سیاسی (دلو – حوت 1384)
c ccccc
فوزيه کوفی، معاون پارلمان افغانستان در مصاحبه با سيمای شهروند:
درجامعه همگون باید
سیاست و قانون همگام باشد
فوزیه کوفی، معاون پارلمان کشور چندی قبل سفری داشتند به ایالات متحده امریکا، سیمای شهروند با توجه به اهمیت این سفر مصاحبه اختصاصی با ایشان انجام داده است که در ذیل تقدیم میگردد:
سیمای شهروند: سفرتان به ایالات متحده امریکا به چه منظوری صورت گرفت و آنرا چگونه ارزیابی میکنید؟
کوفی: تشکر، این سفر به اساس دعوت رییس جمهور امریکا و خانم شان صورت گرفته بود. معمولاً رییس جمهور امریکا برای پارلمان یا برای کانگرس آن کشور از دستاورد های امریکا در سطح دنیا یا در خود امریکا صحبت میکند. وی زمانیکه در سطح دنیا صحبت میکند از کشورهای که به آنها کمک کرده اند و این کمک ها برای آن کشورها مؤثر بوده و نتایج خوب ببار آورده است، معمولا" از رییس جمهور آن و یا از اشخاص نخبهء آن کشورها که در روند ایجاد یک تحول نقش داشته و مؤثر بوده اند به عنوان مهمانی تحیر آمیز که در انگلیسی به آن"Guest of Surprise" میگویند دعوت میکنند. یا مهمانی که مردم با دیدن وی متعجب شوند.
ادامۀ مطلب
فرهنگی ( دلو – حوت 1384)
c ccccc
گزارشگر: فیضان حق پرست
کمیسیون خدماتی بدخشانیان
مقیم کابل از فراغت محصلین
تجلیل بعمل آورد
بمناسبت فراغت محصلین بدخشان از دانشگاه های مختلف کشور، همایشی بتاریخ بیست و هشتم حوت از سوی کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل در سالون کابل ننداری تدویر یافت. دراین محفل جمع غفیری از مردم بدخشان، اعم از روحانیون، محصلین، متنفذین، فرهنگیان و تجاران اشتراک نموده بودند. محفل با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز و متعاقباً داکتر احمد ضیا یفتلی، بیانیۀ کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل را قرأت نمود. وی افزود که این کمیسیون ٢١ نفر عضو دارد که در رأس آن شاه عبدالاحد افضلی قرار داشته و هدف از ایجاد این کمیسیون حل مشکلات باشنده های بدخشی پایتخت، منجمله محصلین این ولایت میباشد. سپس داکتر محبوب الله، دکتورس سمیرا یفتلی فارغ التحصلان دانشگاه طب، آثار الحق حکمیی محصل سال چهارم ادبیات و فضل قادر محصل سال سوم دانشگاه طب به نماینده گی از محصلین صحبت نمودند. همچنان در این همایش داکتر محمد ایاز، داکتر محمد نظیف شهرانی، استاد سیف الدین سیحون، حاجی یعقوب عصمتی به نماینده گی از تجاران، واقف حکمیی، مدیر مسؤول جریده مجاهد و سخنگوی جمعیت اسلامی افغانستان، آذرخش حافظی، رییس اتاق های بین المللی تجارت، امان الله پیمان نمایندهء مردم بدخشان در پارلمان، نعمت الله کشاف و صبغت الله سایق هر کدام بالترتیب سخنرانی نموده و راه های برون رفت از مشکلات کنونی بدخشانیان مقیم کابل را به بررسی گرفتند. محفل با دعایه یی توسط سعدالله ابو امان نمایندهء بدخشان در مجلس سنا به امید صلح و امنیت در سراسر کشور پایان یافت.
گفته میشود این اواخر کمیسیون خدماتی بدخشانیان مقیم کابل فعالیت هایی را جهت رسیده گی به مشکلات آنها، بخصوص توجه به امور محصلین این ولایت در دانشگاهای کابل، آغاز نموده است که امید میرود با پشتکار و تدابیر جدی و مؤثر، این کمیسیون موفق به برطرف نمودن پاره یی از مشکلات مردم بدخشان در کابل گردد.
سیمای شهروند این اقدام نیک را یک گام ارزشمند در راه بهبود وضعیت زنده گی بدخشانی های ساکن پایتخت میداند و امیدوار است دست اندرکاران این کمیسیون در تنظیم بهتر این گونه محافل بیشتر از پیش کوشا باشند. زیرا در این محفل که زیر عنوان تجلیل از فراغت محصلین بدخشان تدویر یافته بود، هیچگونه ارقامی در رابطه به تعداد فارغین و پوهنحی های مربوطه ایشان ارایه نگردید که این نکته میبایست درآغاز محفل بیان میگشت.
c ccccc
لطفا" از احمد ظاهر تقلید نکنید!
نامه یی دریافت داشتیم از خوانندهء گرامی سیمای شهروند آقای محمد یعقوب امانپور، که این دوست مان از تمام آواز خوانان کشور، بخصوص آنهایی که مدت بیشتری با هنر و آواز سروکار داشته اند(نه آنهایی که مبتدی هستند)، خواهش نموده اند که لطفا" بگذارند صدای همیشه جاوید مرحوم احمد ظاهر همان قسمی که در ذهن مردم هنردوست مان تا امروز بصورت ناب و فراموش ناشدنی باقی مانده است، به همان حالت خود باقی بماند.
آقای امانپور یاد آور شده اند که این خواهش ایشان به اساس چند دلیل صورت میگیرد.
اول- بدون شک احمد ظاهر دیگر باز نخواهد گشت و صدای او هرگز از هیچ حنجرهء دیگر شنیده نخواهد شد،
دوم- اگر آواز خوان محترمی قادر باشد که بهتر از احمد ظاهر بخواند تا مردم دست کم به اندازهء آهنگ اصلی از سرود تقلید شده لذت ببرند، ما هم حرفی نداریم و کار، و صدای شان را پر برکت تر میخواهیم، اما اگر تصور میکنند که شنونده با همان موزیک و کمپوز عادت دارد و شاید از شنیدن آن از حنجرهء مقلد محترم خوشحال تر شود، باید بگویم که فیصدی این خوشبینی مساوی به همان عددی است که برایش صفر میگویند.
سوم – بگذارید مردم از شنیدن این صدا فکر نکنند که احمد ظاهر هم خدای ناخواسته مثل شما میخواند و حنجره او هم یک حنجرهء معمولی بوده!
چهارم- اگر بالفرض، صدای شما و اکت های روی پردهء تلویزیون برای کسی خوشایند بود، به معنی این نیست که شما را تحسین کنند، درحقیقت شعف و سرور آنها و احساسات شان برای یک آدم مرحوم بنام احمد ظاهر است، شما خوانندهء محترم زنده که به تقلید از احمد ظاهر دل خوش کرده اید، ارزش صدای تان در صورت احمد ظاهر نشدن، یا احمد ظاهر نگشتن بمراتب بالاتر و بزرگتر است!
پنجم – احمد ظاهر هیچ وقت تقلید نکرد که بالآخره احمدظاهر شد، شما هم اگر میخواهید واقعا" احمد ظاهر قلب و گوش مردم شوید، لطفا" از سلطان آواز افغانستان تقلید نکنید، بروید از خود بخوانید، ما هم حاضر هستیم، دیگر شما را بخاطر احمد ظاهر دوست نداشته باشیم!
طنز ( دلو – حوت 1384)
د نجیب الله دهزاد
نیایش روزهنگام
خدایــــا...
التجا در اصطکاک لبانم میلغزد!
و دعا میان کویر خضو سرگردان است
حاجیان نشانی کعبه را فراموش کرده اند!
ترکستان؛ جغرافیایی عزم مؤمنین
خدایــــــــا!
مسافر شهر الطاف در چهارراه آز سرگردان است
حلقهء زنگ آلود نگاه گدا از دست بلند سخاوت فاصله دارد
پای کودک التفات، پولیوی نامهربانی را می لنگد
برتابوت تبسم مرثیه یی باید سرود
و نشاط را از حیاط خانه جارو باید کرد
***** ***** *****
"نیاز ها" حریص تر از همیشه
بر پوست نحیف "قناعت" چسپیده اند
و انصاف را استخوانی نمانده است،
جمجمه اهلیت دور پاشنهء سیاست میچرخد
بلوغ چشمان "پلیشتی"
بر هراس دوشیزه "تقوا" دامن میزند
*** *** ***
قتل وفا، حادثهء امشب بود
و نگاهی بر اندام زخمی عاطفه مرهم نمی ساید
اینجا، بصیرت ارزان،
و سایهء سکون دست توانگر شیک، هدیهء ناقابلی است
به گدای گرسنه، در بحبوبهء تردید عدالت
نان زبان رایج یک سرزمین
قاموس ملل از حجم مفهوم دوستی واهمه دارد
خدایـــــــــا!
پایه زینهء سرنوشت مان لق شده است،
کوچهء اسارت را تا بام رهایی فاصله یست!
c ccccc
فــــريد سياووش
تاراج بیشتر آینده بهتر
کابل با بهار این فصل شگفتن ها و روییدن ها جان تازه یافته بود .هوای بهاری که دل ودماغم را به نوازش گرفته بود، در کنار پنجره ای ایستاده و آرام آرام شعر یکی از دوستانم را زمزمه میکردم:
ادامۀ مطلب
زمزمه های الهام (دلو – حوت 1384)
فیروزه مشتری – کابل
بهـــــار آمــد
چمن سبزینه پوش آمد مـــبارک باد یاران را
بهار باده نوش آمد ,بشـــارت باد مســـتان را
گلستان ناز میفروشد , دمـــن از لاله میجوشد
طبعیت سبز میپوشد اگــر بیند بهـــــاران را
صبا رقصیده میپیچد به زلف سوســــن وسنبل
که از پیچ و خم کتکل ببوســد روی جــانان را
به گلشن عندلیبان را نوای عشق مـــیزیبــــد
مکن ای باغبان دیگر طواف باغ وبوســــتان را
شراب ارغوانی را بهاران رایگــــــــــــان ریزد
بجاخم و ساغر ای ساقی خبر کن می پرستان را
برو جای دگر سر کــــن نوای خویش ای بلبل
که اینجا "مشتری "خواند سرود ســبز باران را
c ccccc
عبدالقدوس حقیق- فیض آباد
سروش عرش و گریه مظلوم
بپای عشــق من پیچـد جنـون عشــق زنجیری
چه زنجیری که فریـادش بود شـــور جهانگیری
دماغ از نارســـــایی ها شبی در بزم دل میگفت
نشد حاصــــــل که جز غم زهر بیهوده تدبیری
رموز خلـــوت هستی بری از ننــــگ برهانست
خیالم کی رسد آنجـــــا ولی ای عشق تفسیری
حضور مرد بی مایـــه نشاط افزای محفل نیست
که تار شمــــــــع بی روغن ندارد تاب تنویری
ا
گر افتد بدست سفـــله کـــــار ملک ویرانست
چنین معمار بیجا می نهد هرخشت تعمــــیری
فریب وضع شیرین سیه کاران مخــــــور هرگز
ظهور این خم و چم ها بود سامــــــان تزویری
زبان اهل دنیا صرف آســـــــــــایش نمیگوید
درین حلقه نباشد جز حدیث تیغ و شمشیـــری
پناهی در زمین ازجرم خویشت درنخواهی یافت
فلک صیاد پیگیر است و دارد در بغل تیـــــری
خطا از فکرت روشن ضمیران بر نمیخیـــــــزد
چسان؟ آیینه از جنسی دهد معکوس تصــویری
سروش عرش را در لرزه آرد گریه مظلــــــــوم
شکـــــوه ظلم را ســـوزد ز برق آهی شبگیری
مـــــــداد دیده را خون آبـه میدهـــــد رنگی
بجای خـــامه مژگــــــانم کند از سوز تحریری
حقیق درمکتب تحصیل تحقیق طفــل نوخوان است
به تعلیم دبســــــــتان گرچه دارد سمت پیری
c ccccc
سید گوهر باقری – جرم
به استقبال سرودهء رامین فرارون
خوب میدانی
ای وطن تو پرورشـــــــــــــگاه دلیـرانی هنوز
سنگر حماسه و هم جهد و عصیــــــــانی هنوز
خون غیرت در رگ هر دشت و دامانت روان
سرزمین افتخـــــــــــــارات شهیــــــدانی هنوز
آنکه با مهرت نشـــــــــــد دم ساز در ادوار ها
بر رفاه تو نکوشـــــــــــــد خوب میدانی هنوز
از محبانت نــــــــــــــــدا های ان الحق میرسد
با گروه اجنبی دست و گریبـــــــــــــانی هنوز
خاور امیــــــــــــــد از گلهای عشقت موج زن
خار در چشـــــــــــم سیه کاران دورانی هنوز
رزم بومســــــلم بود نقــــــــــــش مسیر آرزو
در دل اهل وفا موج خروشــــــــــــــانی هنوز
مهد مردان خرد ای آریانـــــــــــــــــــای کهن
پیـــــــــــکر این آسیا را قلب و هم جانی هنوز
از تقــــلب در رخ پاکت نقـــــــــاب افگنده اند
"بهر من همان خراسانی خراســــــانی هنوز"
همدلی ویران دژ خود سری ها را کنـــــــــــد
هموطن یکرنگ زی همدوش طوفــانی هنـوز
c ccccc
سراج الدین حیران – کشم
سرو آزادی
زمین سبزینه دیبای حریری را به تـــــن دارد
نسیم درآستین خویش عبیرمشک خــــتن دارد
نمایان امر نوروزی ببارد قطـــــــره ها نم نم
بیاید گرد این وادی به کف در عـــــــدن دارد
بیاید نوبهار اینجا وطن راچهره گلــــگون شد
ریحاین در دیار ما شروع انجـــــــــــمن دارد
صدای عندلیب آید به گوش غنـــــچه های گل
وطن راباد تحسین اش که رونق درچمن دارد
شقایق چون چراغ دشت نمایان بنگرید هر جا
ز آزادی دهد درسی صحرا چــون وطن دارد
درخت سرو آزادی بیاراست قامت اش درباغ
درفش رستگاری را به کف گـل یاسمن دارد
جفا بس کن به این ملت توای مرهون جهل و وهم
که خورشید اشعه تابان به مــــلک آرین دارد
بیا ای هموطن با هم دهیــــــم دست اخوت را
برای من برای تو چه سود این ما و من دارد
وطن بنگر که ویران ز بیـــــــداد زمان یاران
به عمرانش زجان کوشیم ضرورت علم وفن دارد
پی تعمیم علم و فن چو مــــردان گام باید ماند
بدست آوردن مطلب نیاز بــــــر کوه کن دارد
جوانان خود بیاراید همه با زیــــــــــور دانش
شوم قربان جوانی را که این زیوربه تن دارد
جوان غافل ازدانش چوجسم خالی ازجـان است
جهانش تیره و تاریک شبی رنج و مـحن دارد
خوشا فصل بهارش باد به نسل نوجـــــوان ما
به مکتب میرودبا شوق زدرس حرف وسخن دارد
دوا می آورم هر دم به بیمـــــــاران درد جهل
غلام جهل را بنگر به من دسـت دریخن دارد
نکرد"حیران" ضریر سودی زشمع ما گناه کیست
بروز طیران خفاش نیست، بدان عیب خویشتن دارد
c ccccc
بید انجمادش بر دوش خمیازه انداخت
لاله کمربند مشکینی بر کمر بست
باغ صورت اش در آیینه رستن دید
پیچک مشتاقانه به پا خواست،
و اقلیم چادر سبزی به سر کرد
همه در زمزمهء باران،
به نشانی هوتل پارک
با هواپیمای بهار
به عروسی گل ها رفتند
ccccc
زنـده گــی
فـقرا و اغنیـا
اغنیا ای اغنیا احسان کنیــــد التفاتی ســـــوی نـاداران کنیـد
جاکت پشمی اندرجان تـــــان تکه های خارجـــــی ارزان تـان
پیش روی تان بخاری های گرم زیر پا دارید دوشــــک های نرم
کس ندیده میدهء خوان شــما کیک و کلچه نوشــک جان شما
بوت براق است اندرپــــای تان کرک و لامه بر قـــــدوبالای تان
رحمتی بر آن یتیم ژنـده پوش کو نشسته جان لچ درلای و لوش
از تو امید و تمـــــــنا میکند پول نانی را تقاضـــــــــا میکند
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
یک نفر پیداگر و ده نان خــــور هست از اعضای جان یک عضو جور
صبح اندر یک پیاله شش نفـــر چای مینوشند اما بی شـــــــکر
ده نفر یک شالکی دارند وبـــس گرم سازند همدگر را با نفـــــس
پشت نان را فرق نتوان تا به روی خورده یک کشمش پلو آنهم به توی
میوه تازه ندیده جز به خــــواب لیمو نادشان بود نقش ســـــراب
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
مرد نادار و نجیبی، مضـــطری بیکس و بی خانمـــــان و ابتری
آنکه روزی بود مردکـــــار زار پیش هر کس بود صاحـب اعتبار
روزگاری بر وطن خدمت نمود اجتناب از دزدی و رشــوت نمود
اینک امروز از مرور روزگـــــار چشم معیوب و ماند از کـــاروبار
مشکل بیخانگی و مفلـــــسی مشکل بارعیال و بیکــــــــسی
قیمتیی غله و چوب و ذغـــال خم نموده پیکرش را چون هـلال
گر بمیرد زار از رنج و مــــلال عزت نفسش نماند بر ســــــؤال
قابل الطاف آیا نیســــت این؟ نیست گرانسان بگوپس چیست این؟
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
کودکی پهلوی مـــــادر زار زار گریه دارد در دل شبهـــــای تار
لرزدش چون بیـد از سـرما تنه لرزد و در زیر لب گویــــــد ننه
لرزه افگنده در جـان مــــــرا خوب اندر سینه ات چسپــان مرا
یا تو در آغوش خود جایــم ده یا که جا پهـــــلوی بابایــم بده
این چنین زارست احوال غریب رحم می باید به اطفــــال غریب
از غریبان استمـالت لازم است بینــــــوایان را اعانت لازم است
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
c ccccc
احمد ولی آرین- فیض آباد
هدیه بهـــــــار
ای جلوه بهار ای رحمت بهار
رونق فضای باغ و گلستان و دشت و در
وی هدیه شریف به انسان دردمند
از شوق تو همای چمن مست و درخروش
در وصف تو زبان قلم در فغان و شور
بر وصف تو زبان و دلم ترجمان تست
در بزم تو صدای نی و چنگ هم نوا
نوری ز رنگ محفل تو در دلم جهید
آخر تو هدیه ای
آخر تو رحمتی
تو هدیه ای به عاشق این مرز با وقار
پرتو فگن بخانه بی نور و سرد من
ای مهر تابناک
روشن گری ز تست
اندر دماغ خسته مرغان خوش نوا
بر حجره های تار شب آویز کائنات
بر قله های شامخ خشکیده وطن
بر تنگنای پر خم و پر پیچ این دیار
ای جلوه بهار
چون مام مهربان، از چشم ابر لطف
شستی غبار ز چهره اطفال این چمن
زین اشک جان فزا
لب تشنگان کوه و دمن تازه گشته اند
آری تو رحمتی
آری تو نعمتی
ای جلوه بهار
دروازه های سرد زمستان سرد را
من با امید تو
درناله های خسته خود بسته کرده ام
اوراق گل به مقدم تو رشته کرده ام
دیگر مرو مرو
مهمان شو بخانه بی نور و سرد من
مهمان شو به بلبل شوریده حزین
دمساز باش به محفل فرخنده چمن
زیرا ترانه ای
درناله های پر غم هر شاعر وطن
درسینه های چاک شرر خیز عاشقان
اندر فضای صبح دل آویز بوم و بر
همواره باش همچو سحرگاه فیض بخش
جلوه فروز
که رحمت قدسی بخاکیان
c ccccc
محمد کریم اندیشمند، دانش آموز صنف یازدهم، لیسه کیب- جرم
سرود تکرار
بلبل صفت طراوت گلزارم آرزوست
درشاخ گل سرودن تکرارم آرزوست
از بهر شرح زنده گی بر دفتر زمان
دست رسای پنجه پرکارم آرزوست
ای آشنا بحالت رنجور من ببین
دستم بگیر که عشق تو بسیارم آرزوست
از کار گاه دهر ندارم توقعی
دست طلب به درگه بادارم آرزوست
درآستان محرم عاطف هوشمند
بسیار حرفی دارم و اظهارم آرزوست
عمرم جوانی بناله و شیون گذشته است
عمری ز سر بفرحت خوشدارم آرزوست
از جاهلان و شیوه دونان خسته ام
بر آدمی نزاکت و پیکارم آرزوست
اندیشمند ز کلک تو پیک هوس چکد
دایم چو کلک و خامه پربارم آرزوست
c ccccc
ظهــوری – بدخشان
مـوج عطــر
ای بهار امیدم چون سحر شگوفــــــــان شو
موج، موج عطر انگیز یک قلــم گلســـتان شو
درسپهر خاموشم یک ستـــاره پیـــدا نیست
همچو چشمه خورشید ماه من درخشــان شو
دربهشت آغوشم لاله های عشـــــق افـــروز
بوی گل چه می پیچی غنچه باش وخندان شو
چون ستاره میریزد این شگـوفه های عشـــق
ای نسیم در رقص آ بر ســرم شگوفان شـــو
موج حسن میـــکارد هر خــــــــرام ناز او
بوی عشق میــآرد ای صبا پریشــــــان شو
گوهر سخن پنـــهان کن ظهوری انـــدر دل
شعله از چه میخیـــزد لعل در بدخشـان شو
c ccccc
عبدالصمد عفیف زاد- ارگو
نرگس سیمین
بازهم شـــــکوه زان نرگس سیمین دارم
وزفســــــون نگــهی مهوش دیرین دارم
شرری رستهء چشـمش به هزاران افسوس
نه به عشقش دل آســـــوده و ایمن دارم
گرهزاران بدم تیغ پر از خــــــون کشم
نه برویش نگــــــهی غصه و با کین دارم
لب به توصیف جمالــش چو گشایم به ادب
موکب وصف بدامـــــــان مـــداین دارم
دست خود کوته ز دامـــان تو هرگز نکنم
تا که خون بر رگ و بر عرق و شراین دارم
چشم بر صورت ازهان چمــن نتوان بست
زانکه یار چـــــمن آرا و گلابیـــن دارم
سنبل و سرو چمــن از ره اخلاص و صفا
بسکه بستوده ترا شیـــــوه تحسین دارم
دل بدونان نتـــوان بست عفیف زاد حزین
زانکه فرزانه نگــــــــاری به فرامین دارم
c ccccc
اجتماعی( دلو – حوت 1384)
محمداکرم عزیزی، مهندس کشاورزی
چرا مردم بدخشان به
کشت تریاک
رجوع کرده اند و چطور
میتوان آن را محو کرد؟
دلایل کشت تریاک در بدخشان
بدخشان یکی از دور افتاده ترین ولایات کشورمیباشد که نفوس آن بیشتر از یک میلیون (١٠٤٨٦٠٠) نفر بوده و مساحت آن ٤٣٦٢٦کیلو متر مربع میباشد . این ولایت دارای ٢٨ واحد اداری یا ولسوالی بوده و از دره های بسیار باریک، سر سبز و دارای آب وافر تشکیل شده است. تعداد زمین زراعتی آبی در این ولایت بسیار اندک است .
ادامۀ مطلب
طنز ( عقرب – قوس- جدی 1384)
از سایت انترنیتی فردا
احسان سلام
گدای سیاست مدار
آنانی که پیش تر از ما، دو سه لنگی و قره قلی کهنه کرده بودند، می گفتند که، مردم افغانستان حالا پای چپ وراست شان را شناخته اند و موی را از شیر پیره می توانند جدا کنند، اما بنده، که آدم سر تمبه یی هستم، باور نمی کردم. نگو که روزی دروازهء خانهء مان کوبیده شد، وقتی چشم چپم را به دوربین در چسپاندم، گدایی دیدم خرجین به دوش وتیاق به دست با گلوی پندیده. لحظه یی بعد این بید لرزان چشم هایش را بست و بادهان کف کرده، چنین بانگ زد:
الله خیر کنین بیادرا!
پودری هستم؛ شیرکی هستم؛ شو و روز خراب و تراب ده کنج خانه افتادیم؛ خدا بی کوکنارتان نکنه؛ دعا می کنم، قاچاقبرتان به خیرو خوبی از سرحد بگذره؛ از همو پودرک ها و شیرک هایی که به کلانا میتن، یک مثقال خیرکنین مسلمانا!
های مامورای جیب سوراخ و روده شکاف!
خدا جیب های تانه به خرجین چرچین فروش تبدیل کنه؛ الهی یک روز بی چای پولی نشین؛ الهی اهل و اولاد تان روی اصلاحات اداری ره نبینه، الهی دشمنای « فساد اداری» ره خوار و ذلیل کنه؛ از همو پول هایی که بروتک های تانه چرب می کنین، یک چیزکی خیرکنین وطندارا!
اوبیادرای نماینده!
لچ هستم؛ قلچ هستم؛ ازسرمای اقلیت و اکثریت جگرمه یخ زده؛ الهی خاک عدالته وردارین، به زر تفاهم بدل شوه؛ اگه یک پوستینکِ « ملی وحدت » داشته باشین، خیر کنین بیادرا!
های مقام های کمرچنگِ چرخکزن!
بی بست هستم، کارشناس هستم؛ ناشناس هستم؛ الهی یک ثانیه از چوکی های چرخه کی بی نصیب نشین. الهی درد وداغِ سکرترهای تانه نبینین؛ به روی حبیبت، لند کروزرهای تان محتاج «اندل» نشه؛ ازهمو بستهای لق و پق اگه چیزکی مانده باشه، یک پایه گک خیرکنین مومنا!
او وطندارای شخ کلهء پوچکپران!
بی مین هستم؛ بی راکت هستم؛ مرمیی شو و روز خوده ندارم؛ دعا می کنم یک دقه بی پسلگد نشین؛ الهی داغ DDR ره نبینین؛ از همو کلاشینکوفک های زیرانبارتان، دو سه میلک خیر کنین او قومندانایم!
اوبیادرای زبان پران شکم چران!
الهی تمام عمر از چریدن سیر نشوین؛ خدا بی دُمبَی تان نسازه؛ بیست وسه سال «آشوب پیاوه» خورده خورده، روده هایم سوراخ شده، اگه یک سیخک کباب قانونیت داشته باشین، خیر کنین به نام خدا!
های شوقی زدک های بازار آزاد!
بی کمپنی هستم؛ بی شرکت هستم؛ خدا سایهء امریکا ره از سرتان کم نکنه؛ الهی پیش اروپا سرخ روی شوین؛ خدا یک روز بی انجو نشین؛ از همو کمکهای توکیو و برلین اگه یک پروژه گک مانده باشه، به نام ملل متحد خیر کنین بیادرا!
اومدافعگک های حقوق بشر، او غمخوارک های دموکراسی!
چاکر هستم؛ بی باور هستم؛ بی یاور هستم؛ از سرمای بد گمانی می لرزم؛ الهی عسکرک های تان، به خیر وخوبی از عراق برآین؛ الهی پای تانه ده خار خاور میانه بند نکنه؛ از همو پلنگای عینک سیاه اگه، سی چهل نفرک داشته باشین، به نام امنیت روان کنین، زورآورا
های طرفدارک های آزادی بیان!
بی صدا هستم؛ بی نوا هستم؛ قلمایم ده خانه بی نوک و نیچه افتادن؛ به یک قطره رنگ محتاج هستم، خدا بی نوک و نیچی تان نسازه؛ سانسور، سانسور خورده، جان ده جانم نمانده؛ اگه یک کاسه گک شیکیبایی داشته باشین- خیرکنین بیادرای زبان دراز!
c ccccc
نجیب الله دهزاد
زیرآهنگ
اکثریت مردم ما عادت دارند جهت برآورد و تخمین میزان بخت و اقبال شان، به فال حافظ روی آورند؛ اما زیرآهنگ برخلاف همه، برای رویت ستارهء بازسازی بدخشان، به فال صیاد روی آورد. صیاد یکی از شعرای خوب و خوش قریحهء ولایت بدخشان است که سال ها قبل به دلبرک اش گفته بود که بدخشان بروند؛ البته آن زمانها یادش بخیر، سال های سیری و پری و بی بودجه یی بود. امروز زیرآهنگ هم دلبرک اش را دعوت میکند؛ اما معلوم نیست دلبرک زیرآهنگ، وزیر آب و برق است یا ترانسپورت، یا هم شهرسازی و فواید عامه. شاید هم این دلبرکی که با چند بار گفتن هنوز حاضر نیست بدخشان برود، خود رییس جمهور باشد. بهرحال بیایید بشنویم که هنرمند وطندوست سیمای شهروند "دلبرک" اش را برای رفتن به کدام نوع بدخشان دعوت میکند!
"دلبرکم بیـا که بدخشــــان بریم"
سیر ملـک تاریــک و ویران بریـم
آب بی بــــــرق بهارک را ببیــن
بهر ظلــــــمت جانب منجان بریم
دلبرکم بیـــا که به زنــــدان بریم
کشتن تریـاک چــــه دارد لــذتی
از درایم جانب شهــران بــــریــم
دلبـــرکم بیا که به شغنــان بـریم
گفـت شهروند ای زمامــــدار عزیز
تا به کــــی از دست تو ایران بریم
دلبرکم بیا که زمستـــــان بــریم
والـی ما والــی حــرف است و بس
وعده به گوش، قلبی پر ارمـان بریم
دلبرکم بیا که گورستــــان بــریم
"دلبرکم بیا که بدخشـــان بریم"
دیدن درد و غم باستان بریــــم
در مسیر جــادهء ابریشمیــــن
جمپ موتر خورده و غلطــان بریم
c ccccc
نجیب الله دهزاد
طنـــز طبی
ازسایت انترنیتی فردا
حیف است که نمرده باشم!
همین دیروز بود یادم آمد که بروم یک بار دیگر خونم را آزمایش کنم. رفتم. داکتر کرویات سرخ را برابر؛ اما سفید ها را کم تعداد خواند.
- "گرده هایتان جرأت تصفیهء خون تان را ندارد!" داکتر این مطلب را در حالی عنوان کرد که من صد فیصد به شهامت گردهء چپ و راستم ایمان داشتم.
قلبم، که باید وسیله یی برای رساندن آذوقه به حجرات باشد، و ذاتا" محل دوستداشتن تمام کسانی که روی شان با سیاست سیاه نشده است، به گفتهء همین داکتر، در انجام امورش قسما" بی پروایی میکند. این طبیب از بی علاقه گی مغزم در شماریدن چندین هزار کاندید هم یادآوری کرد. دست هایم را که بلند کردم، داکتر گفت، به هیچ صورتی نیروی جعل و تقلب و رشوه را در این اسکلیت ها نمیبیند. او تشریح کرد که چگونه فشار ازدحام سرویس های شهری حین محکم گرفتن از جاکت و واسکت راکبین، نیروی بازوانم را به هدر داده است. داکتر به قول خودش هر دو پایم را از راست رفتن در مسیر دیموکراسی معذور دانست. علی الرغم چندین کیلومتر پیاده روی روزانه، معالجم خاطر نشان ساخت در جادهء جامعه مدنی قسمیکه دیگران با این سرعت میدوند، فکر نمیکند من چندین دهه عقب نمانم!
وقتی داکتر به معده رسید، در هضم انبوع مشکلات این خریطه الاستیکی دچار سردرگمی شد. از همین رو، به کلی بافی پناه برد و گفت:" هیچ گونه انزایمی که بتواند غم های سخت این محل را حل کند، وجود ندارد." سری هم به شش ها زد، چند بار صورتش کبود شد، دوبار از کلکین به آسمان نظر کرد. داکتر میخواست علت سیاهی قفسهء ششم را بی توجهی "همه کس" به عدم مراعات حفظ الصحهء محیطی، و خرابی موترهای دیزلی قلمداد کند، که نکرد. در آخر گفت گرد و خاک ناشی از غفلت کاری های مقامات شهرداری، سرک سازی، صحت، مؤسسات، کثافات و غیره ظرفیت دود پذیری شش هایت را در ماه های ثور سراسر عمرت از هفت تا هشت درجه بالا خواهد برد.
گوشهایم را دید، زبانم را مشاهده کرد، گردنم چندین بار فشار انگشتان اش را لمس کرد؛ اما طبیب توجهیی به چشمهایم ننمود. فیس اش را پرداختم، از آنچه که معمول بود بالاتر؛ ولی دل اش نخواست تا نسخه یی برایم بدهد، من هم خوش نبودم برای همچو بدن ناآبادی دوا بخرم. بلند شدم، دروازه اش را بستم و مستقیم به خانه آمدم.
ساعتی بعد، تک تکی شنیدم، وقتی دروازهء دهلیز چپ را گشودم، همان داکتر بود که مقابلم ظاهر شد! نه تعجب کردم و نه ترسیدم.
به داخل آمد، این بار تیستاتسکوپ اش را از بکس بیرون کشید و به سرعت روی قلبم گذاشت.
- " فشار تان بالاتر از نرخ هاست، میل مغزتان به بازسازی مثل تمام ادارات دولتیست، حنجرهء شما تکلیف آزادی بیان دارد، کری پای شما تحمل تاریکی کفش های مفت خارجی را ندارد!"
داکتر هم مکث نکرد و هم نگاهی بصورتم نیانداخت، به ادامه گفت:
- " دلیلی وجود ندارد با این بدن بیکاره شما هنوز هم زنده باشید، ببینید! چشم های تان نه میتواند باطن تقلب را ببیند، نه ظاهر صداقت را! متوجه هستید که مردم دیدهء شما کم بین شده است. اگر خواسته باشی بستری ات میکنم، ولی سرویس کلینیک های دولتی قبل از مردن زخم بستر ات میکند. گذشته از آن، چشمانت روشنی اش را قطعا" از دست داده است. تو با این چشمی که حتی ماشین ماشین برق نوبتی را نمیبیند؛ انبار انبار کثافت شهری را نمیبیند، حتی صندوق صندوق تقلب انتخاباتی را نمی بیند؛ باز دوباره میخواهی حتی چه را تماشا کنی؟!"
صورتم سفید شد، لرزهء سیاسی خفیفی وجودم را فراگرفت، اطمنان قانونی قلبم را از دست دادم، بصیرت مدنی ام نیز خیره گشت، دیگر داکتر را هم ندیدم چگونه ناپدید شد. گوشم را روی بالشت چسپاندم و به افکار روحانی پناه بردم، حالا در زنده نبودنم هیچ مشکل، و حتی شکی وجود نداشت.
متخصص مجرب وجودم همه چیز را خوب میدانست. او صادقانه ابراز داشت دیگر با این بدن ناسالم حیف است که من نمرده باشم. بلی،.... بلی، این بود نتیجهء تست باطنی داکتر داخله ام.
دوستان، قبل از خواندن جنازهء من، بگذارید این پزشک بدن شما را هم آزمایش کند؛ اما پیش از رفتن دعا کنید "داکتر وجدان" در تشخیص اش اشتباه نکرده باشد! کابل – عقرب ١٣٨٤
فرهنگی ( عقرب – قوس- جدی 1384)
نخستین جشنواره فارغین پوهنتون
در ولسوالی بهارستان برگزارشد
خبرنگار سیمای شهروند – بهارستان
بمناسبت فراغت ٢٦ تن از محصلین ولسوالی بهارستان از دانشگاه های مختلف کشور محفلی در صحن مدرسهء نجم المدارس تدویر یافت. در این محفل جمع کثیری از اهالی بهارستان اشتراک نموده بودند. بعد از تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، مولوی سمیع الله یک تن از علمای بهارستان در رابطه به اهمیت و نقش قشر تحصیل کرده در جامعه صحبت نموده و علاوه کرد که محصلین باید متوجه باشند که رسیدن تا این مرحله برایشان کافی نیست و باید جهت ادامه تحصیلات عالی بیشتر از این تلاش نمایند.
در این محفل که برای اولین بار در یکی از ولسوالی های ولایت دور افتاده بدخشان برگزار میگردید، عبدالواحد جیحون فارغ التحصیل رشتهء اقتصاد به نماینده گی از محصلین سخنرانی نموده و در قسمتی از سخنانش گفت:" فرضیت علم به زمان و مکان خاصی محدود نمیگردد." مدیر معارف این ولسوالی نیز در جمع سخنرانان محفل بود که عمدتا" بر محور نقش و مسؤولیت های اساسی جوانان در جامعه سخن گفت.
این درحالیست که تعداد زیادی از فارغان دانشکده های مختلف که سالهای قبل از دانشگاه های کشور فارغ شده اند، هنوز با مشکل بیکاری کنار نیامده اند. یکی از این افراد عوامل این نوع بیکاری را ظرفیت پایین ادارات دولتی در جذب کارمندان و نیز عدم آشنایی این محصلین با لســـــــان انگلیسی و پروگرام کمپیوتر جهت شمولیت در مؤسسات غیر دولتی عنوان کرد.
c ccccc
اجتماعی ( عقرب – قوس - جدی 1384)
مصاحبه با رییس امور زنان
ولایت بدخشان
ذوفنون حصام ناطق، یکی از زنان فعال در عرصهء امور اجتماعی و استاد سابق دانشگاه کابل، این اواخر بصفت رییس امور زنان در ولایت بدخشان مقرر شده اند، گزارشگر سیمای شهروند با وی گفتگویی انجام داده است که در ذیل میخوانید:
سیمای شهروند: ضمن عرض تبریک بمناسبت تقرر تان در این پست، که در واقع عهده دار مسؤولیت نیمهء بزرگ اجتماع بدخشان هستید، میخواهیم در قدم اول از پیشرفت کارهای این ریاست در زمان عهده داری شما بدانیم.
رییس امور زنان: بسم الله الرحمن الرحیم . با تشکر از نشریه وزین سیمای شهروند که فرصت سخن گفتن بنده را با خواننده گان خود مساعد ساختند. از تقررمن در این پست صرف یک ماه و چند روز میشود. مشکل زن مشکل یک روز و دو روز نیست، آنها مشکلات زیادی دارند که باید قبل از همه خود بدان ها رسیده گی کنند و در رفع آن بکوشند. از همین رو است که در آغاز باید ظرفیت کاری آنها را ارتقا دهیم بنا" در این مدت ورکشاپ های زیادی را سپری کردیم که از جمله ورکشاپ حقوقی و اقتصادی بود که من خودم هم اشتراک داشتم و ورکشاپ جنسیت اجتماعی(جندر) را هم سپری نمودیم. همچنان سه نفر از این ریاست سفری داشتند به کشور هندوستان که آنها هم ورکشاپ جنسیت اجتماعی(جندر) را با موفقیت پشت سر گذاشتند و دوباره بازگشت نمودند. کوشش خواهیم کرد تا از دانشی که آنها آموخته اند در جهت آموزش دیگران استفاده کنیم. ورکشاپ آموزشی دیگری هم در باره زراعت بود که در آن ورکشاپ نیز دوازده تن از کارمندان این ریاست اشتراک داشتند. و همین امروز هم دو نفر از کارمندان این دفتر جهت اشتراک در یکی از ورکشاپ ها معرفی شدند. هدف از تمام این برنامه ها بلند بردن سطح دانش و معلومات زنان است و هم ورکشاپ های دیگری که در این ریاست خودمان دایرنمودیم در عرصه اداره(منجمنت)،حسابداری و دیگر مسایلی است که به اداره مربوط میشود. غرس نهال در محوطه خود ریاست یکی دیگر از کارهای است که به همکاری مؤسسه محترم ناروی بزودی انجام خواهد شد.
آخرین تلاشی که امروز انجام دادم ملاقات با مسؤولین مؤسسه خوار و بار ملل متحد( دبلیو اف پی) بود و از آنها تقاضا نمودیم تا در قسمت سرسبزی باغ زنانه و ساختن گلخانه این ریاست در دشت قرغ همکاری نمایند.
سیمای شهروند: رسانه ها همیش از اعمال خشونت علیه زنان حرف میزنند؛ مثلا" اجازه ندادن حق کار برای زنان یکی از همین خشونت هاست که این بی عدالتی و عدم توجه به حقوق کار، آنها را به سختی میآزارد، به نظر شما دیگر مشکلات عمده و اساسی زن در بدخشان چیست و چگونه باید بدانها پرداخت؟
رییس امورزنان: اساسی ترین مشکل ما اینست که زن در جامعهء افغانستان، بخصوص بدخشان، از حق انسانی و اسلامی که برایش داده شده است آگاهی کامل ندارد، این مشکل مشکل جدی هست که اگر بسنجیم ٨٠ فیصد زنها در مجموع بدخشان از این حقوق نا آگاه اند. از دیگرمسایلی که برای زنان بسیار زیاد مهم است یکی هم مسأله حق صحت و حق تعلیم و تربیه آنها میباشد. طوریکه مشاهده میگردد تعدادی از زنان خودشان علاقه به درس و تعلیم نشان نمیدهند و یا اینکه از طرف فامیل هایشان ممانعت میشوند. هدف من تنها شهر فیض آباد نیست؛ بلکه در ولسوالی ها در قرا و قصبات هم همین مشکل وجود دارد. و هم در اکثر ولسوالی ها مکاتب دخترانه وجود ندارد و اگر هم باشد در حد ابتدایی هست که در این صورت دختران و زنان که سن بالا دارند در حاشیه قرار میگیرند. برنامه های آینده ما اینست که بتوانیم از طریق تدویر کورس های آموزشی آنها را آگاه بسازیم که دین مقدس اسلام برای آنها حق آموختن، حق کار، حق ازدواج و حق تشکیل خانواده را داده است و یگانه مسأله یی که در خانواده ها نزاع برانگیز است و زندگی خانوادگی را از هم میپاشد، نداشتن آگاهی کامل ازحقوق خویش و نداشتن سواد میباشد. ویکی از عمده ترین برنامه های کاری ما در ماه های آینده دایر نمودن کورسهای سواد آموزی در دهات است که در پهلوی آن مسأله صحت زنها هم بصورت جدی مد نظر گرفته شده است.
سیمای شهروند: در همچو ولایتی که دختران و زنان جوان را بدون گناه و دادگاه و صرف به اساس اتهام واهی و به بهانهء غیرت و ننگ خانواده گی بقتل میرسانند، و کسی هم جرأت شمردن ابروی بالای چشم قاتل را ندارد، در همچو ولایتی خود تان را برای رفع مشکل زن، برای التهام زخم های مزمن او و برای مرهم گذاری روی این زخم ها چقدر مطمین احساس میکنید؟ صرف میخواهیم بدانیم سه چهار سال بعد، اگر قرار باشد که شما در این پست باقی بمانید، آیا یک رییس موفق خواهید بود؟
رییس امور زنان: میدانیم که همیشه دیدگاه ها، سلیقه ها و ذهنیت ها در قسمت زنان در طول تاریخ یکسان و همگون نمیباشد و هر کس نظر خاص خودش را دارد و قراریکه پیشتر اظهار نمودیم حق زنان را تنها خود زن نه بلکه اکثر مردها هم نمیدانند و این کاستی ها سبب میشود که نه تنها سرنوشت زن را به خشونت؛ بلکه بعضآ به مرگ بکشاند. تعدادی هم زن را ملکیت شخصی خود دانسته و آنها را از هر حقی محروم میدانند. از نقطه نظر زمانی هم که ببنیم، وقت و فرصت و مجالی برای زن وجود نداشته است. از این خاطرحادثات ناگواری واقع میشود که ما بسیار زیاد متاثرهستیم که دختر جوان و بی دفاعی را دو جوان مسلح میایند و او را به شکل وحشیانه از بین میبرند. نه تنها ریاست امور زنان؛ بلکه تمام زنهای این سرزمین از دولت خواهان دستگیری و محاکمه سریع قاتلین میباشند تا در آینده مردم شاهد همچو حوادث در بدخشان نباشند. چند مسألهء عمده در مورد زنان باید مد نظر گرفته شود که یکی هم مسألهء صحت و آموزش زنان است، مسألهء دوم اینست که زن باید صلاحیت اقتصادی داشته باشد؛ اگر زن از نظر مالی متکی بخود گردد، دیگر موجود درجه دو جامعه نخواهد بود.
**** **** **** ***** ***** ***** ****
گفتگو با قربان محمد نوری یکی از موفق ترین رؤسای شوری انکشافی
برنامهء همبسته گی ملی در بدخشان:
انکشاف عمل جدی میخواهد،
بدخشان با حرف آباد نمیشود!
برنامهء همبسته گی ملی یکی از برنامه های اساسی دولت در راستای انکشاف و توسعه افغانستان است که حدود سه سال قبل توسط وزارت احیا و انکشاف دهات به منظور بهبود وضع مناطق روستایی افغانستان راه اندازی گردید. یکی از مراحل عمده و اساسی این برنامه تشکیل شورا های انکشافی در قریه ها میباشد.
هم اکنون برنامهء همبسته گی ملی در تعدادی از ولسوالی های ولایت بدخشان در حال تطبیق است که طی آن بیشتر از ٣٥٠ شورا انکشافی تشکیل و امور بازسازی را عملا" در دست گرفته اند.
شبکهء انکشافی آغاخان و مؤسسه اکتید در این ولایت وزارت احیا و انکشاف دهات را در پیشبرد امور برنامهء همبسته گی ملی همکاری مینمایند.
کار تشکیل شوراها در فیض آباد و نواحی اطراف آن ادامه دارد. یکی از این شورا ها بنام شورا انکشافی دهن آب میباشد. این شورا طی انتخابات آزاد، قربان محمد نوری را بحیث رییس شورا انکشافی خویش انتخاب نمودند. گزارشگر سیمای شهروند در فیض آباد با آقای نوری مصاحبه یی انجام داده است که فشرده یی از آن را در ذیل میخوانید:
س: ابتدا توضیح دهید که شورا انکشافی شما متشکل از چند قریه است؟
ج: بنام خدا و با اظهار سپاس از گرداننده گان سیمای شهروند که فرصت مصاحبه را برای من مساعد ساختند. این شورا در چهار قریه دهن آب، پس شخ، نوآباد و چکا فعالیت دارد. برعلاوه دو شورا همجوار، شورا ما با بیست قریه دیگر نیز همکاری نزدیک دارد.
س: تا جایی که ما خبر داریم، هنوز بودجهء پرژوه های همبسته گی بدسترس شما قرار نگرفته است، آیا غیر از پروژه های متذکره که عن قریب کار آن شروع خواهد شد شما تا هنوز فعالیت های دیگری هم انجام داده اید؟
ج: بلی، هنوز بودجه پروژه های برنامه همبسته گی ملی بدسترس ما قرار نگرفته است، ولی این شورا طی این مدت توانسته است کار های مفید و مؤثری را برای اهالی این منطقه انجام دهد، در واقع تلاش شورا باعث انجام خدمات رفاهی زیادی گردیده است. مثلا"؛
- ارتقای مکتب متوسطه باغ مبارک به لیسه
- تهیه صد پایه میز و چوکی به این لیسه
- تکمیل پروژه آب صحی باغ مبارک
- تکمیل کاراحداث سرک فیض آباد الی کذر ها
- تهیه هشتاد پایه میز و چوکی به مکتب متوسطه کذر ها
- ساخت پل های سیار روی دریای قریه دهن آب برای چندمین بار
- ترمیم و بازسازی راه های منتهی به زمین های زراعتی در کوه های اطراف که مصارف آن حدود ٥٠ هزار افغانی برآورد شده بود و توسط خود مردم صورت گرفت
- آموزش دو نرس از طبقه اناث و ذکور در قریه چکا که مؤسسه محترم کف ماهانه ادویهء مورد ضرورت آنها را تهیه مینماید.
- احداث بند برق کوچک آبی در قریه دهن آب با همکاری مؤسسه آی او ام، البته سهم مردم در این پروژه ٥٠ فیصد بود؛ ناگفته نباید گذاشت که همکاری محترم محمد شاکر، یکی از متنفذین قریه دهن آب درجهت تلاش برای ساختن این بند برق نیز قابل قدر میباشد.
- تهیه صد پایه میز و چوکی به مکاتب قریه های همجوار در منطقه سپین گل
- جلب کمک های دفتر دبلیو اف پی برای ده فامیل آسیب دیده از بابت سیلاب
- ساخت دیوار استنادی و گبین کاری آن در منطقه اورینگ قریه پس شخ
- ایجاد کمیته مشورتی زنان با نه نفر عضو
باید بگویم که برای اولین بار در این مناطق روستایی محفلی با ابتکار شوری مردمی، جهت توزیع اطلاع نامه های لیسه باغ مبارک دایر، و طی آن جوایزی برای شاگردان ممتاز اهدا گردید.
البته ما این کار ها را قبل از آغاز پروژه های برنامه همبسته گی ملی انجام داده ایم. در این جا میخواهم در قدم اول از مردم و اهالی قریه های دهن آب، نوآباد، چکا، دشتک و باغ مبارک تشکری نمایم که با ما بخاطر پیشرفت و انکشاف قریه های شان همکاری صادقانه نمودند. و بعد میخواهم از شخص جناب والی بدخشان، مسؤولین دفتر ولایت، ریاست احیا و انکشاف دهات، برنامهء همبسته گی ملی، اهالی ولسوالی خاش، مؤسسه آی او ام، مؤسسه محترم کف، دفتر محترم اکتید و دفتر محترم جی تی زید، بخصوص آقای البق ، آقای یودر و محترم محمد ظاهر مسؤول داخلی آن که سهم زیادی در انجام این فعالیت ها داشتند سپاسگزاری نمایم.
سؤال: آیا اهالی این قریه ها با شورا مردمی خودشان همکاری جدی مینمایند، یا اینکه مانند اکثر شورا های دیگر شما را تنها گذاشته اند؟
جواب: نخیر، من از مردم این قریه ها بسیار خوش هستم، اهالی باغ مبارک، چکا، نوآباد، پس شخ، دشتک و دهن آب، همه با ما همکار هستند، اگر آنها نمیبودند ما هرگز نمیتوانیستم در این مدت کوتاه تمام این کار ها را انجام دهیم.
قبل از تشکیل شورا، مردم باغمبارک خود دست به تشکیل کمیته تحفظ جنگلات و پرنده گان وحشی زده بودند که حتی یک بار از سوی مدیریت زراعت ولسوالی ارگو برایشان تقدیر نامه اهدا شد و این کار ایشان حمایت و تحسین بعضی از مؤسسات رفاهی از جمله مؤسسه اکتید را در قبال داشت.
سؤال: برنامه های آیندهء شورا چه هست، میخواهید در سال١٣٨٥ چه کار های را انجام دهید؟
جواب: من شخصا" آدم وعده و وعید نیستم، و حالا نمیتوانم از پلان های کاری آینده برای شما چیزی بگوییم. ما کی خود بودجه نداریم تا برنامه بسازیم. ممکن است نتوانم توجه مؤسسات و دولت را بازهم جلب نمایم. انکشاف عمل جدی میخواهد، بدخشان به حرف آباد نمیشود. هرگاه در آخر سال توانستم کاری را برای مردم انجام دهم همان برنامهء عملی من خواهد بود که شما خود مشاهده خواهید کرد.
c ccccc
سید ابراهیم موزون
"ندا" قربانی بی صدای ننگ!
عصر چهارشنبه بیست و ششم دلو دست جنایت این بار گلوی ندا را فشرد. دختر ١٦ ساله یی که بصورت آشکارا در منزل اش به قتل میرسد. مسؤولین پولیس در بدخشان میگویند که هنوز سرنخی از این عمل جنایتکارانه در دست ندارند.
اما به گفتهء محمد افضل پدر مقتول، دخترش بیگناه بود و در نتیجهء اتهام بی اساسی که چندی قبل به او وارد کردند، توسط خویشاوندان خودش به قتل رسیده است.
به گفتهء شاهدان عینی، قاتلین ساعت سه بعد از ظهر به خانه میآیند و بعد از نوشیدن چای که ندا برای آنها تهیه کرده است، ابتدا گلوی او را با دستمال بسته نموده و سپس وی را با ضربهء مرمی تفنگچه به قتل میرسانند.
محمد افضل پدر ندا، در مصاحبه یی با سیمای شهروند اظهار داشت:" ندا در روز اتهام جهت آوردن لباسهایشان از نزد خیاط همراه با خواهر خوردش به شهرکهنه رفته بود و در راه بازگشت، به تصور اینکه تکسی است، سوار موتر بحرالدین نام میشوند، و دقایقی بعد مامورین پولیس موتر را متوقف ساخته و از آنها میخواهد که به اداره پولیس بروند. ندا گریه میکند که بی گناه است، اما مامورین برایش میگویند که با او کاری ندارند و میتواند همرای خواهرش به خانه برود؛ در حقیقت هدف آنها بحرالدین است. روز قتل پسر خوردم به دکان آمد و از حادثه مرا خبر کرد، وقتی به خانه رفتم زنها در اطراف میت جمع بودند. موتر را بخاطر آمدن مامورین جنایی فرستادم؛ اما هرچه منتظر نشستیم از پولیس خبری نشد. من نمیدانم چه قسم قانون است و چه قسم عدالت است که پولیس برای اتهام بستن همیشه سر وقت میرسد؛ اما برای گرفتاری قاتلین که افراد خانوادهء خودمان هستند و تا هنوز از همین شهر بیرون نرفته اند، آنها هیچ نوع کاری انجام نمیدهند."
درجواب این سؤال که آیا تا هنوز از دوایر دولتی کسی جهت تحقیق نزدش آمده است یا خیر، گفت:" یک هفته بعد از واقعه یک نفر آمد و گفت آمرصاحب جنایی شما را خواسته، من که دیگر توقع همکاری از پولیس بخاطر گرفتاری قاتلین ندارم، با چند حرف ناخوش وی را رخصت کردم و نرفت."
این قتل در حالی صورت میگیرد که دولت افغانستان و سازمان های مدافع حقوق زن در این کشور مدعی انکشاف نسبی در زمینهء تأمین و اعاده حقوق آنها میباشند. اما به نظر میرسد تلاش ها برای اعاده و بازسازی حیثیت زن در این کشور هنوز راه چندانی را نپیموده است.
سال قبل در منطقهء سپین گل یک زن جوان نیز به اتهام روابط نامشروع توسط خویشاوندانش به شکل فجیعانه یی به قتل رسیده بود. تداوم این قتل ها و نادیده گرفتن حیثیت انسانی زن میتواند در روان نسل آینده بخصوص دختران خردسال تأثیر سو و منفی داشته باشد.
c ccccc
طنز الخبر( عقرب – قوس 1384)
خبر خطرناک
باز هم خبر جدید نداریم؛ صرف علت یا علل همان واقعهء انفجار یا ا انتحار یکی از مراکب(خرها) در فیض آباد را ریشه یابی مینماییم که حدود دو ماه قبل در جوار ریاست صحت عامه اتفاق افتاد.
اوایل ماه جدی بود که خبر انتحار یک خر( مرکب) در شهر فیض آباد به گوش رسانه ها رسید. با رسیدن این خبر ذهن خبرنگار ما دو باره مشغول شد و در نتیجه سه علت را برای این واقعه بررسی کرد:
اول اینکه مرکب متذکره به احتمال قوی در اثر تماس با مین کشت شده توسط قوای دوست قبلی انفجار نموده است که اگر این احتمال درست باشد، باید حیوانات هوشیار تر در مقابل تحفه دوست های خارجی مان بی قدری ننموده و دیگر پایشان را بالای نعمات فراموش شده آنها نگذارند!
دوم؛ ممکن است شاخهء نظامی دشمنان دولت افغانستان در بدخشان، به فقدان کدر و پرسونل مواجه باشند و از این رو دست کمک به دامن چهارپایان دراز نموده اند!
شاید دلیل سوم این باشد که تعدادی از مخربین داخلی، فکر نمودند که انسانهای این مملکت چندان صادقانه به وظیفه عمل نمی کنند، مثلا" فیر راکت بالای مؤسسات که تلفات انسانی در قبال نداشت یکی از همین گونه بی پروایی ها در انجام دقیق وظیفه بود. به همین اساس توجه آنها به فداکاری و سرسپرده گی حیوانات بی شاخ جلب شده است.
و در پایان این خبر گزارشگر امور انفجاری ما میافزاید با وقوع این حادثه به نظر میرسد فعالیت نیروهای امنیتی دربدخشان سنگین بود سنگین تر شود؛ چون تأمین تدابیر امنیتی بدون وضع مقررات خاص نا ممکن خواهد بود. گفته میشود بخاطر وضع مقررات رفت و آمد، باید حیوانات منفرد یا بی صاحب را تحت کنترول درآورده و دیگر نگذاشت احدی از آنها بدون محرم انسانی در سرک های فیض آباد گشت و گذار نماید!
c ccccc
انجنیر محمد اکرم عزیزی
چند حرف با وزیر
تحصیلات عالی
یادداشتی به پیشگاه استاد و دانشمند قابل قدر افغانستان محترم حسنیار صاحب وزیر تحصیلات عالی!
امید است برای سالیان متمادی دیگر هم از نعمت صحت برخوردار بوده باشید.
و بعدا" احترامانه یک موضوع را به حضورتان درد دل میکنم اگر امکان داشته باشد در بازسازی آن اقدام عالمانه نموده و ممنون سازید.
درمورد پوهنتون های نام نهاد ولایات کشور. به گفته معروف:
سیاهی لشکر نیاید به کار
دو صد مرد جنگی به از صد هزار
استاد محترم من هم یکی از تحصیل کرده های رشته زراعت هستم بدرجه ماستری و هم در سالهای حکومت داکتر نجیب الله با داشتن اوسط نمرات ٨٩ پاینت، و سپری کردن امتحان شمولیت در کدر علمی تحقیقات زراعتی و تطبیق پروژه یکساله و
دفاع آن افتخار لقب محقق از اکادمی علوم را بدست آوردم و کم کم قوانین و مقررات کدر علمی پوهنتون کابل را هم میدانم. ولی در سالهای اخیر که در اکثر ولایات پوهنتون ها ایجاد شده کسانی بحیث استاد مقرر شدند که خودشان فاکولته مورد نظر شان را تمام نکرده اند چه رسد که اوسط نمرات بالا داشته باشند و یا تحت نظر استادان رهنما دورهء نامزدی و اسیستانتی را سپری کرده باشند. فقط و فقط اینجانب منحیث یک تحصیل کرده که مدت شش سال در صنف، لابراتوار و کتابخانه یکی از مؤسسات تحصیلی عالی حداقل حاضری داده ام و درسی خواندم پیشنهاد دارم که به این وضع ناموزون پوهنتون ها خاتمه داده شود. درغیر آن حال طفلان خراب می بینم! اگر امکانات برای ایجاد پوهنتونها موجود نیست بهتر است لیسه های مسلکی را ایجاد کنیم و یا ضرب المثل قدیم است سنگی را که زورمان نمیکشد بالا نکنیم ورنه فارغانی به جامعه تقدیم میکنیم که سویه صنف ١٢ را هم نداشته باشند.
c ccccc
زمزمه های الهام( عقرب – قوس- جدی 1384)
محمد یوسف نوری محصل سال سوم پوهنحی زراعت
وطــن
ای وطن قربان دشت و کوه صحـرایت شـوم
عندلیبی درچمن محوی تماشایت شــــوم
نگهت باد صبایت لحظـه ها جــان پروراست
من فدای گلشن و گلهــای زیبایت شـــوم
قله های نامـــــدارت بر فراز آسمــــان
دوست دارم همنشیـن موج دریایت شــوم
کشور غمدیده دستی داده با دامان صلـــح
چون کبوتر پر زنـم مجنون و شیدایت شـوم
ملت یکرنگ و یکدل در فضای دوستـــــی
پاسدار هر زبان و قوم هر جایت شــــــوم
هست و بودی نیــست ما را در متاع زنده گی
اکنون در آزمون فکر فردایت شــــــــوم
"نوری" باغ دل شود فرخنده از آب امیـــد
در شکوه نو بهار عطر سمنسایت شـــــوم
c ccccc
زاهــد
بیایید که بســــــازیم عزیزان وطن خود
این میهن فخـــــرآفر و گیتی کهن خود
این میهن آزاده، و هــــم خطهء باستان
از سعی کنیم رشک گلستــان چمن خود
چون ابر بهار بر همه یکســــــان بریزیم
پرجلوه کنیــــم دامن دشت و دمن خود
این میهن آزرده و رنجـــــــور دل افگار
مرهم بگذاریم همــــه بر درد و تن خود
تا خانهء انصـــــاری و بلـــخی و غیاثی
سازیم وطن ما و همـه خوش سخن خود
همدست شــــویم در پی بهبودی کشور
با خورد وکلان پیر وجوان مرد و زن خود
کاشانهء فرزنــــــــد وطن دوست مسافر
هم خانه بخـــود سازیم و بر بیوطن خود
زاهد بیا دلدار و همیــــن زادگهء خویش
سازیم چمن گلشـــن و مشک ختن خود
c ccccc
امام الدین صابر، د اقتصاد پوهنحی محصل
ژاؤه مـــه
راته پورته کره لاســـــــونه ژاره مه
اوس بی مه کره ارمـــــانونه ژاره مه
که هر حومره یی د قبر سر ته کسینی
وبه نه کـــــــری د بدنـــونه ژاره مه
اوســکی حله نویــوی به گریوانو کی
رابه نشی تیر وختــــــــونه ژاره مه
دوباره به په جهان کی ســکاره نشی
چا چه کـــــری دی کوچونه ژاره مه
که غریب و او که خان او که پادشا و
پاتی شــــوی تــری محلونه ژاره مه
یو زه نه یم د تور لحــــد بنـــدی یم
خاوری شوی عالمـــــــونه ژاره مه
c ccccc
اندیشمند
جوهر عشق
ای دیار باستــــــــــانی سرزمین کیستی
لعبت پرشــــــــــور کی و نازنین کیستی
ای وطن با من بگـــــو نقش نگین کیستی
خطهء زیبای من عشــــــق آفرین کیستی
درجهان زیستن خلـــد برین کیستی
دامن پاکت وطن مثل همـــــــایم پرورید
کوی و دهستان تو دهقـــان سرایم پرورید
شرح وصفت بیخبر شاعـــــر نمایم پرورید
قلب پرسارت وطن ســـــاز و نوایم پرورید
کاروان این بیابان را معییــن کیستی
همچو بلبل درچمـــن زاران تو دستان کنم
ازدل وجانم ستــــــایش ای ترا افغان کنم
آرزویت را عیـــــــان در دامن دوران کنم
جوهر عشق تو را در شهـــر دل افشان کنم
در بساط شادمانی مه جبین کیســتی
جز هوای عشق تودر سرخیالم نیست نیست
پای بیرون از حـریم تو مجالم نیست نیست
غیر نقش مهرتو درچهره خالم نیست نیست
ای دیار پر شکوهــم کمترین کیستی
ای خوشا روزی رسد تا چهـــــرتابان بینمت
کشور نو از برای قوم افغـــــــــــان بینمت
سربلند صحنه پرســـــــــــاز دوران بینمت
دربساط و تخت شادی چــو عروسان بینمت
غیر ازین "اندیشمندت" گلـزمین کیســتی
c ccccc
سید عبدالکبیر متوکل
میهنم سرسبز و خرم شاد وخندان بینمت
دایما من تازه و تر چون گلستان بینمت
سالها بودی خراب و دلکبــاب و خاکسار
بعد ازین آرام و آبــاد من بدوران بینمت
بوده یی تو نیک نام و آریــــا بود نام تو
مثل سابق بلخ باستان و خراسـان بینمت
آرزوی من تو باشی مهــــــد پرآوازه یی
دست اغیار بشکند آباد و عمـران بینمت
ملک افغان سرزمین جمله شیـران بوده یی
نسل آینده ترا محمود و ریحــان بینمت
کشور اسلام هستـــــــی زادگاه مؤمنان
بیرقت بادا بلند بر حکــــم قرآن بینمت
"متوکل" آرزوی توست از کابــــل روی
از بدخشان هستی و من در بدخشان بینمت
c ccccc
آصفه صبا
راه شب
خیمه ابر بر آسمان خانه ما همیشگی شد
و باران عداوت بار دیگر
کلبه های فقر زده جنگ را
بی رحمانه خواهد رفت
و حاکمانه بر زمین لرزه
دستورویرانی خواهد داد
با لبخند زهر الود
این جمله را تکرار خواهد کرد
که تاریکی شب راه پیدایش ماست
c ccccc
فرهنگی( عقرب – قوس - جدی- 1384)
سیمای شهروند
در
نگاه شهروند
دوکتور سید اکرام الدین حصاریان استاد دانشکدهء زبان و ادبیات دانشگاه کابل:
از مدتی به اینسوست که به نام و عنوان جریده وزین سیمای شهروند آشنایی دارم و تا اکنون چهار تا پنج شمارۀ آنرا دریافت و با دقت مطالعه نموده و از مواد و مطالب منتشره آن بهره ها برده ام.
این نشریه که در بحبوبه تحقق مطبوعات آزاد افغانستان در کنار ده ها نشریهء دیگرهمپا با تحولات سیاسی اخیرکشور ایجادشده بود، فکرمیکردم که این هم از شمار همان نشراتی است که نه هدف کمک به ارتقای ذهنیت مردم و بازسازی فرهنگی افغانستان؛ بلکه به جهت دستیابی به مراجع تامین کننده آب و نان بوجود آمده و هدف فرهنگی و اجتماعی جز آن نخواهد داشت؛ ولی خوشبختانه روند عملی نشرات سیمای شهروند به گردانندگی آقای نجیب الله دهزاد مدیر مسؤول مبتکر و مستعد آن نشریه نشان داد که راه و محتوای این نشریه سوا از آنچه بوده که بدان فکر میکرده ام. من بحیث یک خواننده علاقمند به نشریه سیمای شهروند خطوط نشراتی، محتوا و مضامین منتشره و شکل نشریه را از لحاظ قواعد ژورنالستی تایید نموده و موفقیت های کارکنان آنرا از بارگاه خداوند عزوجل تمنا دارم.
اما به عنوان نظر و پیشنهاد جداگانه میخواهم علاوه کنم که چون سیمای شهروند از زبان و فرهنگ دیرینه مردم بدخشان نمایندگی نموده و مطالب گوناگون و سودمند را در عرصه های فرهنگی، ادبی، سیاسی و اقتصادی در لابلای صفحات خویش انعکاس داده و از اینطریق سهم فعال و وطندوستانه در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم بدخشان ایفا میکند. لذا بایست کلیشه های ثابت در زمینه های مختلف که مورد پسند بیشتر خواننده گان باشد تشخیص و در آن درج گردد و تحت آنها بلاوقفه نشرات ادامه یابد. از جمله اگر سرمعرفه بنام "مشاهیرفرهنگی و سیاسی بدخشان" در آن ایجاد شده و در ذیل آن به معرفی چهره های سیاسی و فرهنگی بدخشان در پویه تاریخ پرداخته شود. این امر میتواند یک کار ستوده محسوب شده و پاسخگوی نیاز فرهنگی و تاریخی شرایط کنونی کشورمان ارزیابی و تلقی شود.
در پایان یک بار دیگر به تمام دست اندر کاران نشریه سیمای شهروند دست و دل توانمند تمنا میکنم.
الحق محمد عمر نوری، محصل سال چهارم پوهنحی ادبیات:
سـلامتی باد بر سیمای شهروند و دست اندرکاران با دیانت اش.
ماهنامهء وزین و امیدبخش سیمای شهروند با مسؤولیت عظیم اش دو سال را پشت سر گذاشت. دو ساله شدن ماهنامه و هفته نامه در افغانستــــان با جهان دیگر فرق دارد؛ زیرا نشرات و نویسنده گان اش در این کشور هنـــــوز با خون و آتش دست به گریبان اند؛ اما من هر گاه سیمــــای شهــروند را مطالعه میکنــــم به این نقطه امیدوار میشوم که شاید روزی فرهنگ قلم بتـــواند فرهنـــگ تفنگ را مهار نموده، قضاوت را از میـــل تفنگ به نوک قلم بسپــــارد، تا باشد که کشور سعادتمـند و با عفت داشته باشیم.
کبیر احمد جاوید، محصل سال چهارم پوهنحی اقتصاد:
سیمای شهروند در آسمان مطبوعات کشور به حیث یک نشریهء آزاد و غیر وابسته با دست باز خود در نشر مطالب از یک طرف مسؤولیت قانونی خود را در راستای پخش نظریات، افکار و آرزوی مردم ادا نموده و از طرف دیگر در قسمت آگاهی دادن شهروندان از مسایل جاری در بطن دو سال اخیر نیز سهمی ارزنده یی را ایفا نموده است.
چون که میدانیم وظیفه مطبوعات در یک کشور بالخصوص نشریه های وابسته به مردم انعکاس واقعیت های عینی و موجود یک جامعه بوده و سیمای شهروند نیز در انعکاس این واقعیت بخصوص اوضاع سیاسی و فرهنگی ولایت بدخشان خدماتی را انجام داده که امیـــدواریم مبتکران فرهنگ دوست این نشریه در امر انعکاس بیشتر حقایق مخصوصا" از وضعیت فرهنگی بدخشان که از حضور تروریستان فرهنگ و مسؤولین بی کفایت در انزوا به سر برده و رنج میبرد، مسؤولیت بیشتری را بخود احساس نموده و منت گذار فرهنگ دوستان واقعی بدخشان شوند.
شبیر احمد آتشین، محصل سال چهارم پوهنحی حقوق:
سلام و احترام خود را بنا بر تقاضای ادارهء سیمای شهروند مبنی بر پنج سطر بودن نظریات، بسیار فشرده خدمت مسؤولین سیمای شهروند تقدیم میدارم.
در این آشفته بازاری که مطبوعات هم مانند احزاب سیاسی وسیله شده برای کسب نام و نان، و اشخاص غیر مسؤول مصیبتی را تحت عنوان"ارمغان" روی چند صفحهء کاغذ ترسیم و بدین وسیله هویت فرهنگی یک ملت را به مسخره میگیرند، سیمای شهروند با داشتن مسؤولین فرهنگی،الگویی است از غنای فرهنگی و ادبی مردم بدخشان. سیمای شهروند در حقیقت مانند سیمای"دهزاد" با ظاهرآرام و خاموش علاوه بر اینکه مردم را از وقایع با خبر ساخته، و هم سبب بلندبردن سطح آگاهی عامه میگردد. مایه افتخار است برای مردم بدخشان، بخصوص فرهنگیان این مرز و بوم و در میان قلم بدستان این کشور.
سمیع الله نبی پور،محصل سال سوم پوهنحی هنرها:
تا آنجایی که من ماهنامهء سیمای شهروند را خوانده ام، حاوی مطالب خوب و سازنده است و باید گفت که جامعهء ما به همچو نشریه های که دربلند رفتن سطح آگاهی جوانان کمک میشوند، نیاز اساسی و مبرم دارد. چون کشور عزیزمان افغانستان درطول بیست و سه سال جنگ های تحمیلی نه تنها از لحاظ مادی خساراتی را متقبل گردیده که از لحاظ معنوی هم شاهد چالش های بزرگ و فریبنده یی که میتوانیم این چالش ها را ابزار های سیاست بازیگران قدرت سیاسی عنوان بکنیم، بوده است. بخصوص در شرایط کنونی که ما دریک وضعیت تهاجم فرهنگی بسر میبریم و جای فرهنگ اسلامی و ملی مان را واژه های لاتینی گنگ و بی هویت گرفته است. پس به نظر من آنچه که باید در اولویت کارمان قرار داده شود خدمات علمی و فرهنگی است. دراین صورت ما باید نشریه یی داشته باشیم که بیانگر استقلال دینی، فرهنگی و شعور سیاسی مان باشد. درضمن لازم می بینم تا از دست اندرکاران نشریهء سیمای شهروند که با سعی و کوشش شبانه روزی شان مسؤولیت ایمانی و وجدانی خویش را در قبال سرنوشت آیندهء کشور مان ادا مینمایند اظهار امتنان نمایم.
محمد یوسف نوری، محصل سال سوم پوهنحی زراعت:
از آنجاییکه نشریه ها و رسانه های اطلاعاتی انعکاس دهندهء آرمان ها و آرزو های یک جامعه بوده جایگاه ویژه یی را در بعد فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی یک کشور بخود اختصـــــــاص داده است تا جای که بنده در بـــارهء نشریهء سیمای شهروند معلومات دارم این نشریه به همکاری همشهریـــــــان عزیز و فعالیت های کارمنـــدان محتــــرم علاقه منــــدان زیــــادی را جلب و پروگرام هـــای وسیع را آغاز نمــــوده است و همچنــــان علاقه مندان بیشتـــــری را اعم از قشر جوان دانشـــــجویان و دانش پژوهــــان بخود جلب نموده است.
عبدالمنان شیوا، محصل سال دوم پوهنحی ادبیات:
دلشادم که حقیقت گرایی و تکاملگرایی دو ساله میشود. بدون شک سیمای شهروند در خشونت زدایی، دگردیستی فکری و اندیشه در جامعه ایکه گرسنگی اش از نان آغاز و در آزادی ختم میشود کارهای بزرگ و به ارز را در راستای ایجاد فرهنگ آزادی، برابری، مدنیت، شهروندی و شایسته سالاری، فکرگرایی بزرگترین کارها را انجـــام داده برای ایجاد جامعه باز و فرهنگ تســــامح آرزومندم سیمــــای شهروند توسعه همگانی یابد. روزگار دست اندرکاران سیــما حقیقت سبز.
عزیرالله ذاکری، محصل سال دوم پوهنحی شرعیات:
مدت یک سال و اندی میشود که بنده یکی از علاقه مندان خاص سیمای شهروند هستم، و آنچه که مرا وادار به مطالعه آن ساخته است، صداقت و راستکاری آنست. چون سیمای شهروند نخستین ماهنامه یی هست که از ژرفای قلب های رنج کشیدهء مردم مظلوم بدخشان حرف میزند و یا هم از اشک های دریاوار قله های لعل پرور پامیر، و همیشه کوشیده است یک جریدهء انتقادی، اصلاح طلب؛ ولی بدون درنظر داشت کدام تبعیض بوده باشد. بنا" موفقیت ابدی دست اندرکاران این نشریه را از خداوند لایزال خواهانم.
محب اللـه، محصل سال اول پوهنحی ژورنالیزم:
سلام های گرم خودرا به تمام دست اندرکاران سیمای شهروند بالخصوص جناب محترم آقای دهزاد تقدیم میدارم . اما بعد : این نشریه که اولا" به فیض اقدس الهی و بعدا" به کوشش قلم بدستان آن به سال دوم نشراتش آغاز می نماید ، یکی از بزرگترین محصولات فرهنگی مردم بدخشان بویژه قلم بدستان عزیز آن است که جایگاه خاص خودرا در میان علمبرداران دانش تا به حال حفظ نموده . در آخر آرزو دارم بخاطر زینت هر چه بیشتر محتویات نشریه عناوین جالبی را در صفحه مخصوص شعر های انتخابی تان که فاقد عنوان است انتخاب نموده زیورچاپ دهید .
c ccccc
(عقرب- قوس 1384)
دومین سالگرد نشراتی سیمای شهروند را به
ملت فرهنگ دوست افغانستان، به ویژه
خواننده های گرامی این نشریه تبریک و
تهنیت عرض میداریم
فرهنگی- سیاسی ( سنبله – اسد 1384)
تلویزيون هم سوخت؛
دیگر چیزی به دیدن نداریم
ساعت یازده و نیم شب هفدهم عقرب دستگاه رادیو تلویزیون بدخشان طعمهء حریق گردیده تمام ساختمان، وسایل تخنیکی و تجهیزات بر علاوهء آرشف نشراتی آن به خاکستر مبدل شد.
مقامات، و مسؤولین تلویزیون در بدخشان تا هنوز علت وقوع این حادثهء تأثر آور را به درستی نمیدانند.
انجنیر محمدین خواهانی، رییس اطلاعات و فرهنگ و توریزم بدخشان طی مصاحبه یی حادثهء متذکره را مرتبط به واقعات راکت پراگنی روزهای گذشته دانسته و اظهار میدارد که یک شب قبل محافظین امنیتی تلویزیون دو نفر نقاب دار را دیده بودند و بالای آنها نیز فیر صورت گرفته است.
بهرحال، چیزی که واضح است و همه را متأثر نموده، اینست که بعد از این بدخشان تنها دستگاه پخش کنندهء تصویر هایش را ندارد. تلویزیون را هم سوزاندند؛ دیگر ما چیزی برای دیدن نخواهیم داشت.
دستگاه تلویزیون بدخشان با داشتن آرشف غنی، یکی از قدیمی ترین دستگاه های تلویزیون در افغانستان بود.
این دستگاه بآنکه از عدم امکانات کافی و پرسونل مسلکی در طول زمان فعالیت اش رنج میبرد؛ رویهمرفته میتوانست چند ساعتی از شب، خانواده های را که به ماهواره دسترسی نداشتند، مصروف نگهدارد. ازچندی بدینسو؛ دستگاه تلویزیون بدخشان علاوه بر پخش برنامه های کوتاه محلی، مانند مصاحبه، تبصره و یا پخش تصاویر محافل و مناسبت ها، نشرات تلویزیون ملی افغانستان را نیز به صورت زنده پخش مینمود که این امر سبب مسرت بیشتر باشنده های فیض آباد گردیده بود. بنابر گزارشات رسیده، هنوز در قسمت های از شهرفیض آباد نشرات این کانال تلویزیونی قابل دریافت است که دلیل این امر را فعال بودن یکی از دو آنتنی که در ساحهء شهر جدید نصب شده است، میدانند.
دستگاه تلویزیون بدخشان در حالی آتش میگیرد یا به آتش کشیده میشود که در این ولایت از وسایل ارتباط همه گانی تنها یک دستگاه اف ام رادیو، یک جریدهء دولتی و دو سه نشریهء آزاد وجود دارد.
تلویزیون بدخشان در عرصه آگاهی بخشیدن به مردم نقش عمده و حیاتی را ایفا مینمود. پخش و نشر راپورتاژ و گزارشات مفصل از ولسوالی ها، و تعقیب نمودن حوادث و رخداد های این ولایت همه از دست آورد ها و فعالیت های مفیدی بودند که کارمندان بی بضاعت؛ ولی با استقامت تلویزیون در بدخشان انجام میدادند.
ادارهء سیمای شهروند از وقوع این حادثهء غم انگیز عمیقا" متأثر گردیده و (درصورت احتمال عمل تخریبی) ارتکاب این جنایت را شدیدا" محکوم نموده و از مقامات دولت میخواهد تا در اسرع وقت دستگاه تلویزیون در بدخشان را بازسازی نمایند. زیرا مردم بدخشان، به خصوص اهالی شهر فیض آباد تنها وسیله یی را که برای فراموشی موقتی دیگر مشکلات شان داشتند، همین برنامه های تلویزیون بود.
c ccccc
سیاسی ( سنبله – میزان 1384)
سلطان سعید- شغنان
مبارزهء زرگری با تریاک
اگر به وضع جغرافیایی بدخشان نظر انداخته شود میبنیم که این ولایت بطور عموم توسط کوه های سر به فلک محاط شده است و از طرفی هم در قسمت شمالی این ولایت که در امتداد دریای آمو ولسوالی های قرارگرفته اند. مردم آن سرزمین از لحاظ اقتصادی بی نهایت دچار مشکلات بوده و در محرومیت و فقر بسر میبرند البته در این خط سیر بسیاری از ولسوالی های قرار دارند که به مشکل امرار حیات میکنند ولی ولسوالی های درواز که کاملا" در یک احاطهء بسته به کوه ها قرارگرفته، حیثیت محبسی را دارد که نه راهی برای فرار دارد و نه زندانبان دلسوز. نمیدانم علت چیست که نه دولت افغانستان به فکر این مردم بدبخت است و نه هم کمک کننده های خارجی. درحالیکه من امروز ساعت هفت و سی دقیقه صبح (هشتم عقرب سال روان) به رادیوی آشنا گوش میدادم در یکی از تبصره ها گفته شد که در سال جاری چهارصد میلیون دالر امریکایی بخاطر محو کوکنار و خشخاش در افغانستان بمصرف رسیده! قسمیکه اطلاع داریم از چهار صد میلیون به نظر میرسد که حتی یک میلیون دالر آن مصرف نشده والا ما امروزه شاهد زرع تریاک در هزاران جریب زمین نمیبودیم. اگر این همه پول به ظاهر بادآورده که عاقبت از کیسه هر شهروند افغانستان پرداخت خواهد شد؛ در راه درست و معقول به مصرف میرسید؛ مطمینا" ما شاهد کاهش قابل ملاحظه تریاک میبودیم. ولی بدبختانه بیشتر این مبلغ ذکر شده صرف هزینه های بی مورد مانند کرایه دفتر، کرایهء طیاره و مصارف سفرخرچ صدها کارمند خارجی شده است که از قرار معلوم تصمیم گرفته اند حداقل تا هشت سال دیگر از این راه امرار حیات نمایند و معاش ده هزاردالری دریافت کنند. آیا معقولانه نیست تا از این همه بودجه تنها با پنجاه شصد میلیون آن جادهء خاکی برای مردم محبوس در درواز ها میساختند. جایی که نه به زمین راه دارد و نه به هوا. شاید هیچ یک از اقتصاد دانان بزرگ ما که در چوکی نرم و به قول خودشان (کامفورتیبل) لمیده اند و صبحانهء ایشان هفته وار از خارج وارد میگردد؛ ندانند یا اصلا" نخواهند که بدانند؛ مردم درواز هفت کیلو نمک( یک سیر) را دربدل سیصد افغانی (معادل شش دالر امریکایی) بدست میارند! درحالیکه درآمد ماهانهء هیچ دروازی به بالاتر از پنج دالر نمیرسد. اینست عدالت اجتماعی وعده داده شده! اینست حقوق بشر، حقوقی که تنها آدم های خوش طالع پایتخت و چند کم طالع دیگر در شهر های افغانستان از آن برخوردار اند.
شاید تنها عیب نابخشودنی مردم درواز آن باشد که از کشت تریاک متنفر اند، و نمیخواهند به زرع مواد مخدر دست بزنند تا به بهانهء مبارزه علیه مواد مخدر زمینهء پول اندوزی تعدادی از فرصت طلبان داخلی و خارجی فراهم گردد. بنابرین در یک کلام گفته میتوانیم که خارجی ها با مواد مخدر مبارزه نمیکنند؛ بلکه با پول و بودجه و ثروث ما بازی میکنند! درحقیقت این یک نوع مبارزه زرگری است که به راه انداخته شده است.
ما از جدیت و خدمت گذاری مقامات دولت تا جایی ناامید شده ایم، و تنها انتظاری را که میتوان داشت، از پارلمان نوپای افغانستان است. اگر وکلای منتخب ما به این مشکل و به مظلومیت دروازی ها توجه نکنند، و آنها را از قعر این سیاه چال بدبختی نجات ندهند، دیگر نمیتوان به عدالت و حقوق بشر و ده ها کلمهء دیگر که زاده های دروغین دموکراسی خواهند بود، اعتماد کرد و باور داشت.
زمزمه های الهام( سنبله – میزان1384)
نجیب الله دهـزاد
لنگی لنگان!
با باد نسیم ســحر عشـــــق
مستانه به کوی تو رسیــــدن
یک دسته خمـــار و ناز نرگس
از باغ دو چشمهــات چیــدن
از لام لبانت بـــــا گشودن
هنگام ملامت نشنیـــــدن
بربام بلنـــد ذهــن گردون
افکار ضمیـــــر ماه دیدن
سهل است بدست انتظــاری
از اشک امید ستاره چیـدن
تعبیـر نتواند لنگی لنگـان
تا راز نگـاه تو رسیــــدن
c ccccc
سید جاوید باقری، محصل سال سوم زبان وادبیات
مرا عشقی بـدل باقیست از نام خراســــــانش
زجان دل داده ام بر صاحبان علم و عرفـــانش
بود این سرزمیــــــن رادمردان وطـــن پرور
که از عشقش همه گردیده اند دایم ثنا خوانش
زمهرش پروریده رادمــــردان به هـــر دوری
بود هر یک به عالــــــم آبرو وشوکت و شأنش
بدامــــــانش نوازش کرد و پرورد ناصرخسرو
که مسکن کـرده اکنون به کوهستان یمگانش
به مهدش پروریــده همچو مولانا جلال الدین
نمایان کرد باز از جمـــــــله اسرار پنهانش
بعالم تا ابد جــــــــــاوید ماند نام فردوسی
که با نظم آشــــــکارا کرد هر یک پهلوانانش
ورابخشد به عالم نام نیـــــکو حافظ و سعدی
نمودند بر زبـــان شعر هر یک وصف چندانش
کریما از کرم بر کشـــــــور ما التفاتی کـن
که این میهن نریزد اشک غم را سوی دامانش
هرآن دستی نمیکوشد به آبــــــادانی میهن
بود آن دست اهریمن نمی خوانــم مسلمانش
به این مرز کهن آن ذات حق پشت و پناه بادا
نخواهم بیش از این دست اجانب در گریبانش
درخشان باد نامش تا ابـــد در صفحهء تاریخ
خدا باشد نگهبان از گزنــــد عصر و دورانش
بوصفش باقری تحریر کـرد این هدیهء ناچیز
که کمتر میشمارد خویش را از گرد دامانش
c ccccc
میر بهادر واصفی
غــــــزل
چشم عبرت بین، ادا سنج پیام جـــاده است
هر که در امروز فردا را نبیند ســــــاده است
گرد باید جمـــــع کردن بر بقـــــــای آبرو
دانهء امید اگر در آسیــــاب افتـــــاده است
تکیه بر بنیـــــاد خویش است مردم آزاده را
سرو این بستان بپــای خویشتن استاده است
قابلیت در تحرک میکنـــــــــد سب حضور
بی خبر از زور خویش است، آب تااستاده است
دانه بی پیوند اجزا سرنبردارد ز خــــــــاک
فیض وحدت رهکشــــــای مردم آزاده است
شد فرو در گوشـــهء جمعیت دریا نیــــافت
قطرهء کز کاروان شوق دور افتــــــاده است
از صفا هر کس که گردد همرکـــــاب آفتاب
در دل شب گر سفر بندد، سحر آمــاده است
گر نخواهی سنگت از چشـــــم ترازو کم زند
رسم و راهی گیر، کایجاب زمـان بنهاده است
سر نمی پیچد نمــک پروردهء از راه وفـــــا
خیره سر را ناسپاس، فخر بر قــــــلاده است
هر که گردن میفرازد، از خط فرمـــــان وقت
هر نفس کز دست بازد، عاقبت غمبــاره است
جز صلاح ملک نندیشد بســـــود خویشتـن
آنکه راه آبرو بگزیــــــد گوهــــر زاده است
میروی با پاکبازان بر عــــروج افتخــــــــار
عشق مردان گر به سوزت دست وحدت داده است
کعبه در دل گیر و منزل نبض اخلاصت شمـــــار
نقش پیشانی تسلیمت خط سجــــــــــاده است
واصفی از آتش دل خط به صهبـــــــــا میــزند
مستی دل دادگان کی احتیــــــــــاج باده است
c ccccc
کیکاووس "وکیلی"
تقدیم به بزرگواری و مروت پدرم
به تو ای قبلهء من!
به تو ای آنکه صلابت چون کوه،
و بلندای ایوان فلک.
به تو ای مبدأ تد بیر و سخن،
به تو ای ناب ترین.
به تو ای شاد تر از غنچه و گل،
به تو ای سبز ترین.
تو که یک بحر توانی و فروغ،
به تو ای پاک ترین.
کهکشان حسرت پهناوری قلب تو را میدارد ،
وعروق دل شفافی اشک،
نزد شفافی ات آلوده ترین.
و تو ذلال ترین.
به تو ای قبلهء من!
یک سبد خواهش سبز،
" یک سحر شعر سپید"
که ز الفاظ شگون تو اش آموخته ام،
میفرستم که به خاک گذرت سجده کنند.
c ccccc
خیر الدین داوری؛ محصل زبان و ادبیات دانشگاه کابل
آرزو
باد بهـار و لعــــل بدخشــــانم آرزوست
یاد ز کــــوه و دشت و بیــابانم آرزوست
مهر دلــــم ز دودهء غبـــــار هوای گرم
گردش بسوی شیـــــوهء جانانم آرزوست
صد خاطره بیاد تو در سینــــه ام خموش
بر یــــاد بود درهء کــــــــرانم آرزوست
نظاره گر بچشم من آن چشـــمه های تو
آب زلال کوثر رضـــــــــــوانم آرزوست
دامان کوهسار تو جانبخش جانهــــــاست
همچون حقیق و معدن و آن کانم آرزوست
از نعرهء کلنگ و همی زاغهــــــای دشت
قلبــم گرفته، صوت هزارانـــــم آرزوست
وزآبهـــــــای گرم تنفـــــــــر بود مرا
آن آب سرد درهء یمـــــــگانم آرزوست
درواز جایگاه دلیران و مهوشـــــــــــان
از ماه می چو حسـن پریانـــــم آرزوست
از راغ تا به بــارک و ز جـــرم تا به کشم
این سرزمین مهد دلیـــــــرانم آرزوست
(حیران) نگفتــی جملهء این راز های دل
دست بدست دیدن جانــــــانم آرزوست
c ccccc
میرزا محمد اسعد
بی تو نه بهار و نی خزان میخواهـــم
نی نام بلند و نی نشان میخواهــــم
بخشندم اگر عمر دراز و زر و سیم
نی سیم و زر و تن جوان میخواهم
c ccccc
سه نگــــاه
دریک روزن
صوفی بدخشی:
بگذشت از نظرم چشم سیاهی عجبی
او نگاهی عجیی کرد و ادایی عجبی
لشکر غمزه او ملک دلم کرد خراب
پادشاه عجبی بود و سپاهی عجبی
***** ***** *****
محفوظ خان:
دوش بگرفت ببرم چشم سیاهی عجبی
لذت شهد عجبی نیش نگاهی عجبی
سپه و حشمت او حال دلم کرد خراب
پادشاه عجبی بود و گدایی عجبی
***** ***** *****
فریدون حافظی:
ز کنارم بگذشت چشم سیاهی عجبی
قامت سرو عجیب، ماه دل آرا عجبی
دل بلرزید و برفت از کف مـــــــن
آیهء عشق به لب، طرز نگاهی عجبی
طنز (سنبله – میزان1384)
نجییب الله دهزاد
طنز انتخاباتی
کانکور ورود به پارلمان!
از هر چهار جواب یکی را انتخاب کنید، احتمال خط کشیدن به دور سه جواب نیز وجود دارد
کسانیکه در ارایهء پاسخ صحیح به سؤالات ذیل موفق شوند؛ حق شمولیت در پارلمان سال ١٣٨٩ را پیدا خواهند کرد.
*** **** *** ****
سؤال اول - قرنطین چیست؟
الف) روش قانونی برای طرد کاندید ناشناس
ب) آخرین چارهء جاسازی کاندید خودی در لست
ج) یکی از تکتیک های به کرسی نشاندن دموکراسی
د) دریچهء کاغذی برای گریز کمیسیون
سؤال دوم – ترکیب پارلمان آینده چگونه خواهد بود؟
الف) مثل کشمش نخود
ب) به گونهء مصالهء مرچ دار
ج) رقم هفت میوه
د) مانند سوپ سیاسی
سؤال سوم – وظیفه یک وکیل در پارلمان چیست؟
الف) بستن تهمت به نمایندهء بغلی
ب) بلی بلی صایب گفتن
ج) پرکردن یکی از ٢٤٩چوکی
د) کشیدن فاژه های فرکسیونی
سؤال چهارم – تقلب از کجا آب میخورد؟
الف) از صندوق قرنطین
ب) از قلم سوپروایزر
ج) از جیب مشترک کاندید
د) تقلب آب نی؛ رأی میخورد!
سؤال پنجم – خصوصیات یک کاندید بازنده چیست؟
الف) اشتراک کردن درهرنوع تظاهرات؛
ب) گلوپاره کردن رسانه یی
ج) تنفر از محل شمارش آرا
د) خوردن افسوس مفت از بی پولی
سؤال ششم – کاندید پیروز چه ویژه گی دارد؟
الف) بعد ازپیروزی پدرش را فراموش میکند
ب) بعد از پیروزی به تلفون برادرش جواب نمیدهد
ج) بعد از پیروزی در سلام دادن مادرش(شارت کت) میزند
د) بعد ازپیروزی بابا گریز میشود
سؤال هفتم – شرایط ریاست پارلمان چیست؟
الف) رفاقت با رییس جمهوران
ب) قرابت با دموکراسی سالاران
ج) داشتن بانک های شخصی
د) گذشتن از زیر ریش بابای دنیا
سؤال هشتم – کاندیدان کم رأی چه کنند؟
الف) تا پنج سال تقلب تقلب کنند
ب) تا پنج سال پوسترهایشان را بکنند
ج) تا پنج سال وعده هایشان را تکرار کنند
د) تا پنج سال به قرنطین بروند!
سؤال نهم – زنان در پارلمان چه خواهندکرد؟
الف) حرف شویی اجتماعی
ب) انتقادزایی فرهنگی
ج) اشکریزی اقتصادی
د) آشپزی سیاسی
کابل- عقرب١٣٨٤
c ccccc
لطفا" برنده ها نخوانند!
انتخابات پارلمانی و شورا های ولایتی هم بخیر و خوبی و عافیت سپری شد. اعضای محترم هر دو شورا خورد و بزرگ نیز به برکت رأی دوستان شان انتخاب شدند امیدوار هستیم تا نشر این شماره صدای کوبیدن مشت پارلمانی ها را روی میز های جلو شان بشنویم. و به نماینده گان شورا های ولایتی هم توفیق مزید آرزو داریم که تا زمان جور شدن تعمیر شورا و خریدن میز و چوکی، حوصله نمایند؛ اگر مشتی هم میکوبند؛ لااقل بر دیوار ها نکوبند که پوسترهای آزرده آزرده تر خواهد شد.
بهرهرحال، مرحلهء دیگری از روند روبه رشد دموکراسی پشت سرگذاشته شد؛ اما چیزهای هست که هنوز ما و عده یی از رأی دهنده گان دیگر را بهت زده ساخته است که عاقبت کار و بار این پارلمان چه خواهد شد؟!
چند نمونه یی میاوریم تا دیده شود آیا نگرانی ما بجاست یا خیر؟ اگر حرف های ما به جا نبود؛ از کمیسیون تنظیم مشترک خواننده ها تقاضا مینماییم تا نشریهء ما را هم در قرنطین بیاندازند!
* "شعار بس است، باید دسترخوان مردم را تغییر داد!"
یکی از کاندیدان بخاطر رفتن به پارلمان روزهای بیشماری این شعار را روی سفرهء چهارراهی های کابل پهن کرده بود! مردم تا سیر شدن آنرا میخواندند؛ سؤال اینجاست که این و صدها شعار دیگری که داده شد و شنیده شد؛ آیا میتوانند دیدهء مردم را سیر نمایند که هیچ وقت به موتر مودل بالا و لباس مفشن، و تیغ بروت بادیگارد وکیل منتخب شان نظر بدبیننانه نیاندازند؟
* "من پل میسازم، شفاخانه، مکتب، سرک و از همه مهمتر برق را به این ولایت خواهم آورد تا دیدهء هموطنانم را روشن سازم."
تیر(شعار) دیگری که درست به هدف( مغز مردم) اصابت کرد وپای شکارچی را تا خانهء ملت باز کرد همین جملهء بالا بود.
اگر قرارباشد تعدادی از نماینده گان پارلمان این حرف ها را صادقانه زده باشند؛ یعنی فریبی درکار نبوده. اگر همهء آنها دست و پاچه را بالا بزنند و شروع کنند به ساختن پل و پلچک و جوی و سربند و دیگر چیزهای فزیکی سمنتی؛ باز سؤال خلق میشود که سرنوشت ذوات محترمی مانند وزیر صاحب شهرسازی، فواید عامه، صحت، احیا و انکشاف دهات، زراعت و از همه مهمتر برق چه خواهدشد؟ شاید این وزیران دو را بیشتر نداشته باشند.
١ – یا در و کلکین وزارت خانه ها را بسته کنند و تا پنج سال منتظر بنشینند که لگر آقای نماینده یا وکیله صاحب، احیانا" اعمار چیزی را فراموش کرد؛ باز آنها دروازهء وزارت را باز کنند و کار فراموش شدهء نماینده انتخابی را تکمیل نمایند.
٢ – یا پیش دستی کنند، علی الفور بروند به رییس جمهور عرض کنند که نماینده گان پارلمان را به جای وزیران و ایشان را به حیث نماینده گان منتخب انتصاب کند؛ نتیجه این خواهد شد که وزارتخانه ها وزیران با احساس و مسلکی پیدا میکند( چون تعداد زیاد است در هر وزارت ده ده وزیر) و رییس پارلمان هم میتواند از بیست وچند نمایندهء بی نیاز از سیاست و پول و دارایی و کروفش و موتر و زمین و نام و نشان به ساده گی رأی اعتماد بیگیرد.
c ccccc
فواید الکمپاین + اضرا ر الانتخابات
هرکار دنیا هم فایده دارد و هم نقص، کمپاین انتخابات هم یکی از همین کارهاست. دراین جا به یادبود ١٨ کاندید ریاست جمهوری ما هم از جملهء صدها فایده و ضرر کمپاین شورا های ملی و ولایتی تنها ٩ فایده و ٩ ضرر را که مجموعه آن عدد ١٨ راتشکیل میدهد، انتخاب و خدمت تان ارایه میداریم.
فواید الکمپاین
اول: در روغن افتیدن نان مردم: هرچه که ما به طرف دههء اخیر سنبله نزدیک میشدیم؛ نذردهی و خیرات بخشی کاندیدان (طبقهءخودکفا) بیشتر و بارزتر میگردید. یکی از دکانداران که نخواست نامش افشا گردد به کمپاین نگار ما گفت همان روز ها نانش در روغن زده بود؛ او به ادعای خودش نیمهء اخر ماه اسد و هر دو نیمهء ماه سنبه را به رستورانت نرفته بود. او میگفت در نظر دارد تا ۲۶ چاشت ماه سنبله را از محل کمپاین کاندید ها تغذیه نماید. قابل یاد آوری است که کاندیدهای هر دو شورا ملی و ولایتی در دادن نان چاشت پالیسی مشترک داشتند؛ اما تهیهء نان شب مختص کاندیدانی بود که تا صبح چوکی پارلمان خواب میدیدند.
دوم- نزول گراف تکبر: قبل از آغاز ماه اسد؛ کاندیدانی که حین عبور ازجاده، سلام دادن حتی به پدر خودشان را کسر شأن میدانستند؛ در روز های پیش از انتخابات سنتی ترین سلام را نثار رهگذران میکردند. یعنی قبل از هر کسی که از کنار شان رد میشد؛ ولو اصلا" کارت سوراخ شده هم نمیداشت؛ دو دست را روی سینه میگذاشتند.؛ علت این که آنروز ها با دو دست سلام میدادند معلوم بود؛ اما دلیل خنده های شیرین شیرین شان به سوی مردم غریب را پیدا نکردیم.
سوم- خوشحالی پیاده ها و معلولین: از بانگ قبل از موقع خروس انتخابات تعدادی از معلولین و معوبین، به شمول کسانی که از قریه جات دور دست بدون مرکب وارد شهرمیشدند؛ اظهار خوشنودی مینمودند؛ به قول این دسته، چند روزی بود که راکبین موتر های صرف، پردو؛ و بعضی اوقات جیپ ها از کمال انسان دوستی کار میگرفتند؛ در هر منطقهء راه وقتی افراد پیاده را میدیدند؛ فورا" بدون پرسان وی را سوار نموده و شروع میکردند به معرفی کاندید محترم موتر کرایی!
چهارم- ایجاد کورس های کوتاه مدت: ظرف سه ماه گذشته تعدادی از کاندیدان بخاطر حفظ ما تقدم؛ یا به اصطلاح ساده تر، به خاطر خانه پیدا کردن نام شان در ضمیرصاحبان رأی؛ ایجاد کورسهای آموزشی را در برنامه های کمپاین خویش قرار داده بودند.. علاقه مندان میگویند؛ زبان انگلیسی و پروگرام کمپیوتر ساده ترین راه افهام و تفهیم با محدودی از کاندیدان بود.
پنجم- یکی دیگر از مزایا یا فواید کمپاین کاندیدان عوض شدن چهرهء دیوار های شهر بود. دیوار ها از رنگ گلی یا رنگ زردگلی به رنگ های برقی، ، دارویی، قیری و غذایی تغییر شکل داده بودند..
ششم- - شکست عن قریب انجو ها: با افزایش میزان کرایهء وسایط نقلیه توسط اعضای کمپاین ها؛ تعدادی از انجو ها قادر نبودند با گرانی کرایهء موتر پا و پنجه نرم کنند. شاهدان میگویند چند صبایی لوژیستیک انجو ها حتی بخاطر خریدن سگریت برای رییس دفترشان هم گارد مؤسسه را به بازار پیاده میفرستادند!
هفتم- امتحان چانس دو: تعدادی از کاندیدان فرصت امتحان دادن مجدد را در آزمون دانشگاه ملت؛ دوباره بدست آوردند. گفته میشود، بلندترین نمرهء عده یی از این افراد تنها ٢٣ بوده است.
هشتم- خرسندی روستایان: عده کثیری از اهالی مناطق دور دست بدخشان؛ مثلا" قریهء رباط در پس کران؛ یا قاضیده در ولسوالی واخان بدخشان، علی رغم داشتن راه موتر، از اولین ملاقات با بعضی از مسؤولین قبلی دولت شان ابراز خرسندی و خوشی مینمودند.. به نظر میرسد ابله پاهای این کاندیدان مایع پر برکت مشکل مردم را ندارد.!
نهم- و آخرین مفاد کمپاین انتخاباتی این خواهد بود که با پایان یافتن رقابت ها؛ تعداد زیادی از داکتران گوش، و بعضی از متخصصین گلو به ولایت بدخشان سرازیر خواهند شد. طبیبان متذکره وظیفه خواهند داشت تا گلوی ۱۶۷ کاندید و گوش ۷۶۰۰۰۰ هزار نفوس بدخشان را تا یک ماه قبل از آغاز کار رسمی پارلمان معالجه نمایند!
اضرارالانتخابات
ما نمونه هایی از اضرار کمپاین انتخابات سنبله هشتاد و چهار را جمع آوری و در ذیل حضورتان تقدیم مینماییم:
اول- بسته شدن کورس های کمپاین موسومی یا کاندید مطلبی
دوم- افزایش قیمت تیل، بخاطر مجبوریت کاندیدان برای رفتن به مناطق دور دست و وعده گذاری بر زخم های غربا!
سوم- بلند رفتن نرخ مواد غذایی به دلیل ترحم موقتی پوسترداران به مستحقین، و توزیع مواد خام در میان اقشار مفت بضاعت جامعه!
چهارم- جدایی بین عاشقان مراکز آموزشی، ما هم عاشقانه باید متذکر شویم که در کورس های موسومی غیر از آموزش زبان، سهولت های هم برای آموزش چشم و گوش میسر بود!
پنجم- عدم تطبیق مکمل ۱۶۷ فیصد وعده های داده شده.
ششم- مجبوری مردم جهت آزمایش دوبارهء بعضی از کاندیدان؛ یا به عبارهء دیگر؛ خطا نمودن مردم در آزمودن قلیلی از کاندیدان کانکور زده.
هفتم- بیکاری مجدد تعدادی از افرادی که ظرف دوماه اخیر مصروف کمپاین اقارب شان بودند. این دوستان باردیگر به نشستن در لب کوچه ها روی خواهند آورد.
هشتم- مالکین رستورانت های اکثریت شهر ها شکایت کرده بودند که حتی یک ماه قبل از آغاز قانونی کمپاین نود فیصد از مشتریان شان را از دست داده بودند. بعضی از مشتریان ترجع میداده اند تا نان چاشت دو ماه اخیر را در کمپاین خانه های کاندیدان صرف نمایند!
نهم و ضرر آخر - تشکیل دو حلقه "شورا درد سر" در بیخ گوش هفده جوره والی و یک دانه رییس جمهور!
c ccccc
بیست و یک وجیزه!
* یکی از موارد غرق شدن انسان زمانیست که به حد کافی بی آب شود!
* نوشابهء یتیم اشک است؛ و صبحانه اش اندوه!
* ازدواج بی توافق مانند حلوای بی بوره است!
* وقت در ممالک پیشرفته طلاست، در کشورهای رو به انکشاف نقره و درجهان سوم مس!
*مقلد هنر دست دوم را عرضه میکند؛ ولی بی هنر تقلید پای چهارم را!
* دیموکراسی در افغانستان مانند تخم مرغ ماشینیست، قوت اش کم و زردی اش سفید!
* درسرزمین بی قانون، عدالت قحط میگردد، خیانت لیلام، انصاف احتکار، و زنده گی بی ارزش. در چنین شهری است که فساد را میفروشند، و ادب را میدزدند!
آری، همینجاست که "تقدس" را با "تقلب" معامله میکنند!
* هیچکس نمیتواند ادعا کند که خوب است؛ چون خود بینی خودش خوب نیست!
* اشک مرد از سر مجبوریت میریزد، از زن از روی بهانه!
* اگر تقوی را میشد در مغازه فروخت، ثروتمند در صف می ایستاد! قدرتمند بی نوبتی میکرد، و قاضی برای خریدنش رشوه میداد!
* مسؤولین اگر میخواهند رژیمی داشته باشند که فربه تر نشوند؛ هر صبح سال یک بار غم مردم را بخورند!
* دزد هرگز به جیب قاضی دست نمیزند؛ جز آنکه خود راهنمایی اش کند!
* بهترین موقع برای دادن رخصتی سالانه به شیطان، ماه رمضان است!
* تنبلی خودش راحتی پا را افزایش میدهد؛ گرسنه گی اش درد معده را!
* مردها قبل از ازدواج حسرت زن داشتن را میخورند، بعد از آن افسوس کر شدن را!
* فشار یاور قدرتمند، شکر رفیق بای، و زکام دوست غریب است!
* قیمت ترین جنس در بازار معاشرت اخلاق، و ارزان ترین آن بی ادبیست!
* مسلسل حرف "زیبا" ای را از دیپوی احساس خود نکشید، گاهی ممکن است خانم تان با این سلاح شما را بترساند!
* رنگ قلم معمولا" روی دو علت میریزد؛ دغدغهء فکری یا درد گرسنگی!
* هیچ چیز در کشور ما به اندازهء حویلی تاریک، آدم بیسواد و مهمان ناخوانده فراوان نیست!
* شیرین ترین کلمه برای یک کودک مادر، مفید ترین لغت برای یک کاسب پول، زیباترین نام برای یک زن طلا، سالم ترین اسم برای یک بیمار طبیب، و عزیزترین واژه برای یک گدا نان است!
c ccccc
زیرآهنگ
نفس تنگی زیرآهنگ بحمدالله شفا یافت. دود و گرد تقلب، که از صندوق سینه اش برخواسته بود و اوراق حنجره اش را میخراشید، با دوای قلم پزشکان(سوپروایزران) کمیسیون برطرف شد. ارچند تا هنوز سلامت کامل اش را بازنیافته است، اما میتواند محلی بخواند.
بازگل بدخشی، یکی از محدود آوازخوانانی است که زیر آهنگ، برایشان ارادت خاص دارند. وقتی این آوازخوان محبوب، یکی از خواندن های معروف بازگل بدخشی را شنید؛ بی درنگ به استقبال آن برخواست
حاجی بازگل به شوخ دلدارش میگوید:
"ای شوخ سرزلف تره تـــاب کی داده
چشم عسل مست تره خواب کی داده"
؛ اما زیرآهنگ به کاندید بی قرارش:
کاندید بگو چشـــم تره آب کی داده
صندوق قرنطین تره قــــاب کی داده
در پشت تقلب دو کمیسیون عیار است
شاهد منـــم رأی تره تاب کـــی داده
در توده درایی که جـــــگرخون برایی
ازمصرف بیجا شده، ای جــان پشیمان
*** ****
ازتنــــگی صندوق براییم زبدخشـــــــان
مادست بدست جوره رویم سوی کابل جان
تا طعنه زنیم تازه کنیم زخم حریفــــــان
در محضر ناظر کدی چی نـــــــــاروایی
درتوده درایی که تو پیـــــــــــروز برایی
از دالــر هنگفت شــدی وکیل میــــدان
فرهنگی( سرطان – اسد1384)
همایون حاحفظی
یادی از مخفی بدخشی،
شاعره نستوه
بدخشان را نه تنها لعل درخشان، این سنگ پاره آتشین که سینهء خاک گهربار آنرا تلالو بخشیده، یا لاجورد سنگی که از میان صخره های آن سر برون آورده، آسمان نیلگون را به همنوایی میخواند، شهرت بخشیده است؛ بلکه بدخشان در سینهء ستبر تاریخ سرزمین ما از فروغ کلام و اندیشهء پاکدلانی درخشش یافته است که چون لعل خون دل پرورده اند و چون لاجورد از صفای طینت درخشیده اند. این پاکدلان مردانی بوده اند پارسا یا زنانی بوده اند پاکدامن، و ما از میان ایشان بانوی را معرفی میکنیم، خوش قریحه، شیرین سخن، پاکدل و پاک طینت.
آوان نه چندان در گذشته دور دست؛ بلکه سدهء قبل از امروز در سرزمین بدخشان میرزاده گانی حکم میراندند که آخرین سلالهء ایشان میرمحمود شاه خان مرد دانشمند، شاعر، ادیب، فاضل و رعیت پرور بود که دربار ایشان مجمع فضلا، ادبا، عرفا و اهل خرد بوده است.
گردش ایام در بحبوحه انقراظ نظام ملوک الطوایفی این امیر فاضل و حکمران عادل را از وطن متواری ساخته، مسکن گزین تاشقرغان نموده در شهرک تاشقرغان نوزادی در خانواده میرمحمود شاه خان پا به عرصه گیتی نهاد که نام او را سیدنصب گذاشتند.
میرزاده بدخشی هنوز طفل بود که خانواده ایشان به مزار شریف انتقال نموده و سالیانی را آنجا سپری کردند. گردش ایام و ارادهء حکام وقت نمیگذاشت میرمحمود شاه خان و خانوادهء ایشان دمی آرام گیرند. بنا" با سپری نمودن مدتی در مزار شریف این فامیل متواری از زادگاه رهسپار کابل شده در دهکدهء علی آباد مسکن اختیار نمودند.
این زمان مصادف است به آوان نوجوانی و پرده نشینی سید نصب او که مانند پدر فرزانه تشنه معرفت بود در پهلوی دیگر دروس خویش به مطالعه آثار و تراوشات طبع ظریف شاعران متقدم پرداخت. با آشنایی به دیوان (زیب النسا مخفی) و تأثیر پذیری از شهد کلام آن شاعرهء شیوا بیان جهت ادای ارادت به شخصیت وارسته ایشان تخلص مخفی را برگزید. اولین گلدسته های چمنستان طبع گوارای خویش را در شهر کابل نثار علاقه مندان شعر نمودند. هم در همین جا دل در گرو عشق پسر عموی خویش سید مشرف سپرده حلقهء نامزدی آن جوان را بدست افگند.
سید مشرف و سید نصب در آتش عشق یکدیگر میسوختند و میساختند، مشرف جوان مقبول، مؤدب، محجوب و خوش مشرب بود. و سید نصب دختری بود زیبا روی، طناز و شیرین سخن که حجاب و حیا آن دو دلداده را از عرض حال باز میداشت. فقط دیار جمال گاه به گاه آن دو دلداده را محفوظ میساخت. ولی افسوس که عمر این دیدار ها کم بود، چون سید مشرف مریض شد و عازم بدخشان گردید. شام هجران فرارسید، سید نصب را آتش فراق دلدار چنان میسوخت که گاه چنین نوحه سرمیداد:
شام هجران بسکه یاد آن لعل خوبان میکنــم
درخیالش ملک کابل را بدخشــــان میکنــم
آری! این هجران به درازا کشید و با مرگ سید مشرف از اثر همان مریضی گردش چرخ جفا پیشه مهر دوام بر این شام نهاد. عزیزی از جهان فانی رفت تا عزیزی تلخ کامی های هجران را در سراسر حیات خویش تحمل کند. بسوزد، بسازد، نوحه و ضجه سردهد.
مخفی بدخشی عمر عزیز خویش را فدای خاطره شکوهمند عشق آن یار عزیز نموده در سوگ نبود او چون بوی گل در برگهای خاطره عشق پاک خویش پنهان گردید. باآنکه پاییز جدایی میخواست این برگ های زرد شده برباد روند؛ اما قدسیت عشق راستین به جاویدانه گی خاطره این عشق تابناک مهر تایید نهاد. تلخی هجران و سوزش نهان با احساس لطیف او در آمیخت و بی بی سیده مخفی بدخشی بعد از وفات نامزد محبوبش با دیگری ازدواج نکرد. او تا آخر عمر بانویی ماند سوگمند و نالان، عفیف و پاکدامن.
گل نچیدم من ز باغت باغبان تنــــدی مکن
خون دل از دیده باریدم بدامـــــان میکنـم
در سخن جو میل اگر داری مرا کـاندر سخن
خویش را چون بوی گل دربرگ پنهان میکنم
جبر زمان و حکم سردمداران وقت را اراده برآن شد تا بار دیگر این فامیل فرزانه کوله بار هستی را بر دوش کشیده راهی دیاران دور دست تر گردند. و این بار تبعید گاه ایشان شهر قندهار بود. در شهر قندهار مجاورت خرقه پاک حضرت پیغمبر (ص) دل داغدیدهء مخفی بدخشی را آرامش بخشید. جرقه های عرفان و تصوف جلوه اشعار عاشقانه او را تجلی عارفانه و صوفیانه بخشید که این تحول فکری در سروده های بعدی مخفی بدخشی بیشتر جلوه گر میباشد. چون سوز و گداز عاشقانه او به صبر و تحمل صوفیانه و راز و نیاز عارفانه مبدل گردیده مضمون و محتوای شعر مخفی بدخشی را تجلی آن تحول فکری غنامندی بیشتر میبخشد.
ای قاصر از ادای صفاتت زبـــــــــان ما
کی در خور ثنای تو باشد نهـــــــان ما
ما کی به ذات خویش چو تصویر میرسیم
عمر عزیز در سر سودای خــــــــام شد
دارد متاع یأس سراســـــر دکــــان ما
سرانجام دوران سرگردانی ها و دوری از وطن مالوف به پایان میرسد. در دوران حکومت امیر حبیب الله خان که مخفی در آن هنگام چهل سال از عمر عزیز خویش را سپری نموده بود، توانستند به بدخشان باز گشت نموده در قریه آبایی خویش دهکدهء سرسبز موسوم به قره قوزی که در ساحل غربی دریای خروشان کوکچه در چندکیلو متری شهر زیبای فیض آباد موقعیت دارد، مسکن گزین گردند و متباقی عمر خویش را آنجا سپری نمایند.
مخفی در دوران حیات خویش با اکثر شعرا و ادبای معاصر چون شاه عبدالله یمگی بدخشی، استاد خلیلی الله خلیلی، حبیب نوابی و دیگران روابط فرهنگی داشتند که اشعار و نوشته های آبدار خاطره این مناسبات نیک موجود است. بی بی سیده مخفی بدخشی بالاخره بعد از گذشتاندن عمری به طاعت و تقوی و تحمل سالهای پرسوز و گداز سرانجام در سال۱۳۴۲ خورشیدی بسن هفتاد و هشت سالگی جهان فانی را وداع گفتند. آرامگاه ایشان در هدیرهء قریهء قره قوزی میباشد.
روان شان شاد، و یادشان گرامی باد
c ccccc
با نمایندهء وزارت برق
هم مصاحبه میکردیم؛ اما...
تاریکی و بیماری و ده ها مشکل دیگر آنقدر در بدخشان همه گیرشده که حتی به بلند پایه ترین مقامات مهمان هم رحم نمیکند؛ فرستاده های رییس جمهور برای بررسی مشکلات در ولایت بدخشان؛ بعد از بازگشت از منطقهء شیوا، که یکی از مناطق تفریحی بدخشان محسوب میشود؛ دچار تسمم غذایی شدیدی گردیدند. در این میان تنها کسی، که به قول یکی از شاهدان، با سلامت کامل از شیوا به فیض آباد رسیده است؛ نماینده وزارت صحت بود!
درهمین حالیکه اعضای هیأت مهمان در مهمانخانهء پامیر به مشکل تاریکی و تسمم مواجه بودند؛ تلاش های شهردار فیض آباد برای هدایت جریان آب نل به این مهمانخانه بی ثمر ماند.
ساعت هشت شب هیأت مذکور، که از طرف محترم استاد برهان الدین ربانی دعوت شده بودند؛ مهمانخانه را در حالی به صوب شهر جدید ترک نمودند که تمام پس کوچه های منتهی به این مهمانخانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود. گزارشگر سیمای شهروند میگوید؛ برای یافتن و گفتگو با نمایندهء وزارت انرژی تلاش نموده است؛ ولی متأسفانه هیچ یک از اعضای هیأت دولت همکاری نکرده است تا خبرنگار ما نمایندهء وزارت برق را در تاریکی کوچه های فیض آباد پیدا نماید. ممکن ایشان میتوانستند در مورد این تاریکی روشنی مفصل بی اندازند!
c ccccc
اجتماعی(سرطان – اسد1384)
یک پیشنهاد سالم به وزیر صحت!
در بیست و نهم سرطان هیأت پرتعدادی تحت ریاست عبیدالله رامین، وزیر زراعت افغانستان وارد شهر فیض آباد گردید. گفته میشود در ترکیب هیأت متذکره معیینان و روسای تعدادی از وزارت ها شامل بودند. هدف و نتیجهء عمومی این سفر کاری هرچه که باشد، بعدها شنیده خواهد شد؛ اما دست آورد سفر معیین وزارت صحت در همان روز اول ورود شان به خوبی نمایان بود.
برق و آب یک روزه!
در همان روز سرطانی(ماه سرطان) وقتی مسؤولین بدخشان اطلاع حاصل نمودند که معیین صاحب صحت از بیمارستان های هشتاد بیستر و بیست بستر فیض آباد دیدن مینمایند، با صد نوع تلاش و تقلا سرانجام موفق شدند تا حداقل برای یک روز شبکهء برق و آب شفاخانه را فعال سازند. وقتی معیین و هیأت معیتی شان به بیمارستان تشریف آوردند، با مشاهده گروپ های خیره کنندهء سقف دهلیز حتما" بخاطر اسراف بیجای برق، ناراحت گردیدند، ولی ایشان این بی توجه یی در مصرف برق را به روی خود نیاورده و بدون اینکه به دیگر مشکلات بیماران و داکتران گوش دهند، محوطهء بیمارستان را ترک کردند.
تا اینجا خبری بود که به احترام محترم معیین صاحب نشر کردیم، بعد از این یک پیشنهاد سالمی هم که متوجه وزیر صاحب صحت میباشد از یکی از بیماران روی بستر که چند شبی را در مقابل اریکین تیلی سپری کرده بود و برای اولین بار با آمدن معیین صحت چشمان اش روشن گشت؛ و احتمالا" در همان روز دست و رویش را نیز با آب صحی نل شسته باشد؛ ذکر میگردد.
پیشنهاد جالب این بیمار به وزیر صاحب صحت این بود که حتی المقدور بخاطر تدوام جریان آب و برق در نل ها و لین های داخل دیوار شفاخانه های شهر، شعبه کاری یکی از معیینان شان را به فیض آباد انتقال دهند؛ بیمار اضافه کرد:"اگر معیین گرامی هر روز این جا بیایید؛ دیگر نه از غفلت شاروالی بی آب میشویم، ونه هم سایهء روشن رییس برق از سرمان کم خواهد شد."
c ccccc
وزیر زراعت "مشکل"
در بدخشان را
ریشه یابی کرد!
عبيدالله رامين، وزیر زراعت در حالیکه تعدادی از نماینده گان وزارت های مختلف همرایی وی را داشتند به تاریخ بیست و نهم سرطان سال جاری طی یک سفر کاری وارد بدخشان گردید.
گفته میشود در ترکیب این هیأت بلندپایهء دولتی که به دستور رییس جمهور کشور به این ولایت آمده است، نماینده گانی از وزارت های صحت، شهرسازی و مسکن، معارف، فواید عامه، انکشاف دهات، برق، تجارت، مبارزه علیه مواد مخدر و ریاست حفظ محیط زیست شامل بودند. قابل یادآوری است که محترم آذرخش حافظی رییس اتاق بین المللی تجارت افغانستان و میربهادر واصفی مشاور وزارت زراعت و از شاعران و نویسنده گان بزرگ بدخشان نیز از اعضای این هیأت بودند.
هیأت کاری دولت که جهت بررسی مشکلات در ولایت بدخشان، به ویژه روی حادثهء سیلاب و رسیده گی به وضعیت سیلاب زده گان فرستاده شده بود، بعد از توقف یک روزه در فیض آباد به ولسوالی های بهارک، شهدا، جرم، شیوا، یمگان و درواز سفر نمودند. روز اول اسد کاروان مقامات پایتخت ذریعهء هلیکوپتر دوباره به فیض آباد بازگشت نمود.
حوالی عصر همان روز گزارشگر سیمای شهروند بعد از گذشتن از چندین کوچهء کم وسعت و حویلی های ویرانه به مهمانخانهء پامیر، که در ارتفاع سی متر از سطح دریای کوکچه قرار دارد، حضور یافت تا از چند و چرای این سفر معلوماتی را بدست آرد.
بعد از ادای نماز شام بود که وزیر زراعت آماده شدند تا به یگانه سؤال خبرنگار ما پاسخ دهند.
از وزیر زراعت افغانستان پرسیده شد:
"از اهداف سفر هیأت عالی دولتی به ریاست جناب شما، بدون شک بعدا" از طریق رسانه های جمعی مطلع خواهیم شد، فعلا" لطف فرموده به شهروند بدخشان بگویید که غیر از وعده نمودن؛ که عادت سیاسی اغلب مهمان ما است، آیا طی این سفر شما کاری را هم به صورت عملی انجام دادید یا خیر؟"
آقای رامین از فعالیت بخصوصی، مثلا" افتتاح جاده یی یا گشایش فارم زراعتی کوچکی نام نبرد؛ تنها به بررسی وضعیت سیلاب زده گان و بازخوانی ارقام قبلا" نشر شدهء ناشی از سیلاب پرداخت. وی اضافه نمود که ایشان در بخش های مختلف مانند معارف، صحت، فواید عامه، محیط زیست و ... بررسی های ضروری را انجام داده اند و در ختم این سفر در کابل روی این موضوعات صحبت همه جانبه خواهد شد و بعد از تحلیل و تجزیه نتایج آن را ابلاغ خواهند نمود.
وزیر زراعت با خوشبینی کامل درمورد کاهش کشت تریاک سخن گفت. به قول آقای رامین هیچ کدام از اعضای هیأت بیست و چند نفره رییس جمهور موفق نشده است که از فضا {و از عقب شیشه های ذره بین دار هلیکوپتر} حتی یک مزرعه کوکنار را در ولسوالی جرم مشاهده نماید! وی وعده نمود که امکانات بیشتری را برای دهاقین بدخشان فراهم خواهد ساخت تا بدیل مناسبی برای نبات کوکنار باشد.
گفتنی است وزیر زراعت در همین روز طی نطقی در باغ ولایت اظهار امیدواری نمود که روزی دهقانان بدخشان قادر گردند تا به عوض کشت محصول کم ارزش گندم، دست به ساختن باغ های وسیع و سرسبز بزنند و مردم برای دیدن این باغ ها به بدخشان بیایند.
هیأت دولتی صبح یک شنبه اول اسد فیض آباد را به قصد کابل ترک گفت.
وزیر زراعت افغانستان از ملاقات با مردم و مسؤولین ولایت بدخشان ابراز خوشحالی نموده و اظهار امیدواری کرد که با انتقال صدا، نیاز و مشکل مردم عزیز بدخشان به پایتخت بتواند خدمتی را به این ولایت انجام دهد.
طی یک ماه اخیر این دومین هیأتی است که به بدخشان فرستاده میشود تا مشکلات ظاهرا" غیر قابل حل مردم این ولایت را بررسی نمایند. اولین سفر وزیر زراعت افغانستان به بدخشان ثمرهء آنی نخواهد داشت؛ اما دهاقین بدخشان ابراز امیدواری نمودند که در پاییز امسال بتوانند مقدار کافی کود کیمیاوی و تخم های اصلاح شدهء وزارت زراعت را دریافت نمایند.
گفتنی است عبیدالله رامین یکی از وزرای فعال و با تجربهء کابینهء حامد کرزی میباشد که در جهت احیای زراعت افغانستان گام هایی را برداشته است. گفته میشود وی در بخش تجارت جهانی نیز تجارب کافی دارد. انتظار میرود کاروان کاری رییس جمهور از تمامی ولایات افغانستان بازدید به عمل آورند.
c ccccc
طنز ( سرطان- اسد1384)
نجیب الله دهزاد
زیر آهنگ
بمناسبت بیست و ششمین سالگرد وفات احمد ظاهر، که به سلطان آواز افغانستان مشهور است، زیرآهنگ همان خواندن؛
"الهی من نمیدانم به علم خود تو میدانی" را با کمی زبان کاری انتخاب، و آن را به تک تک کاندیدان محترم پارلمان افغانستان تقدیم میدارد.
الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر
کسی را کرده ای بی پا، کسی را دادی هفت موتر
الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر
کس شد احضار، کسی را کردی دی دی آر
یکی با تانک و توپ و فر، کسی محروم و جنگسالار
یکی محکوم در لندن، کسی را بستی در سنگر
الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر
کس شد شوهر، کسی مظلوم و هم سیاسر
یکی شلاقگر آزاد، دیگر زندانی چادر
الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر
یکی پاسمل شد و افسر، کسی را کردی قاچاقبر
یکی تریاک خور بهتر، دیگر دیوانهء پودر
الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر
یکی معلم نان آور ، کسی سیاست گر دالر
یکی کم دانش و فربه، دیگر با دانش و لاغر،
الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر
کسی دهقان پرارمان، کسی وزیر با احسان
یکی با ریشه های خشک، دیگر با وعده های تر
الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر
کس شد وزیر، کس شد وکیل، کسی در بستر مشکل
کس برابر به پارلمان، یکی جاروبگر دفتر
الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر
کسی از سیل ها مدهوش، دیگر محتاج یک پاپوش
یکی به وعدهء کرزی، دیگر به وعدهء اتمر
الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر
c ccccc
لطفا" این سروده را با آوازبلند مثل اسد بدیع زمزمه کنید.
زیر آهنگ
زیر آهنگ این بار به اجازهء یک هنرمند دیگر کشورمان، یعنی ظاهر هویدا، آهنگ دی دی آر را به علاقه مندان آوازش تقدیم میدارد.
این آوازخوان محبوب سیمای شهروند، به افتخار حضور نسبی "صلح و امنیت" در سرزمین جنگ زده اش، خطاب به "تفنگ" این گونه میخواند:
از چشم من رفته ای بیرون بخدا ترا نمی شناسم
دست مرا کرده ای پرخون بخدا ترا نمی شناسم
امشب که بدخو شده ای، اسیر دیپو شده ای
میل ات شکستند
باز به قنداق مزن درب صلح خسته من
دور برو دوووووووووور
نام تو و جنگ تورا، صدای آهنگ ترا،
حنجرهء تنگ ترا
کسی نخواهد
از چشم من رفته ای بیرون بخدا ترا نمی شناسم
دست مرا کرده ای پرخون بخدا ترا نمی شناسم
c ccccc
وجیزه ها
آدم بیکار مثل لحاف است؛ بار دوش روزانه
در سوپرمارکیت زمین زنده گی گران و اجل مجانیست!
ما آزادیم؛ ولی نه در جنگل!
زندان تنها جای اسارت نیست، قلب بی دریچه هم میتواند برای نشستن تاریک باشد!
ما در قفس نگنجیدیم، باغ را آتش زدند
آه و اشک دو قلو های مادر عشق اند!(مطمین نیستیم که این ازگفته های کس دیگری نباشد)
چیزی که ما برایش میمریم زنده گی نام دارد؛ ولی آنچه که ما را میکشد مرگ است.
هر کس میتواند راحت زنده گی کند؛ اما خوب زنده گی کردن هنر میخواهد
برای کشیدن فریاد درد کافی نیست، حنجره نیز باید داشت!
ما نان را برای خود؛ غم را برای دوستان میخوریم!
مرگ انسان را راحت میکشد، زنده گی زجرش میدهد!
عاطفه را میشود در چشم مرد هم دید، بشرط آنکه دست اش خالی باشد!
زن برای شوهر گل سینه است و برای خشو خار چشم
برای آشنایی با فقر شما احتیاج به معرفی ندارید، کافیست که دست تان تکان نخورد!
مرد بیست فیصد به زن گرفتن میاندیشد، و هشتاد فیصد به رهایی
طلاق مثل سونامیست، ویران میکند، اما یک خانه را!
غم با شلیک اشک نمی میرد، بهتر است با انفجار خنده نابودش کنید!
غم تنها قاتلی است که محاکمه نمیشود.
برای هر مصیبتی در روز اولش میگریند، ولی برای زنده گی در روز آخرش!
تنها گلی که در آشپز خانه میروید زن است
خواب ماه عسل شیرین نیست!
فرق شکست و پیروزی در این است که شکست شما را به عقب تیله میزند، و پیروزی به جلو!
مرگ یک روز شما را میکشد، ولی زنده گی هر لحظه یی که بخواهد.
زنده گی خالی از دو اشتباه نیست؛ یا زن میگیری، ویا شوهر میشوی!
c ccccc
زمزمه های الهام( سرطان – اسد1384)
شميم صبا
ذوق مدعـــــا
هـــــــــــوای یار در سر در پی یک آشنــــــــا گردم
چه سانی بی سروپا همزبانی یابم و ازغم رها گردم
بسوزم همچـــــو شمــــــع و دامنی از اشک تر دارم
ندارم بال پروانه بطوف کعبــــــــــــه آن دلربا گردم
دلم دیوانه و بسمل بیادش میطپــــــد هـــــــــــــر دم
میــــــــان پنجهء ظلمت ندانم تا کجـــــــــــا گــــردم
فغان خفتــــه ام را برکشـــــم هوشی و گوشی نیست
مگر در منجلاب فسق انـــــــدر پی عشق خدا گردم
کجا شد ساقی بزم دل افگــــــــــــــاران پشمین پوش
بسودای لب جام و در میخانه باشــــــــم بی بقا گردم
سبو بشکست و قلقل از صراحی نغمه پنهـــــان کرد
چه دانم راز پیران مغان و در پی بزم وفـــــــا گردم
شکایت از جدایی نیست بر لب نای دل خــــــون را
چرا با حافظ و یا مولوی یکتن صـــــــــــــــدا گردم
نه راه سینه تنگـــــــــــــــان است راه شمس تبریزی
قدم هرگز نشایم با چه ذوقی مدعـــی این مدعا گردم
عجب تنگ است دنیا ای "صبــــــا"ی تنگ دل برتو
بگو با این تغافـــــــــــل پیشه گی از دل جــــدا گردم
c ccccc
نقیب الله بارز، دانشگاه کابل
" به استقبال غزل شیوا غیاثی"
امشب
بفریادم برس ذات کریم مهربان امشب
که هستم پر گنه بخشا گناه عاصیان امشب
شکوه و شأن عشق سرمایهء بسیار میخواهد
که تا یابندهء وصل مکان لامکان امشب
شدم غرق عرق از شرم هستی های ناموزون
جهان رحمتی دیدم ز اسرار نهان امشب
به عشق ذات یکتا همچو مجنون نا بسامانم
به بزم باده نوشان گشته ام من پاسبان امشب
در آن حالت ندانستم چه شوری در سرم پیداست
ببردم آشیانم را میان کهکشان امشب
درین دنیای فانی زنده گانی جاویدانی نیست
نیامد حاصلی بر دست من جنس گران امشب
نه من رند خراباتم نه ترک صومعه کردم
که جای من بود در حلقه پیر مغان امشب
c ccccc
منیب، محصل دانشگاه کابل
قاتل
بسا کردم طواف قامت سروش خطـــــــا کردم
ببازار محبت خویشتن را بی بهــــــــــا کردم
به انـــدام لطیف و قامت سروش چو نازیــــدم
بمثل مرغ بسمل خویش را بی دست و پا کردم
بسا از ساده رویی گفته هایش را پسنـــــدیدم
که روزی خاک پایش را بچشمم توتیــــا کردم
نمینالم ز کس زیرا که خود قاتل خویشــم من
به عهد بی وفایان گل اندامی وفــــــــا کردم
منیب غمدیدهء عشقم کنــــــونم مرگ میباید
که در حین جوانی مرگ را من خود صدا کردم
c ccccc
عبدالخالق قیومی، محصل پوهنحی ادبیات کابل
زهر تلخ زنده گی در حلق و کامم میرسد
باد مسموم حوادث در مشامم میرسد
گریه و شب زنده داری نالهء عشق و وفا
رمز بی مهری ز یاران صبح و شامم میرسد
ای پریرو با تیر مژگان زدی خنجر مرا
با پر پروانه ها هر دم پیامم میرسد
انتظارم در ره آن نوگل عالی جناب
جرعهء آبی ز حسرت کی به جامم میرسد
با دل غمدیده نالم همچو بلبل نیمه شب
آهوی رمیدهء من کی به دامم میرسد
قیومی افتاده در بند صبور انتظار
طوطی زیبا سخن، شیرین کلامم میرسد
c ccccc
فرحناز حصارمل
تارنگــــاه
از سردی رخسار گل
بوسه بر لب باران خشکيد
سبزه از لاغری
اشک دیده گان آسمان را نجوا نکرد
و از گرمی شعاع خورشید
احساس پرستوها
آتش گرفت و سوخت
رشتهء انتظارم را
تند باد حوادث
به جای ناآشنایی مسافر ساخت
و تار نگاهم از دوری آمدنت
میان راه سکلید
که از صدای یأس اش
گل پژمرد
سبزه مرد
و پرنده جان داد
خیالی گل سپید
پیرهن عروسی بود
ناگهان خواب کفن خیالش را درربود
و دود عزا
پنجرهء کلبهء مرا سیاه نمود
وای! دیگر سرخی شفق
نمیتواند شیشهء عینکم را رنگین سازد
حسرتا، نمیتوانم گلبوتهء زرد رنگی را که وسط
دو راهی من و تو روییده بود تماشاکنم
دیگر بهار گذشت
و من دامن سبز امید را ببوی رنگ بهار محکم میگیرم
و جامهء زرد را به مسافران فراموشی خیرات میدهم
پرنده جان داد
ی آمدنت
د
ح
c ccccc
پرویزکاوه
آسمان مانند من دلتنگ
شب مهتاب بود، اما نگاه باد باراني
زمين ياد نمناک، آسمان ياد باراني
خدا در خلوت آدينه اش سرگرم خلقت بود
ترا ميزاد ابري و مرا ميزاد باراني
شب مهتاب بود، اما خيال کوچه ها مرطوب
شبي که هم خموشي بود و هم فرياد باراني
نپنداري که امشب صرف امشب آسمان ابريست
چنين بودست تقدير من از بنياد باراني
پرنده گريه اش را بر تمام باغ قسمت کرد
که او هم مثل من پيدا شد از ميلاد باراني
شب مهتاب، اما آسمان مانند من دلتنگ
و هرنامي که بر شعرم تبسم داد، باراني
نميدانم چه پنهان است در باران که از آغاز
دل غمگين باراني، نگاه شاد باراني
c ccccc
انجيلا
غربت
شاخ بشکسته زتوفان زمان آمده ایم
زخطا های کسان سوخته جان آمده ایم
زوطن دور درین بیشه جدا قافله ها
غرق در آیت غربت به جهان آمده ایم
با رخ زرد سر افگنده به دنیا نگریم
تا به فرزندیی این دوزخیان آمده ایم
آن گهر ها که زچشم و دل ما ریخته اند
باز اندر دل ویرانه چسان آمده ایم
خاک غم بر سر همبستگی ویکدلی شد
بدر آویخته ایمان و گمان آمده ایم
همدلی نیست که از دل بدر آریم غمی
ای خدا سینه تهی کن که به جان آمده ایم
c ccccc
خیر الدین ساعد
خوش بود زنده گی کوتهء پرمایهء گل
طعنه بر من مزن ای خامهء بشکسته سرم
که سرایندهء مدح و سخن بی اثـــــــرم
از نگاه من دلخسته و دلداده بمهـــــــر
چه خوش است آنکه به زیبایی جانان نگرم
گل بچشم من بی کینه بود قابل وصــف
من در آن عالم اسرار خـــــــدا می نگرم
در سکوت غم و اندوه چو بودم نــاآگــاه
بوی گل کرد ز کیفیت آن بــــا خبـــرم
چشم در باغ گشودم گل و عنا خنـــدان
عشوهء افزود و برقصید چو خوش در نظرم
گرچه لبخند گل تازه و کوتاهی عمــــر
داد با رمز شگفت آور زیبـــــا خبـــــرم
با نوای سحری با لب پرخنده بمــــــــن
گویی میگفت که من رهرو م و میگذرم
ای خوش آن عمر که روزی چو گل تازه بهار
بشگفد چو گل زیبای بهاری بــــــــبرم
خوش بود زنده گی کوتهء پرمایهء گـــل
از هزاران خس و خاری که دهد درد سرم
میسزد بلبل شیدا بسرم پر بـــــــــــزنـــد
با غم و سوز شود مایل و هم نوحـــــه گــرم
یا رب از کوتهی عمر گلم نیست هـــــــراس
ترسم از خاریی روزیکه بسوزد شــــــررم
c ccccc
عبدالمعروف ضيايی
بیا باز آشتی باز آشتی کن
گریز از آشتی سودی ندارد
همه بگذشته را نادیده انگار
که یادش هیچ بهبودی ندارد
**** ****
بیا در قالب صلح از محبت
بریزیم خشتهای خوب و زیبا
به قلب پاگ و دور از هر عداوت
سپس تعمیر سازیمش فلک سا
فرهنگی- اجتماعی ( سرطان و اسد1384)
سیمای شهروند
همـایش روز
مــــــــــــــادر را برگزار نمود
بیست و یکم جوزا، از روز خجستهء مادر تجلیل بعمل آمد. این همایش که به ابتکار ادارهء سیمای شهروند در صحن کلوپ مارکوپولو در شهر فیض آباد بدخشان دایر شده بود، ساعت ۴:۱۵ آغاز و به مدت یک و نیم ساعت ادامه یافت. علاوه بر محترم منشی عبدالمجید، والی بدخشان، تعدادی از روسای دوایر ملکی و نظامی، علما و روحانیون، مادران مهمان، شاعران، نویسنده گان، هنرمندان، استادان مکاتب، اعضای مؤسسات بین المللی، تیم بازسازی ولایتی(PRT)، تاجران، پزشکان، جوانان و تعدادی از کودکان در این همایش حضور یافتند.
آنان که ز چرخ مهر سر برکردند
آیینهء جان و دل منور کردند
تا رفت سخن ز قدر ایام بزرگ
این قرعه به نام روز مادر کردند
همایش با ابیات فوق ذریعهء مدیر مسؤول سیمای شهروند، آغاز و بعد از خیرمقدم و خوش آمدید به مهمانان توسط وی، محترمه شگوفه شاداب رحیمی، دانش آموز لیسهء مخفی، آیاتی از قرآن مجید را در مورد نیکویی و خدمت به والدین، قرآت نمود که همزمان توسط محترم سید عمر باهر، از اعضای سیمای شهروند، با صدای دلنشینی ترجمه میگردید.
گوینده گان، هر یک محترمه نادیه ساعی و فرحناز حصارمل، گزارشگر سیمای شهروند، که به روایت اوراق نظریات، از بهترین گوینده گان بدخشان خوانده شده اند، با خوانش اشعار و جملات زیبا، که توأم با موزیک خفیف گیتار دیکلمه میگردید، در برازنده گی این همایش نقش ارزنده یی را ادا نمودند.
والی بدخشان اولین مهمانی بود که در رابطه به مادر و ارزش های وی سخن گفت. محترم منشی عبدالمجید با این جملات بیانیهء اش را آغاز نمود:
"من از همه اولتر از ادارهء سیمای شهروند که با ابتکار عمل توانسته است این محفل بسیار مفید را برگزار نماید، و ذوق کسانی را که در فیض آباد زنده گی میکنند از لحاظ ادب بیشتر از پیش تحرک بخشد، و عطش شان را در راه برآورده ساختن آرمان های فرهنگی شان شاداب گرداند، اظهار تشکر میکــــــــنم."
سپس والی بدخشان از مقام شامخ مادر یادآوری نموده و در قسمتی از سخنان خویش فرمودند:
"یقینا" مادر ذات گرامی است که شاید در حلقهء انسانیت هیچ کس دیگر جای او را گرفته نتواند.
مادر ذات مهربان و صبوری است که در هر مرحله یی از حیات بشر بار مشکلات فرزند را بدوش میکشد.
از همان خاطر است که بزرگان دین و سایر علما و دانشمندان همه از مقام مادر تمجید نموده اند."
والی بدخشان در مورد فضیلت و بزرگی مادر حدیثی از رسول گرامی اسلام را بیان نمودند که مقام مادر را سه مرتبه بلند تر از مقام پدر میخواند. به گفته ایشان همه ما با توجه به رنج و مشقتی که مادر در پرورش و تربیهء فرزندان اش متقبل میگردد، باید وی را مورد نوازش قرار داده و در حق وی نیکویی نماییم.
رییس اطلاعات، فرهنگ و توریزم بدخشان نیز راجع به نقش رسانه ها در تثبیت جایگاه معنوی زن، بخصوص مادر، در جامعه سخن گفت و به همین گونه دوکتورس انیس اخگر، رییس قبلی ریاست امور زنان از مشکلات مادران در ولایت بدخشان یاد آوری نمودند.
همایش روز مادر با خوانش شعر، قصه، آهنگ، مقاله، و طنز بالترتیب توسط سید امین الله سهیل، احمد مختار ریزکانی، هدیه هاجر، احمد صهیب، نازی شریفی، فوزیه بهارستانی و نجیب الله دهزاد، ادامه یافت. در دقایق اخیر دو تن از مادران بدخشان به عنوان مادران شایسته از سوی ادارهء سیمای شهروند معرفی گردیدند. تحایفی که از سوی این اداره به همکاری تعدادی از شهروندان فرهنگ دوست در نظر گرفته شده بود، توسط والی بدخشان به محترمه زینب، کارمند شفاخانهء ولادی نسایی فیض آباد، و محترمه صفت آرا جویان، خانم محترم عبدالعلی جویان، یکی از شعرای معروف بدخشان، اهدا گردید. قابل یادآوری است، خانم جویان بنابر معذرتی شخصا" در این همایش حضور نیافتند، تحایف ایشان توسط محترم والی بدخشان به یکی از دختران وی اهدا گردید. گفتنی است، علاوه برین، دو لوح یادبود، که تصویر مادری را همرای کودک اش نشان میدهد، از طرف ادارهء سیمای شهروند به این دو مادر شایسته اهدا گردید. همایش ساعت پنج و چهل و شش دقیقهء عصر با نیایشی از خواجه عبدالله انصاری (رح) به صدای محترم باهر پایان یافت.
قابل یادآوری است که در این همایش برای ارگان ها و اقشار مختلف میزهای خاص و ويژه یی در نظر گرفته شده بود. تلویزيون محلی بدخشان و رادیو صدای آمو نیز این همایش را از طریق امواج خویش نشر نمودند.
**** ****
ادارهء سیمای شهروند میخواهد بدین وسیله از دوستانی که ما را در امر ترتیب و تنظیم این همایش یاری نمودند، با سپاسگزاری نماید. بخصوص از محترم الحاج شمس الرحمن شمس معاون ولایت، محترم الحاج محمد طاهر رییس اتاق های تجارت، محترم داکتر مؤمن جلالی رییس صحت، محترم انجنییر خواهانی رییس اطلاعات، فرهنگ و توریزم، محترم سید باقر رییس معارف، محترم کریم جان، محترم الحاج عبدالروف بدخش محترم نورالله خان، محترمه فاضله شهاب، محترم فریدون کریمی، محترم فریدون سیر، محترم محمد ذاکر، محترم بیک جان، محترم سمیع الله صراف، محترم مسعود صراف، محترم عبدالقیوم شهرانی، محترمه دوکتورس نازیه میترا و محترم محمد ضیا بدخشی.
همچنان از ریاست محترم تلویزیون، قوماندانی امنیه، ریاست امنیت ملی، ریاست امور زنان، ریاست مخابرات، کست فروشی اسدالله، فروشگاه پلاسکو محمد فاضل اکبری، اولیا رستورانت، انجمن محترم همکاری برای صلح و همبسته گی، دفتر ساحوی حقوق بشر، اداره رادیو آمو، دستگاه فلزکاری قربان محمد نوری، سوپرخوارکه فروشی حمیدالله، ظرف فروشی نصیب، مدیریت مهمانخانه های پامیر و کوکچه و محترم سید جمال الدین سرعت مسؤول مهمانخانهء مارکوپولو که میزبان این همایش بودند، یک جهان سپاس و تشکر میکند
c ccccc
شمیمی در صبای شعر
فرحناز حصارمل- خبرنگار سیمای شهروند در شهر فیض آباد
به سلسلهء معرفی شاعران و فرهیخته گان ادب در بدخشان، اینبار سیمای شهروند سراغ یکی از چهره های جدید شعر در لعل زمین را گرفت، محترمه شمیم جان صبا، استاد لیسه سیده مخفی بدخشی، و از شاعرانی که اندک اندک پله های موفقیت را برای رسیدن به فراتر های شعر میپیماید. شمیم صبا، با صمیمت و مهربانی بیش از حد، به پرسش های مان جواب گفت:
حصارمل: خواهر صبا، اولا" میخواهیم از وضعیت شخصی تان بشنویم.
صبا: بنام خداوند بزرگ، با یک چشمهء بلورین از قطره های باران و با جلگهء زرینی از صفای چهرهء ماه و ستاره گان سر برآستانهء سیمای شهروند میگذارم که پروردهء این آب و خاک همین شهرستان و همین دیارم.
کودکی را در آغوش گرم خانواده بسر آوردم، بعد از فراغت از مکتب تحصیل خویشرا در پیداگوژی ناصرخسرو ادامه دادم و در سال۱۳۸۰ از رشتهء ادبیات فارغ و فعلا" در مکتب مخفی به حیث آموزگار ایفای وظیفه مینمایم.
حصارمل: در میان این همه هنر، اینهمه روشهای هنری چرا شعر را انتخاب کردید؟
صبا: به نظر من در میان هنرها گویاترین و دلپذیر ترین احساسی که بتواند به رویاها و تخیلات رنگ حقیقت بخشد، و فریادهای شکسته را از حنجره های خاموش شدهء زمان بیرون بکشد، همین شعر است. من شاعر نیستم؛ اما شعر را برای اینکه در تنها ترین لحظات و در شدید ترین مواقع ناامیدی دستگیرم میشود، عاشقانه میپسندم.
به قول فروغ؛" شعر برای من مثل رفیقی است که وقتی به او میرسم، میتوانم راحت درد دل کنم. جفتی است که کاملم میکند و راضیم میکند بدون آنکه آزارم دهد."
حصارمل: وقتی یک آدم بخواهد مثلا" در پهلوی نقاشی شاعر هم شود، و شعر را به عنوان وسیلهء گفتن و شنواندن پیام و احساس اش برگزیند، به نظر شما شرط اول برای توفیق یافتن در این زمینه چیست؟
صبا: من شعر را آنگونه یافته ام که از دور های دور ابدیت خداوندی الهام پذیر است، یعنی زبان حقیقت عشق و جاذبهء الهی، فن شاعر ی است. برای بعضی ها شعر کلام موزون است که با یکرنگی اوزان و الفاظ شکل پذیر است.
اما برای من اینگونه نیست، و نمیتوان شعر را
وسیله یی دانست برای هرگونه احساس و پیام. هر انسان میتواند خود را شاعر بنامد. اما بدست آوردن احساس شاعری و درک شعری تا اندازه یی محال است. مثلا" قرنها از شعر حافظ میگذرد و سده های بیشماری است که سوز ناله- نای- در حنجرهء مولوی گلوگیر شده؛ ولی هرگز تازه گی و اثر جانگدازش از میان نرفته است. بهرحال چون من هم تا هنوز در آغاز جادهء شعر قرار دارم، نمیتوانم راه توفیق یافتن در این مسیر را بدانم. صرف یادآور میشوم که برای بیان هر احساس دست عشق و جاذبهء الهی اثرگذار است.
حصارمل: غزل بهرحال میشود گفت یکی از بهترین راه های سرودن شعر است که بیشترینه اشعار شما هم در همین قالب شعری سروده شده اند، سخنی یا گپ خاصی در رابطه به شعر نو یا شعر جدید هم دارید؟
صبا: در هر عصر و زمان قلب های طپنده و شورانگیزی وجود داشته و دارد. شعر نو هم تجلی گر همین احساس است که دیروز در بر بیدلان دیگری میطپید و امروز با مقتضای زمانه در گرمی سینه های شورانگیز شعرای امروز میطپد. من تا بحال پنج سروده در قالب شعر نو دارم.
حصارمل: دوستداران شعر و سیمای شهروند، خیلی هایشان از اشعار شما استقبال کردند، بخصوص همان شعر "موج دریا" که در شمارهء قبلی نشر گردید و زمینهء گفتگوی امروز را مساعد نمود، در پایان احساس تان، حرف صمیمی تان به ماها، و به این همه مردمی که عاشقانه هنر شعر را دوست دارند، چه هست، در واقع میخواهیم پیام موجز تان را با زبان شعر بشنویم.
صبا: صــــــــدای آشنـــــــــا را میشناسد آشنای دل
اگر فرسنــــــــگ باشــــد در میان راهشان حایل
بسوزد شمــــــع خویشتن را ز سوز بـــــال پروانه
ملامت میکشند و حاصل هر دوست یک منــــــزل
c ccccc
طنز (ثور و جوزا 1384)
ا نجیب الله دهزاد
گفتار وزیرگان!
زن سرباز میدان زنده گیست، خون اش اشک وغنیمت اش طلاست!
(جنگ شناس وزارت زنان)
اگر میخواهی روزگار تو را از رینگ خوشبختی به زیر نیافگند؛ بوکس شهامت را به صورت غم حواله کن! ( مشت شناس وزارت جوانان)
برای بلند نرفتن فشار ملت، سیروم صبر را قبل از امپول حرف تزریق باید کرد
( دواشناس وزارت صحت)
کانکور و غربال نسبتا" از هم متفاوت اند، دانه های خورد از غربال میبراید و مغز های بزرگ از کانکور (کدرشناس وزارت تحصیلات عالی)
جنگیدن هنر است و جنگاندن هنر والا تر!( هنرشناس وزارت فرهنگ)
حیوانات از شما راحت تر اند؛ زیرا آنهای در هوای روشن جنگل زنده گی میکنند و شما در خانه های تاریک شهر! (زیست شناس وزارت برق)
برای خوردن غم زن هیچ جای اشتها آور تر از باغ زنانه نیست!(خوراک شناس وزارت زنان)
وقتی قاضی و باطل بر سر یک سفره نشینند، حقیقت سر شما را میخورد!
( حقشناس وزارت عدلیه)
رشوت به ترینینگ و ورکشاپ ضرورت ندارد! از آموزشهای داخل خدمت است!
(وندشناس وزرات کار)
سیاست مداران حرف میزنند، نظامیان سیاست میکنند، بینوایان راهی جز کر شدن ندارند! ( روانشناس ریاست جمهوری )
تفنگ داشتن به مراتب سهل تر است از بشقاب شستن (کارشناس وزارت دفاغ)
برای محو آفت دست دهقان دو طریقهء زراعتی وجود دارد، ریشه کندن تریاک یا کشت نمودن "وعده" (آفت شناس وزارت زراعت)
**** *****
معارف گلستانی دان که مضمون اش بود رنگین
معارف سرزمینی خوان که معلم اش بود مسکین
اگر دست معلم بشکند، باقی بود دادش
گدای کاخ علم این است و سلطانش بود قرقین
(معلم شناس وزارت معارف)
**** *****
پول بدست آور که حج دالر است
از هزاران حاجی یک سنت بهتر است
گر طواف کعبه را زایر نمود
معیننان را کنج زندان خوشتراست
( پول شناس وزارت حج)
c ccccc
تضمینی بر شعر معروف صبورالله سیاه سنگ
"خداحافظ گل لاله خدا حافظ پرستوها"
خداحافظ گل تریاک!
خدا حافظ گل تریاک، خدا حافظ دالر ها
به جایی میروم اما نمیدانم چرا اینگونه بیچاره
نمیدانم، ولی شاید برای من به این زودی گندم ها نمیخندد
و ماشین ها نمی آید
قاچاقچی ها شما بیهوده میتازید
تلاش و جستجو تان را زمین تلخ پاسخ نیست
خدا را دست بردارید از این کوکنار و نشتر ها
خدا حافظ گل تریاک خداحافظ دالر ها
**** ****
" نمیدارم، به تو باور نمیدارم"
به تو ای کشت بی مایه به نام مستعار بتهء ننگین
که در نقش سپید پودر و کوکا
شراین در شراین نشه ات تکرار میگردد
هلا آتش گرفته خانهء معصوم کهترها
خداحافظ گل تریاک خداحافظ دالرها
**** ****
"تو میدانی"
چرا ای شیرهء تریاک
ترا در خلوت پس خانه دیدم
سرایت خانهء معتاد، و معتادان بسی پیدا
به جای روح میرقصی تو اندر خون پیکرها
خدا حافظ گل تریاک خدا حافظ دالر ها
**** ****
چه فرقی هست میان دست چرکین مجبوری
و رنگ صورت مافیا، ز متن کوچهء سیاست تا دیوار دونرها
خدا حافظ گل تریاک خداحافظ دالر ها
c ccccc
زیر آهنگ
اين روز ها امير جان صبوری فرمانروای بلامنازعهء قلمرو آواز است. آقای جمال الدين سرعت، يکی از دوستداران هنر موسيقی نيز در اين مورد شکی ندارند و به همين خاطر شعری را برای زيرآهنگ فرستادند که با کمپوز امیرجان صبوری بخواند. فراموش نفرمایید که زير آهنگ اين آهنگ قشنگ را به مناسبت روز معلم به تمام مسؤولین معارف کشورش تقدیم میدارد:
**** ***** *******
اول از خالی خالی آقای صبوری شروع میکنیم:
" شهرخالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
کوچ کرده دسته دسته عندليبان آشنايان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی"
حالا گوش بگیرید به صدای دلنشین زیرآهنگ:
حرف خالی، واژه خالی، شعر خالی، سوژه خالی
کوچ کرده دسته دسته "مسلکيان"، آشنایان
صنف خالی، تخته خالی، ذهن خالی، کله خالی
درس ها خشکید و مکتب خسته گی را دم گرفت
استاد فردای شاگرد را به دست کم گرفت
چوکی ها جوشی ندارد، میز آغوشی ندارد
بر من و همصنفی هایم هیچ کس گوشی ندارد
**** ***** *****
تخته ها بشکست درصنف، تنبلی از حد گذشت
انتظار درس و تعلیم از سر آدم گذشت
استاد از ما جدا شد، کارمند انجوا شد
سنگ سنگ "مکتب" ويرانه را بر سر زدم
”آب از آبی نجنبيد" معارف از خوابی نجنبيد
کوچ کرده دسته دسته "مسلکيان"، آشنايان
صنف خالی، تخته خالی، ذهن خالی، کله خالی
**** ***** *****
c ccccc
طنزی به مناسبت روز سرگردانی معلم
معلم در کابینه!
پیشاپیش به اعضای محترم کابینهء فعلی یادآور میشویم که منظور از ذوات ذیل ایشان نمیباشند. یعنی وزرای که اینجا از معلم سخن میگویند، معاش هیچ کدام شان هفتاد برابر یک معلم ورزیده نیست!
شاید جناب رییس جمهور به این عقیده باشند که معلم خوب ترین رهنمای حکومت داریست وگرنه ایشان کجا و رقابت با شاگردان شوخ اسامه!
وزیر صاحبهء زنان احتمالا" امروز را به همهء معلمین کشور مساویانه تبریک خواهند گفت؛ ولی تا احداث پارک های مردانه فقط مشکلات معلم خانم ها شنیده خواهد شد!
وزیر محترم صحت معلم را سالم ترین رکن تعلیمی جامعه میداند؛ زیرا وی معتقد است که القلی تباشرش تیزاب بی سوادی را خنثی میسازد!
اما به عقیدهء وزیر برق تا وقتی که ایشان از جنجال لین دوانی پایتخت خلاص میشوند، معلم باز هم شمع باقی بماند؛ البته تأکید جناب وزیر برق این خواهد بود که تا چند سال دیگر این شمع روشنی اش را از یاد نبرد، انشأالله تا سوختن موم صبرش بلاک های وعده شده وزارت شهرسازی آباد خواهد شد!
وزیر ترانسپورت معلم را عنصر فوق العاده متحرک در مسیر معارف توصیف میکند؛ ولی از میزان بوت های اختصاصی وزیر صنایع به این قشر پیاده گرد هیچ حرفی نمی گوید!
وزیر هوانوردی با وجود مصروفیت اش در دادگاه فضای حیات معلم را چنان پهناور میداند که اگر جامعه جهانی با تمام قوا تلاش نماید (بلک باکس) کوچک معاش معلم را از بین برف های سرد روزگارش پیدا نخواهد کرد.
وزیر زراعت میداند که معلم مانند درخت پرثمر معارف است؛ ولی ایشان که وزیر خوراکه افغانستان نیز هستند، تأسف میخورند که چرا بعد از گذشت سه سال تا هنوز کود کیمیاوی بانک جهانی به ریشهء این درخت نمیرسد وگرنه به عقیده وزیر زراعت ژالهء کانکور هرگز نمیتوانست میوه های شرین این درخت را هم بتکاند!
وزیر سرحدات مرز مفلسی بین مغز و معده معلم را تثبیت میکند؛ ولی در رابطه به اوضاع حاشیوی جیبش میگوید؛ صلاح ملک مکتب مرکزیان دانند!
وزیر دفاع معلم را فرماندهء جبههء دانش در مقابل سپاه جهالت میخواند و به وی دستور میدهد تا پنج سال دیگر با شکم گرسنه شجاعانه بجنگد؛ زیرا چانتهء حکومتش خالیست!
با وجود آنکه کابینهء افغانستان وزیر" فیشن" ندارد تا به مناسبت روز معلم تبریکات زرک دارش را بفرستد؛ ولی وزیر امور کار از بیکار نه نشستن معلمین همکار معصومانه قدردانی مینماید!
وزیر مخابرات معلم را سیم کارت طلایی میخواند. ایشان بدین باور اند که معلم کم مصرف ترین موبایل معارف است؛ زیرا وی قادر است تنها با دو هزار و پنج صد کریدیت یک ماه کامل حرف بزند!
و سرانجام اینکه وزیر معارف بعد از قدردانی از همکاری کابینه در تعریف و توصیف معلمین، یادآور میشود که دقیقا" چاقی او ناشی از تشویش وی بخاطر معلم است.احساس میشود چوکی وزارت چربی خون وزیر صاحب معارف را بالا برده است، بنابرین او دیگر غم معلم را نخواهد خورد!
فیض آباد جوزا ١٣٨٤
c ccccc
زمزمه های الهام( ثور و جوزا 1384)
میر محمد موسی تسکین
بهــــار
موج گل در هر کجایی جلوه گردارد بهار
بستر زربفت در کوه و کمر دارد بهار
قطرهء شبنم به برگ لاله بسترکرده است
گویا بازار یافوت و گهر دارد بهار
درریاحین میدمد روحی چو اعجاز مسیح
این همه زیبایی از ابر و مطر دارد بهار
شاخساران از شکوه غنچه آذین بسته اند
وزنوای اندلیبان شور و شر دارد بهار
عطرآگین هست هرسو طرف صحراوچمن
در بساط خویش گویی مشک تردارد بهار
گه نمایان میشود قوس قزح در آسمان
ریسمان هفت رنگ اندر کمر دارد بهار
سبزه و گل چون پرطاووس داردجلوه یی
در سر هر کلک زیبا صد هنر دارد بهار
در بهار آغوش صحرا دارد اعجاز مسیح
عطر سنبل بوی ریحان سر بسر دارد بهار
تسکین ازاین فصل زیبا بهره یی بایدگرفت
سیر گلزار و چمن کیف دگر دارد بهار
c ccccc
شميم صبا
موج دريا
از دل ما داستـان عشق ناپيــــــدا بپرس
ديدهء بيدار ما در عالـــــم شب ها بپرس
راه و رسم زنده گانی نيست با ما سازگار
نقش نام ما بهر جـــا بيدل و شيدا بپـرس
ما که دل را پاک داريم از ريا و روی مـکر
قصهء اين ماجرا از مـــا شنو تنها بپـرس
گر فغان است بر در ما ناله يی يا شيـونی
آه و سوز و گريهء مــا از دل ليــلا بپرس
بر غرور و همت ما کارگر شد تير عشــق
اين نشان جاودان را بر تن چون ما بپرس
همـــــدم مجلس شمع و حالت پروانه ايم
راز ســوز و ساز ما از دفتر معنا بپرس
در ميــان پردهء تاريک و ظلمت زای شب
اشک حســرت را ببين وموج از دريابپرس
ناله "نی" گــر بسوزد عالمی را در فراق
اشتياق و سوز نی را از دل "صبا" بپرس
c ccccc
فريبا مريم
بدخشـــــــــان
بدخشــــان معدن و کانت بنازم
بدل لعــــل فراوانت بنازم
نسیــــم روح بخش و عطر افزا
سرور آبشــــارانت بنازم
هزاران شـــــاعر فرزانه داری
زمخفی تا به عنوانت بنازم
برد دلها به باغ و دشت و سحرا
نشــــاط نوبهارانت بنازم
نشــــد آباد سـرکهای خرابت
زجوزگون تا خیابانت بنازم
ندیدی روی برق و روشنـی را
بدل ذوق چراغــانت بنازم
چو لیلی عاشقم" مریم" به این خاک
به مجنون و بیابانت بنازم
c ccccc
خیرالدین صاعد
به اقتضا از سمیع حامد که مطلع غزل شان این است
"ماه از پنجره با یار غزل میخواند"
ماه از ابر به دلدار غزل میخواند
با دل رنجه و خونبار غزل میخواند
در سیه پردهء اندوه به آلام زیاد
همچو آن دختر نادار غزل میخواند
با همه سوز و صفا چهره گشاید گاهی
از ستیغ سرکهسار غزل میخواند
در غروبیکه بخون خفت جهان آرا شمس
زان سبب با دل خونبارغزل میخواند
برسردهکده با خنده بر اوضاع جهان
بانوای چه اسفبار غزل میخواند
سال ها گر چه گذشت به هیروشیما
بهر آن سوزش احجار غزل میخواند
در شب ماتم آن طفل فلسطین و عراق
با نوای بم و رگبار غزل میخواند
کوه افگنده مگر سایه به صحرای ضعیف
بهرآن معبر آزار غزل میخواند
درغم مردن معشوقهء آزادی و صلح
همره کشور نادار غزل میخواند
برپریشان شده گان هوس و آز زمان
به سر بستر بیمار غزل میخواند
به همه سوختگان از ره بیداد و جفا
بدل و دیدهء بیدار غزل میخواند
صاعد از فاصله ها در پی حامد بخیال
از ره عاطفه با یار غزل میخواند
c ccccc
عبدالصمد نديمجو
