با پنجاه شصد میلیون آن جادهء خاکی برای مردم محبوس در درواز ها میساختند. جایی که نه به زمین راه دارد و نه به هوا.  شاید هیچ یک از اقتصاد دانان بزرگ ما که در چوکی نرم و به قول خودشان (کامفورتیبل) لمیده اند و صبحانهء ایشان هفته وار از خارج وارد میگردد؛ ندانند یا اصلا" نخواهند که بدانند؛ مردم درواز هفت کیلو نمک( یک سیر) را دربدل سیصد افغانی (معادل شش دالر امریکایی) بدست میارند! درحالیکه درآمد ماهانهء هیچ دروازی به بالاتر از پنج دالر نمیرسد.  اینست عدالت اجتماعی وعده داده شده! اینست حقوق بشر، حقوقی که تنها آدم های خوش طالع پایتخت و چند کم طالع دیگر در شهر های افغانستان از آن برخوردار اند.

شاید تنها عیب نابخشودنی مردم درواز آن باشد که از کشت تریاک متنفر اند، و نمیخواهند به زرع مواد مخدر دست بزنند تا به بهانهء مبارزه علیه مواد مخدر زمینهء پول اندوزی تعدادی از فرصت طلبان داخلی و خارجی فراهم گردد. بنابرین در یک کلام گفته میتوانیم که خارجی ها با مواد مخدر مبارزه نمیکنند؛ بلکه با پول و بودجه و ثروث ما بازی میکنند! درحقیقت این یک نوع مبارزه زرگری است که به راه انداخته شده است.

ما از جدیت و خدمت گذاری مقامات دولت تا جایی ناامید شده ایم، و تنها انتظاری را که میتوان داشت، از پارلمان نوپای افغانستان است. اگر وکلای منتخب ما به این مشکل و به مظلومیت دروازی ها توجه نکنند، و آنها را از قعر این سیاه چال بدبختی نجات ندهند، دیگر نمیتوان به عدالت و حقوق بشر و ده ها کلمهء دیگر که زاده های دروغین  دموکراسی خواهند بود، اعتماد کرد و باور داشت.

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام( سنبله – میزان1384)

نجیب الله دهـزاد

 

لنگی لنگان!

 

با باد نسیم ســحر عشـــــق

مستانه به کوی تو رسیــــدن

 

یک دسته خمـــار و ناز نرگس

از باغ دو چشمهــات چیــدن

 

از لام لبانت بـــــا  گشودن

هنگام ملامت نشنیـــــدن

 

بربام بلنـــد ذهــن گردون

افکار ضمیـــــر ماه دیدن

 

سهل است بدست انتظــاری

از اشک امید  ستاره چیـدن

 

تعبیـر  نتواند لنگی لنگـان

تا راز نگـاه تو رسیــــدن

 

 

c“ c“c“c“c“c

سید جاوید باقری، محصل سال سوم زبان وادبیات

 

 

مرا عشقی بـدل باقیست از نام خراســــــانش

زجان دل داده ام بر صاحبان علم و عرفـــانش

بود این سرزمیــــــن رادمردان وطـــن پرور

که از عشقش همه گردیده اند دایم ثنا خوانش

زمهرش پروریده رادمــــردان به هـــر دوری

بود هر یک به عالــــــم آبرو وشوکت و شأنش

بدامــــــانش نوازش کرد و پرورد ناصرخسرو

که مسکن کـرده اکنون به کوهستان یمگانش

به مهدش پروریــده همچو مولانا جلال الدین

نمایان کرد باز از جمـــــــله اسرار پنهانش

بعالم تا ابد جــــــــــاوید ماند نام فردوسی