تبليغاتX
سیمای شهروند

سلام به شهروند(میزان و عقرب1383)

سلام به شهروند

 

سلام به دست اندرکاران جریدهء سیمای شهروند!

 

قطعه شعری را که در ستایش نشريهء سیمای شهروند سروده ام، خدمت تان تقدیم می نمایم؛ امید است مورد قبول واقع شده و شانس چاپ را داشته باشد. 

   

         نو بهار شهروند

 

با طراوت خواهم از حق نو بهــــار شهروند

مینمایم برگ سبزی را نثــــــــــــار شهروند

میزند چنگی بدل ها شعر و طنز و نامه اش

دوستان این دیاران پاســـــــــــدار شهروند

از" گلان" شهر بدخشان این ندا آمد بگوش

ما در این جا پیر و برنا دوستـــــدار شهروند

خفته است در قلب یمگان حجت آرمان  گرا

آن ابر مرد صفـــــــــــــا اندیش یار شهروند

زادگاه خواجه دانا بود این مــــــــــرز و بوم

یاد بباید عزیزان از " حصــــــــــار" شهروند

خرقهء پاک رسول حق به فیض آبــــــاد ما

برده است بالا به میهن چون وقار شهروند

مخفی نازک خیال اندرکنــــــــــــــار کوکچه

همچو لعل پربهــــــــایی راز دار شهروند

ضمنی و گمنام و عارف با عـدیم خسته دل

هر یکی بخشد فروغ بر روزگـــــار شهروند

باقری و سامع و مشتــــــــــــاق یاران خرد

کاش میبودند کنون اندر کنــــــــار شهروند

منگل و سودا بود فرزانه گـــــــــان زنده یاد

اخگر و یمگی و شهری نــــــام دار شهروند

سالها در سوگ درویشی نشسته شغنان

کرده است پرواز عقاب از کوهسار شهروند

جان به جانــــــــــان داد نایل بهر حفظ آبرو

خبره گان این خراسان افتخــــــــار شهروند

شاد بادا روح پاک ناطق شیــــــــــرین کلام

است دایم خاطراتش یادگــــــــــار شهروند

در میسفت در مجالس با سخن محمود بیک

برده است با خویشتن صبر و قــرار شهروند

" باقری" شد خوشه چین مزرعهء اهل قلم

گشت آذین گر به صفحه این شعار شهروند

***** ***     ********        ********

درود و سلام حضور تمام کارکنان جریدهء زیبای سیمای شهروند. امید است جور و صحتمند بوده باشید. خدا کند که باز کدام یکی از کارمندان تان شباهت به این قسم دختر ها نداشته باشد. برای دخترکان عصر خودمان نوشته ام، چاپش کنید.

دختر عصر

دختر عصرم، ازینرو سرفرازی می کنــــــــــــــم

با لباس و فیشن هر دم دلنوازی میکنـــــــــــــم

پیرو کلتور غربم، گم کن این فرهنــــــــــــــگ را

من بجای کسب دانش دانس و بازی میکنــــــم

میکنم مکتب بهانه میروم هر جا که هســــــــت

میفریبم والدینم فتنه ســـــــــــــــازی می کنــم

با احترام نسیمه نیکزاد حمیدی

****************    *****************

 

خواهر نهایت عزیز مان نیکزاد حمیدی!

از محبت تان نسبت به سیمای شهروند اظهار یک عالم سپاس. طنز منظوم تان ( البته سی فیصد آن را ) نشر کردیم، بقیه هم دو بیتی های زیبای بودند که متأسفانه جای زیبای مثل خودشان پیدا نشد که چاپ شان میکردیم. از طرفی، هیچ کدام از کارمندان ما اکت و مد و فیشن زمانه یی را که شما توضیح فرموده اید، بلد نیستند پس بدون هیچ تشویشی شعر تان به چاپ رفت.  به امید همکاری های بعدی.

 

*******          ********        *********

 

دوست گرامی آقای موزون از شهر نو فیض آباد!

 

سلام متقابل ما را هم بپذیرید. شعر ارسالی تان بدستمان رسید. از لطف تان تشکر. متأسفانه مسؤول صفحهء سلام به شهروند بعضی از مصرع ها را درست خوانده نتوانست. به همین اساس یکی دو مصراعی از قيد چاپ افتاد. اگر ممکن باشد معذرت خودشان را قبول کنید.

کشور ویرانه

تا بکی ظلم در این کشور ویرانه کنیم

فکر آرام شدن ملت آزاده کنیم

دیدمش غرقه بخون است ز جور اغیار

تا چه وقت هموطنا! فکر لجوجانه کنیم

دور هم جمع شویم و پی عمران وطن

دست در دست دهیم وحدت جانانه کنیم

ملت از فقر بمیرد تو بفکر خویشی

تا بکی رفته به غرب قصرک و گلخانه کنیم

شامگاهان چو یتیمی که برآید پی نان

سر بدر از دل هر کوچه و هر خانه کنیم

متحد کاش شود ملت افغان " موزون"

فقر و بدبختی این کشور خود چاره کنیم

******                        *****              *****

به ادارهء محترم سیمای شهروند!

احترامات صادقانه خویش را خدمت تک تک شان تقدیم داشته و  مطلبی را که در ذهنم خطور و سخت رنجم میدهد، وسیلتا" بعرض میرسانم امیدوارم مشکلم را در زمینه توضیح آن از طریق نشريهء خویش حل نمایند. طفلکی بیسوادی هستم که هنوز سن سه سالگی را تکمیل نکرده و با توجه از پیامد های روز گار و محرومیت های بیشمار اندکی از سواد بهره بسیار ناچیز کسب کرده فقط همینقدر میدانم که "الف" و "مد" و "ب"            چه ميشود " آب"؛ ولی بمفهوم کلی آن پی نبرده اما طرق استفاده از آن را بکلی وارد شده ام چگونه؟

"آب" را توسط نل يا جویچه بخاک انداز رهنمایی و کثافات آنرا توسط همین آب بخانه همسایه و يا کوچه سرازیر و بالآخره به کمک جویهای بزرگتر آنرا رهسپار دريای کوکچه نموده خود را از شر تعفن نجات داده و عدهء کثیری را دچار کسالت و امراض گوناگون مینمایم.

بلی، دست اندرکاران جریدهء محترم سیمای شهروند! برمیگردیم به اصل سؤال و يا مطلبی که در حل آن عاجزم تصویری از آن را در ذیل می نگارم:

قبلا" هم از بیسوادی خود معترف و خواستم بپرسم دو کلمهء بسیار قشنگ و زیبا و دلنشین " انسانيت" و " اسلامیت" را در میان بگذارم، که این دو واژه با هم چه پیوندی دارند؟

آیا لازم و ملزوم یکدیگر اند؟

آیا میشود این دو واژه را از هم جدا و متمایز دانست؟

آیا میتوان قبول کرد که همهء انسانهای که در روی زمین می زیند، اسلام اند؟ اگر بپذیریم که همهء انسانها اسلام اند، پس در رابطه به جامعهء غیر اسلامی که در آن جا هم انسانها زنده گی مینمایند چه پاسخی داشت؟ و یا اینکه اسلامیت را از انسانیت مجزا ساخت؟

لطفا" با دانش و درایت که همراه دارند در رابطه به دو واژهء فوق الذکر غرض تنویر ذهنم ارائه بدارند.

با احترام بیسواد – انساندوست

 ****                           *****              *****

دوست عزیز خانم  يا آقای بی سواد  انساندوست!

نامهء شما را بدون کوچکترين تغيير انشايی نشر کرديم. کاش ما به اندازهء نصف شما سواد میداشتیم و موضوعی را که طرح نموده اید بشکل قناعت بخش آن جواب میدادیم. بهرحال، دوستان کوچک تان با انساندوستی بيش از حدی که دارند، نتوانستند در مقابل تقاضای دوست شان، خاموش بمانند و از این جهت جواب نا قابل ما، که هرگز ادعای صد درصد درست بودن  آنرا نداریم، بطورخلاصه  چنين است:

جوامع انسانی با داشتن کلتور، عنعنات و فرهنگ های متفاوت تفاسير گوناگونی را برای شکل گیری واژه ها و تعابیری از آنها ارائه داده است. در جامعهء اسلامی؛ چون مکتب اسلام بیشتر از دیگر مکاتب و فلسفه ها روی ارزش و حقوق انسانی تأکید ورزیده و همواره این دو واژه با قدسیتی که در اذهان مسلمانان دارند، مترادف گفته و یا خوانده میشوند. به تعبیری، کلمهء انسانیت در جوامع اسلامی، تأثیر پذیر از فرهنگ و ارزش های اسلامی میباشد. بنابرین میتوان گفت این دو واژه در اجتماع مسلمین لازم و ملزوم یکدیگر اند. در جوامع غیر اسلامی تنها به حکم فطرت انسانی، که خداوند   در نهاد هر يک از افراد بشر به وديعه گذاشته است، در پهلوی بدی، خوبی نيز تفکيک گرديده که اين خوبی يا طرز برخورد نيک در برابر خود و ديگران انسانيت نام گرفته است، در اين جوامع  برای احترام به انسان است که نهاد های مانند حقوق بشر، حقوق زن، حقوق طفل و غيره تأسيس گرديده است. بنابرين اگر بيشتر تعمق گردد باز هم مشاهده خواهد شد که در کليت احترام به انسان عملکردن بر ندای همان فطرت به ودعيه گذاشته شده است. پس به طور خلاصه ميتوان گفت که در همهء اديان؛ چه اسلام، چه بوديزم، و چه هم عيسويت و يهوديت، در همه، بالای واژهء " انسانيت" بطور خاصی تأکيد بعمل می آيد که در واقع بازتاب دهندهء محبت، ترحم، خوبی، شفقت و احترام به ديگران است. و اين تأکيد به گونه يی است که واژهء " انسانيت"  را لازمهء وجودی هر يک از اين اديان گردانيده است.

      

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیاسی( میزان و عقرب1383)

شخص نامناسب را

 

 

 انتخاب نکنيد!

 

 

 

خطابهء ماهانهء سفير و نمايندهء خاص دولت امريکا تحت عنوان " افغانستان شما" اين بار به موضوع انتخابات اختصاص داشت. 

او در آخر سخنانش ميگوييد: "من هم به همراه شما، چشم به راه نهم اکتبر، هستم که يک روز فراموش نشدنی در تاريخ افغانستان خواهد بود".

سفير ايالات متحده امريکا اين سخنان را در حالی ابراز ميدارد که حامد کرزی رييس ادارهء انتقالی و يکی از کانديدان رياست جمهوری، از طرف رقبا و مخالفين اش به عنوان دست نشاندهء دولت امريکا در افغانستان خوانده شده و مورد انتقاد شديدی قرار دارد. خطابهء " افغانستان شما" داکتر خليلزاد ميتواند مداخلهء آشکار و مستقيمی در امور داخلی "افغانستان ما" تلقی گردد؛ ولی در عين حال ثبوت محکمی خواهد بود برای ادعای حريفان انتخاباتی  حامد کرزی که آنها اين گونه مداخلات مقامات امريکايی  را دليلی برای پيروزی احتمالی وی ميدانند.  بايد يادآور شد که در تاريخ سياسی معاصر افغانستان آقای خليلزاد اولين سفيری است که قبل از بزرگان و رهبران اين مملکت برای مردم دستور صادر می نمايد!

 

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز( میزان و عقرب1383)

طنز سياسی از: س. ناظمی محصل دانشگاه کابل

 

واژه های کهنه با معانی جديد!

 

اگر چه گفته اند " چيزی که عيان است چه حاجت به بيان است" خو بازهم:

آزادی يا دموکراسی: عبارت است از آن اصولی که بر اساس آن ثروتمندان، زورمندان و قدرتمندان می توانند هر چه دلشان بخواهد بکنند، ، هر کجای که دلشان بخواهد بروند و حق هر کی را که دل شان بخواهد پايمال نمايند. آزادی ابزاريست که چاقها را چاق تر و لاغر ها را لاغر تر می سازد و در نتيجه تناسبی را در جامعه برقرار ميکند تا برخی از افراد جامعه دير دوام نکنند و موجب سنگينی کره زمين و کمبود مواد غذايی نگردند!

قانون: قرارداديست ميان ثروتمندان و قدرتمندان بخاطر تقسيم داشته های جهان و جامعه که بر دهن ضعيف ها مهر سکوت می زند و بر عملکرد قدرتمندان مشروعيت ميبخشد. قانون ابزاريست که جرم چون کاه مظلومان را چون کوه و جرم چون کوهی ظالمان را چون کاهی می نماياند و هميشه بر فرق مظلومان چون تازيانهء عبرت فرود ميايد. قانون در قلمرو حکام و ثروتمندان و قدرتمندان به عنوان ابزار حاکميت و در قلمرو رعايا و محکومان به عنوان ابراز سکوت و سرکوب و سرزنش عمل می کند. قانون عمر بی عدالتی را دراز و از ولادت عدالت جلوگيری می نمايد. قانون همانند اسپ تازيست که بز را لگد مال و سوار کار را برنده ميسازد. با خوشحالی بايد گفت که در اين وطن بيچاره بازار اين گونه قانون بسيار گرم است و هيچ کس احساس دلسردی نخواهد کرد!

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “

 

نجیب الله دهزاد

 

 

کاندید نزدهم

 

به سلسلهء معرفی یک و نیم درجن کاندید ریاست جمهوری سال۱۳۸۸، در این قسمت محترم الحاج داکتر "خارج الدین وطنوال " متخصص، کارشناس، پروفیسور، استاد، شاعر، پهلوان، شرق شناس و غرب شناس افغانستان، خط مش حکومت شان را تقدیم می نمایند. گفتنی است، وی یک هفته قبل از روز رأی دهی وارد عرصهء رقابت های انتخاباتی گردیده است.

بنام مردم سیاست زدهء افغانستان!

بنده خارج الدین وطنوال هستم متولد دههء دموکراسی. نمی خواهم مثل بقیه در این ۲۰ دقیقه به تعریف و توصیف خودم بپردازم، به همهء شما معلوم است که دوکتورای کارشناسی ام را در تغذیهء چهارپایان اهلی از دانشگاه آمازون گرفته ام. فعلا" استاد منجمنت هوتل داری در پوهنتون اکسفورد می باشم. به چند زبان خارجی تسلط دارم. زبان مادری ام را خوب بلدم و به متباقی زبان های ملی و رسمی کشور به اشارهء سر احترام می نمايم. نشان انتخاباتی ام " گوش" است و به همين اساس از ملتم میخواهم که حرف های مرا با دو گوش ادب بشنوند.

تلویزیون افغانستان به بنده هم مثل اکثریت کاندیدان محترم و محروم و مظلوم صرف ۲۰ دقیقه وقت داده اند.

ملت بزرگوار! حالا دو دقیقه از وقتم گذشته، شما بگویید که از کجا شروع کنم. پالیسی های اقتصادی، سیاسی، زراعتی، صحی، تعلیمی و صنعتی و حتی آبیاری را هفده برادر محترم و یک خواهر عزیز مان تشریح کردند، به بنده چیزی برای وعده کردن به مردم شریفم نگذاشتند. دوستان پس در این هژده دقیقه وقت، هژده فقرهء را که در خط مش هژده کاندید محترم دیگر ذکر نشده بود با هژده بار معذرت از حضور هژده میلیون آدم افغانستان برای تان عرض میدارم.

فقرهء اول – اینجانب وقتی رییس جمهور کشورم گردیدم، به تمام ۳۶ کاندید سال ۱۳۹۳ یک یک کانال تلویزیون دولتی را اجاره خواهم داد تا وزارت جلیلهء فرهنگ ۹ ماه قبل از انتخابات برای یکی مادر و به دیگران مادر اندر نشود.

فقرهء دوم – اگر بخت و طالع یاری کرد که رییس جمهور شدم، تمام چند رسته حویلی را که برادر کوچک تان در زمان صدارتش در وزیر اکبر خان خریده بود، دوباره به مردم بی بضاعت میفروشد و خودش مثل رعیت غریب در ساحهء شیرپور زنده گی خواهد کرد!

فقرهء سوم – سرنوشت دو کم پنجاه هزار نیروی خارجی را به ملت شریفم میگذارم، در قدم اول حزب کاکای نامردم را منحل میسازم که در حساس ترین برههء تاریخی برادرزاده اش را تنها گذاشت و به محاذ مخالفین پیوست.

فقرهء چهارم – گوش شیطان بین المللی کر، اگر رییسه جمهور شدم، محل تولدم را افشا نمی کنم. بخاطریکه هم ولایتی های خودم تصور نکنند که اینجانبه هم مثل والدین خوش باورم در ولایت کم نفوس شان تولد شده است.

فقرهء پنجم – به تاج همایونی سوگند که بسیار وقت شده از سلطنت طلبان فاصله گرفته ام و یک تنگه و شاهی را از کسی نديده ام. سیاستبازی نواسُه هایم به من مربوط نیست، فقط سی فیصد نامم " شاه" است، متباقی فیصدی های وجودضعیفم فدای سر شما ملت جمهوری خواه!

فقرهء ششم – در هیچ کودتای سهم نداشته ام، بروت های کشال و دبل بنده علامهء خلقی گری نیست، در حقیقت حربهء ترساندن حریفان غیر ائتلافی تلقی میگردد.

و این خود سمبولی خواهد بود برای حکومت فراگیـــــــــــر با سیاست خرابات و متوازن!

 

فقرهء هفتم – ميخ ها و مرمی ها  ارزش کوبيدن دوباره بر فرق ملت را ندارند- اینبار بیایید برای انکشاف

متوازن حرف های مان در ذهن  وحدت ملی، از قلم استفاده کنيم.

 

فقرهء هشتم – اگر در لویه جرگه قانون اساسی کمی تکان نمی خوردم، تعداد ولایت های کشور تان اضافه نمیشد که در آنصورت موجودیت دو کاندید پوره و یک نیمه کاندید در یک ولسوالی کوچک از جملهء محالات بود!

فقرهء نهم -  در رابطه به حقوق خانم ها خواستم که دانشگاهی تر حرف بزنم که سؤتفاهمی بین بنده و دیوان عالی کشور به وجود آمد. بهر حال اگر طرح مردانهء شهرت حزبم مطرح نمی بود، من هم میدونم که زن چیزی قشنگی استش و چهارتاش هم بهتری!

 

فقرهء دهم – در حکومت فدرالی ما هیچ والی، وزیر و جنرالی حق سوار شدن موتر و طیاره را ندارد ( ولو که از شرکت کام ایر خودمان باشد) اینها وسایل تنبل کردن اراکین دولت من خواهند بود. به استثنای معاوینه ام، دیگر تمام پهلوانان کابینه مکلف هستند که در مسابقهء "بزسازی" اسپ های ملی خودشان را قمچین بزنند!

 

فقرهء یازدهم – در همین کنفرانس تاریخی بن بود که بخاطر وحدت ملی و استقرار صلح در افغانستان نوین رهبر بزرگوارم را قربانی دادم، حالا هم حاضر هستم بخاطر داماد عزیز شان از خود گذری نمایم؛ ولی مشروط به این که در تقسیم صدقات پارلمانی آقای خليلزاد این همه قربانی را فراموش نفرمایند!

فقرهء دوازدهم – صورت اوضاع سیاسی از شهر بن تا  کابل شفافیت چهرهء واقعی دموکراسی را تمثیل نمی کند، به آن هم بنده به سیاست فعال و حکومتی با پایه های دبل معتقدم. ۲۵ سال تدریس زبان عربی نمی گوییم که امتیازی بزرگی نیست؛ ولی بهر حال در موجودیت من هیچ تروریستی نمی تواند روند دموکراسی در این سرزمین را مختل کند. مطمینا" دوستان خودشان می فهمند که " زبان زاغ را زاغ میفهمد"!

فقرهء سیزده تا هفدهم – به همه گان مثل آب دریای کابل روشن است که سرنوشت و نتیجهء انتخابات مثل " اعمال نامهء" روز آخرت از قبل نوشته شده است، ولی اقارب بنده اصرار نمودند که باید ایشان هم از تنور گرم انتخابات چندتا نان گرم و روغنی نوش جان کنند!

 

فقرهء هژدهم – تمام اولس او مجاهد ملت باید بدانند که به سلسلهء وعده های سه سالهء قبلی سه کار دیگر را هم برایشان مژده میدهم، به گفته خلیلزاد صیب به شرط اینکه " انتخاب شان نا مناسب نباشد". اول، اينکه بعد از اين ديگر وعدهء مفت نمی دهم. دوم، بعد از تبعیدی به سفارت سویس دست برادر کوچکم از معاملات تجاری منع خواهد شد و شما ملت با عزت نصف نامم را در لست بدنام کارتهء شیرپور نخواهید دید.

و سوم اينکه برای نریختن خون دوستان جهانی، محافظین شخصی ام را از میان فرزندان شما ملت قابل اعتماد استخدام خواهم کرد. بروید به پای صندوق های رأی، سلامت باشید!

 

****                       ****                                       ******

 

کانکور انتخابات

 

هر سؤال چهار جواب دارد، اطراف پاسخ صحيح را با پنسل يوناما خط بکشيد.

سؤال اول

چهرهء کدام يک از کانديدان محترم رياست جمهوری برای مردم افغانستان آشناتر به نظر ميرسد؟

الف: محترم وکيل منگل

ب: محترم عبدالهادی خليلزی

ج: محترم محمد ابراهيم رشيد

د: محترم هيچ کدام

سؤال دوم

 در کمپاين انتخاباتی کدام يک از اشخاص ذيل از هليکوپتر های دولتی استفاده صورت نمی گيرد؟

الف: جلاتمآب حامد کرزی

ب: جناب محمد يونس قانونی

ج: هر دو جواب فوق درست است

د: اين سؤال هواييست، جواب ندارد

سؤال سوم

کدام يک از ولايات ذيل بيشتر از يک نفر کانديد ندارد؟

الف: ولايت کابل

ب: ولايت کاپيسا

ج: ولايت پنجشير

د: هيچکدام

سؤال چهارم

کی بازندهء اصلی انتخابات سيزده هشتاد و سه خواهد بود؟

الف: هفده کانديد محروم رياست جمهوری

ب: اکثريت  مردم مظلوم افغانستان

ج: سازمان بی مفهوم ملل

د: هر سه جواب بالا غلط نيست

سؤال پنجم

 در صورت کنار رفتن به نفع رييس جمهور کرزی، احساسات طرفداران کدام يک از کانديدان ذيل با پايهء چوکی قدرت  خدشه دار خواهد شد؟

الف: محترم همايون شاه آصفی

ب: محترم سيد اسحاق گيلانی

ج: محترم محمد يونس قانونی

د: محترم احمد شاه احمدزی

سؤال ششم

کدام يک از اقشار ذيل از پارسل های دالر انتخابات استفادهء اعظمی را نمی برند؟

الف: اعضای به زورکی کمپاين های انتخاباتی

ب: قوماندانان خوش باور نظامی

ج: اراکين انتقالی عاقبت انديش

د: همه گی

سؤال هفتم

خصوصيت يک رييس جمهور "مناسب "چيست؟

الف: نداشتن محافظين داخلی

ب: دادن وعده های بالاتر از زور

ج: رفاقت با داکتر خليلزاد

د: "الف" و ب و ث و ت و ج و د تا " ی" صحيح است

سؤال هشتم:

نتيجهء انتخابات مانند کدام يک از " نامه " های ذيل از قبل نوشته شده است

الف: شهادت نامه

ب: گواهي نامه

ج: لغت نامه

د: اعمال نامه

 

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “

 

زیر آهنگ

 

 دل مان میشد که زیر آهنگ باز هم برای تان بخواند؛ ولی صدایش با پخش خبر بلدوزر شدن يکی از وزرای کابينه تحت شعاع قرار گرفت. بنابرين معذرت بی آهنگی را بپذیرید.

 يکی از کاندیدان محترم ریاست جمهوری فرموده اند که  مشارکت ملی را قبول دارند؛ اما ائتلاف را نی!

از کلمهء ائتلاف ما را هم بدمان می آید ولی اگر ایشان آماده باشند و شرط ما را قبول کنند ما هم مشارکت شان را قبول خواهيم کرد.

 شرط مان اینست که در صورت ریس جمهور شدن، ایشان باید وعده بدهند که دیگر از آدم ها استفاده نکنند و به شکل ذیل یک کابینهء خود کار و ماشینی بسازند. این شرط به اساس اظهار یکی از وزای کابینهء انتقالی فعلی صورت میگیرد که گفته است، میخواهد مثل بلدوزر کار کند! بنابرین کابینهء پیشنهادی ما این است:

 وزیر مالیه : ماشین حساب ( دیجتالی هم است عیبی ندارد)

 وزیر دفاع: ماشین محاربوی

 وزیر هوانوردی: طیارهء چهارماشینه (  فقط زود زود خراب ميشه)

 وزیر فواعد عامه: بلدوزر ( انتخاب خودشان همین بود)

 وزیر آب وبرق: جنراتور ( همرای واتر پمپ روسی)

 وزیر ترانسپورت: ملی بس هندی

 وزیر زراعت: تراکتور ایرانی

 وزیر شهرسازی: کرینگ ایتالیایی

 وزیر بازسازی: جرثقل آمریکایی

 وزیر صحت: امبولانس ژاپنی

 وزیر مخابرات: خارج از ساحه سفر کرده! ( بالاخره هرچه باشه ماشین  است، پیام تان را بگذارید)

 

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “

 

 

****    ****    ****    ****

 

زیرآهنگ

 

این بار به اجازهء دوستداران حضرت حافظ، بشمول خودمان

 

دوش ديدم که سفیران در " گلخانه" زدند

                        طرح دولت بنوشتنــد و به کابیـــنه زدند

ائتــــــــــــــلاف بار خیانت نتوانست کشید

                        رنگ نااصل به دست منی بیچــــاره زدند

ساکنـــــان حرم " بن" به صبــح رأی ما

                        به رییس صلحخواه  تهمت خصمانه زدند

جنگ هشتاد و دو تنظیم همه را عــذر بنه       

                        چون که چوکی به سر دیگری مستانه زدند

دولت آن نیست که از لشکر آن ترسد خصم

                        دولت آنست که بر کشــوری، رندانه زدند

شکر ایزد که میان من و بوش صــــلح فتاد

                        غربیان رقص کنــان نعرهء شکرانه زدند

کس چو کرزی نگشاد از رخ کابینه نقـــاب

                        تا سر زلف سیاست به تفنـــگ شانه زدند

 

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “

 

کی نگفت که ما نگوییم!

 

وحدت ملی: متأسف هستم که اين شيرينی را به کام مردم ما تلخ ساختند

سيمای شهروند: . اشتباه شده قربان، شيرينی نه؛ بلکه آن قروت بود که با ميخ از کام "کروت" گو، ميکشيدند!

جمهوريت: آرايش واقعی چگونه ميتوانست باشد؟

سيمای شهروند: به اين پرسش تان محترمه ظاهره ظاهر از طريق راديو آشنا جواب خواهند گفت؛ چون آرايشگر جناب بوش ايشان اند!

اصلاحات: ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کار شد.

سيمای شهروند: تا تو رأيی به کف آری و تقلب نکنی!

مشارکت ملی: ارادهء مردم به کرسی می نشيند.

سيمای شهروند: خوب، اگر شما بعد از نشستن ديديدشان، از طرف ما بگوييد که خود مردم حتی زمينی ندارند که بالای آن قدکشک کنند، پس باين ارادهء کرسی نشين چه کار بايد کرد؟!

اقتدار ملی: از فقر امروز به رفاه فردا ميرويم.

سيمای شهروند: با موتر NGO يا طياره ائتلاف؟!

وطندار: شير يا خط، برنده کيست؟

سيمای شهروند: برنده خود شير است که بالای ديگرا هفده خط  سرخ کشيد!

اراده: بش پرده پوشی ميکند!

سيمای شهروند: جانم، عيبی نداره بشرطی که رنگ پرده نروه!

اراده: از رييس جمهور آينده چه توقع داريد؟

سيمای شهروند: هيچی، فقط سی و چهار والی خارجی که زود زود کار کنند و دير دير تبديل شوند!

 

“   “  “  “  “  “   “   “   “  “   “   “   “

 

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام( میزان - عقرب1383)

زمزمه های الهام (میزان و عقرب1383)

 

کاووس وکیلی

 

شکــــــوه

 

می ستيـــزم با وقـــــــــارم اين مـن و اين درد ها

می گریزی از کنــــــــــــارم این من و این درد ها

گفتمت آســــــــــان نباشــــــــــــــد قیمت بازار دل

گفتـــه بودی: " تــاب دارم" این من و این دردها

نقـــــــد آه دادی و بردی از کجـــــا تا نا کجـــــــا

عقل و هوش و صد هزارم این من و اين درد ها

شامگاهـــــــــــــان گریه کردم در سکوت خلوتم

شوخ خنـــدیدی به کـــــارم این من و این دردها

غرق گردیدم میــــــان این طلاطـــــــــــم های تو

دیده رفتی از جــــــــــوارم این من و این درد ها

مـــی برد تا دور دست آرزو آخـــــــــــــــر کسی

این دل و این اختیـــــــــــارم این من و این دردها

می گـــــــــذارم آندمت با شیــــــوه سنگیــن دلی

یاد های اعتبـــــــــــــــارم این من و این دردها

***      ****    ****    ****

 

رشحه

 

گویا به خط حوصله دلگیــــر میشوم

وامیستم، و نقطهء تدبیــــــر میشوم

گر بد رهان اصول وفا را شکسته اند

دررسم وصل بافیده زنجیـــر میشوم

طوفان زد و شکست گذرگــاه راغ را

تصدیر رفته را همه تشمیــر میشوم

طوفانیان شرم شکن داورنـــــــد باز

غرق شگفت زین همه تذویــــر میشوم

ای دجلهء امید ز موجت چـــــی کاستی

پنداشتی شکسته زمینگیـر میشوم

نه! تا سکوت ظلم و ستم راه میروم

یا میرسم، یا سر راه پیـــــر میشوم

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “

 

ملا محمد اسحق فردوسی

دهقان برهنه پا از ولسوالی جرم

 

مـــــاه من

 

ماه من اندر چمن آن جهــــــد کاکل بشکنـد

                قامت سوسن خمد هر تار سنبل بشکنـد

نرگس جادو فريبش طرز مخموری کنــــــد

              بلبلان دیوانه گردد شاخه در گل بشکند

لبسرين گيرا به لب چون وسمه بر ابرو کشد

                گلشن حسن بتان را از تجمــــــل بشکند

قامت سرو رسايش را نمايد سبـــــــز پوش

                قيمت خوبان در آن بازار کابل بشکنـــد

روی خوبش را ببينــــد زاهد عصر و زمان

                بر سر سجاده اش کاخ تجمـــــل بشکند

ملک دارا و سکندر را بيک نــــــازش گرفت

                خنجـر گيتی ستانش کتف هرقل بشکند

همچو يوسف پا گذارد اندر آن بازار مصــر

                ازخريدار زيادش دست بی"پل" بشکند

        گرچه فردوسی هميش از خاک پای مهوشــــــان

        مست و بيخود گشته است آن ساغر و مل بشکند

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “

 

حارمن محمد امیر مفتون

 

همت ما

 

بدانکه عشرت ما در نهاد و خدمت ما

                             شکوه ملک و وطن دايمــا همت ما

اگر به پهنهء تاريخ روزگــار شويم

                             سراسرش همه جا خاطرات عظمت ما

برهنه پا و گرسنه بوديم و به رنــچ

بچال و فند ببردند جمـــله ثروت ما

ملامت دو جهان را کشيده ايم و کنون

                             بود دشمن انسان هميشــه نفرت ما

غلام همت آنم که متکيست به خــود

                             عرق بريزد و گويد خوشا به شوکت ما

بمزرعهء دل خود کاشتم تخم شــرف

                             نهاد ما همــانست و هست محنت ما

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “

 

عبدالواحد رشته

 

نقــد ممتاز

 

نور حق عالـــــــــــم ظهـــور و ذره پردازی هنوز

شش جهت راه  يقين و هرزه مـــــی تازی هنوز

ای امانت دار هستی تا بکی غافل شـــــــــــوی

عمری دامن چيــــــــــــده و در بستر نازی هنوز

عالمی اسرار قدرت صف کشيـــــــده هر طرف

غرق دريای هوس هستی و مينــــــــازی هنوز

نخل اميدت ثمرسا ماننــــــــــــد نفس دغاست

در تقاضای حقيقت فتنه می ســــــــازی هنوز

قامت پيری سرت افگند در زانـــــــــــــوی يأس

در قيام جان کنی هم مايل آزی هنــــــــــــــوز

رفتهء از عالم هستی چــــــــــــــو در جيب فنا

يک ســره بستن ترا باقيست می تازی هنوزی

ای فنـــــــــــــــــا سرمايهء گيتی ز تو ايام رفت

اشتباه کردی که چنــــدی فرصت اندوزی هنوز

رشته رو دامان وحــــــــــدت گير و از کثرت گذر

ميل کن سوی حقيقت نقد ممتـــــــــازی هنوز 

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “

 

سید ضیا احمد فرید

 

خواهم ز خدا قيـامت امشب     تسبيح و نماز و قامت امشب

نی مسجد و خانقاه و نی دير    ابروی تو و امــامت امشب

 

“   “  “  “  “  “          “   “   “  “   “   “   “
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------