تبليغاتX
سیمای شهروند

فرهنگی( سرطان – اسد1384)

همایون حاحفظی

 

یادی از مخفی بدخشی،

 

شاعره نستوه

 

بدخشان را نه تنها لعل درخشان، این سنگ پاره آتشین که سینهء خاک گهربار آنرا تلالو بخشیده، یا لاجورد سنگی که از میان صخره های آن سر برون آورده، آسمان نیلگون را به همنوایی میخواند، شهرت بخشیده است؛ بلکه بدخشان در سینهء ستبر تاریخ سرزمین ما از فروغ کلام و اندیشهء پاکدلانی درخشش یافته است که چون لعل خون دل پرورده اند و چون لاجورد از صفای طینت درخشیده اند. این پاکدلان مردانی بوده اند پارسا یا زنانی بوده اند پاکدامن، و ما از میان ایشان بانوی را معرفی میکنیم، خوش قریحه، شیرین سخن، پاکدل و پاک طینت.

آوان نه چندان در گذشته دور دست؛ بلکه سدهء قبل از امروز در سرزمین بدخشان میرزاده گانی حکم میراندند که آخرین سلالهء ایشان میرمحمود شاه خان مرد دانشمند، شاعر، ادیب، فاضل و رعیت پرور بود که دربار ایشان مجمع فضلا، ادبا، عرفا و اهل خرد بوده است.

گردش ایام در بحبوحه انقراظ نظام ملوک الطوایفی این امیر فاضل و حکمران عادل را از وطن متواری ساخته، مسکن گزین تاشقرغان نموده در شهرک تاشقرغان نوزادی در خانواده میرمحمود شاه خان پا به عرصه گیتی نهاد که نام او را سیدنصب گذاشتند.

میرزاده بدخشی هنوز طفل بود که خانواده ایشان به مزار شریف انتقال نموده و  سالیانی را آنجا سپری کردند. گردش ایام و ارادهء حکام وقت نمیگذاشت میرمحمود شاه خان و  خانوادهء ایشان دمی آرام گیرند. بنا" با سپری نمودن مدتی در مزار شریف این فامیل متواری از زادگاه رهسپار کابل شده در دهکدهء علی آباد مسکن اختیار نمودند.

این زمان مصادف است به آوان نوجوانی و پرده نشینی سید نصب او که مانند پدر فرزانه تشنه معرفت بود در پهلوی دیگر دروس خویش به مطالعه آثار و تراوشات طبع ظریف شاعران متقدم پرداخت. با آشنایی به دیوان (زیب النسا مخفی) و تأثیر پذیری از شهد کلام آن شاعرهء شیوا بیان جهت ادای ارادت به شخصیت وارسته ایشان تخلص مخفی را برگزید. اولین گلدسته های چمنستان طبع گوارای خویش را در شهر کابل نثار  علاقه مندان شعر نمودند. هم در همین جا  دل در گرو عشق پسر عموی خویش سید مشرف سپرده حلقهء نامزدی آن جوان را بدست افگند.

سید مشرف و سید نصب در آتش عشق یکدیگر میسوختند و میساختند، مشرف جوان مقبول، مؤدب، محجوب و خوش مشرب بود. و سید نصب دختری بود زیبا روی، طناز و شیرین سخن که حجاب و حیا آن دو دلداده را از عرض حال باز میداشت. فقط دیار جمال گاه به گاه آن دو دلداده را  محفوظ میساخت. ولی افسوس که عمر این دیدار ها کم بود، چون سید مشرف مریض شد و عازم بدخشان گردید. شام هجران فرارسید، سید نصب را آتش فراق دلدار چنان میسوخت که گاه چنین نوحه  سرمیداد:

شام هجران بسکه یاد آن لعل خوبان میکنــم

درخیالش ملک کابل را بدخشــــان میکنــم

 

آری! این هجران به درازا کشید و با مرگ سید مشرف از اثر همان مریضی گردش چرخ جفا پیشه مهر دوام بر این شام نهاد. عزیزی از جهان فانی رفت تا عزیزی تلخ کامی های هجران را در سراسر حیات خویش تحمل کند. بسوزد، بسازد، نوحه و ضجه سردهد.

مخفی بدخشی عمر عزیز خویش را فدای خاطره شکوهمند عشق آن یار عزیز نموده در سوگ نبود او چون بوی گل در برگهای خاطره عشق پاک خویش پنهان گردید. باآنکه پاییز جدایی میخواست این برگ های زرد شده برباد روند؛ اما قدسیت عشق راستین به جاویدانه گی خاطره این عشق تابناک مهر تایید نهاد. تلخی هجران و سوزش نهان با احساس لطیف او در آمیخت و  بی بی سیده مخفی بدخشی بعد از وفات نامزد محبوبش با دیگری ازدواج نکرد. او تا آخر عمر بانویی ماند سوگمند و نالان، عفیف و پاکدامن.

گل نچیدم من ز باغت باغبان تنــــدی مکن

خون دل از دیده باریدم بدامـــــان میکنـم

در سخن جو میل اگر داری مرا کـاندر سخن

خویش را چون بوی گل دربرگ پنهان میکنم

جبر زمان و حکم سردمداران وقت را اراده برآن شد تا بار دیگر این فامیل فرزانه کوله بار هستی را بر دوش کشیده راهی دیاران دور دست تر گردند. و این بار تبعید گاه ایشان شهر قندهار بود. در شهر قندهار مجاورت خرقه پاک حضرت پیغمبر (ص) دل داغدیدهء مخفی بدخشی را آرامش بخشید. جرقه های عرفان و تصوف جلوه اشعار عاشقانه او را تجلی عارفانه و صوفیانه بخشید که این تحول فکری در سروده های بعدی مخفی بدخشی بیشتر جلوه گر میباشد. چون سوز و گداز عاشقانه او به صبر و تحمل صوفیانه و راز و نیاز عارفانه مبدل گردیده مضمون و محتوای شعر مخفی بدخشی را تجلی آن تحول فکری غنامندی بیشتر میبخشد.

ای قاصر از ادای صفاتت زبـــــــــان ما

کی در خور ثنای تو باشد نهـــــــان ما

ما کی به ذات خویش چو تصویر میرسیم

عمر عزیز در سر سودای خــــــــام شد

دارد متاع یأس سراســـــر دکــــان ما

 

سرانجام دوران سرگردانی ها و دوری از وطن مالوف به پایان میرسد. در دوران حکومت امیر حبیب الله خان که مخفی در آن هنگام چهل سال از عمر عزیز خویش را سپری نموده بود، توانستند به بدخشان باز گشت نموده در قریه آبایی خویش دهکدهء سرسبز موسوم به قره قوزی که در ساحل غربی دریای خروشان کوکچه در چندکیلو متری شهر زیبای فیض آباد موقعیت دارد، مسکن گزین گردند و متباقی عمر خویش را آنجا سپری نمایند.

مخفی در دوران حیات خویش با اکثر شعرا و ادبای معاصر چون شاه عبدالله یمگی بدخشی، استاد خلیلی الله خلیلی، حبیب نوابی و دیگران روابط فرهنگی داشتند که اشعار و نوشته های آبدار خاطره این مناسبات نیک موجود است. بی بی سیده مخفی بدخشی بالاخره بعد از گذشتاندن عمری به طاعت و تقوی و تحمل سالهای پرسوز و گداز سرانجام در سال۱۳۴۲ خورشیدی بسن هفتاد و هشت سالگی جهان فانی را وداع گفتند. آرامگاه ایشان در هدیرهء قریهء قره قوزی میباشد.

روان شان شاد، و یادشان گرامی باد

 

c“ c“c“c“c“c

 

با نمایندهء وزارت برق

 

 هم مصاحبه میکردیم؛ اما...

 

 

تاریکی و بیماری و ده ها مشکل دیگر آنقدر در بدخشان همه گیرشده  که حتی به بلند پایه ترین مقامات مهمان هم رحم نمیکند؛ فرستاده های رییس جمهور برای بررسی مشکلات در ولایت بدخشان؛ بعد از بازگشت از منطقهء شیوا، که یکی از مناطق تفریحی بدخشان محسوب میشود؛ دچار تسمم غذایی شدیدی  گردیدند. در این میان تنها کسی،  که به قول یکی از شاهدان، با سلامت کامل از شیوا به فیض آباد رسیده است؛ نماینده  وزارت صحت بود!

 درهمین حالیکه اعضای هیأت مهمان در مهمانخانهء پامیر به مشکل تاریکی و تسمم مواجه بودند؛ تلاش های شهردار فیض آباد برای هدایت جریان آب نل به این مهمانخانه بی ثمر ماند.

ساعت هشت شب هیأت مذکور، که از طرف محترم استاد برهان الدین ربانی دعوت شده بودند؛ مهمانخانه را  در حالی به صوب شهر جدید ترک نمودند که تمام پس کوچه های منتهی به این مهمانخانه در تاریکی مطلق فرو رفته بود. گزارشگر سیمای شهروند میگوید؛ برای یافتن و گفتگو با نمایندهء وزارت انرژی تلاش نموده است؛ ولی متأسفانه هیچ یک از اعضای هیأت دولت همکاری نکرده است تا خبرنگار ما نمایندهء وزارت برق را در تاریکی کوچه های فیض آباد پیدا نماید. ممکن ایشان میتوانستند در مورد این تاریکی روشنی مفصل بی اندازند!

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اجتماعی(سرطان – اسد1384)

یک پیشنهاد سالم به وزیر صحت!

 

در بیست و نهم سرطان هیأت پرتعدادی تحت ریاست عبیدالله رامین، وزیر زراعت افغانستان وارد شهر فیض آباد گردید. گفته میشود در ترکیب هیأت متذکره معیینان و روسای تعدادی از وزارت ها شامل بودند. هدف و نتیجهء عمومی این سفر کاری هرچه که باشد، بعدها شنیده خواهد شد؛ اما دست آورد سفر معیین وزارت صحت در همان روز اول ورود شان به خوبی نمایان بود.

 برق و آب یک روزه!

در همان روز سرطانی(ماه سرطان) وقتی مسؤولین بدخشان اطلاع حاصل نمودند که معیین صاحب صحت از بیمارستان های هشتاد بیستر و بیست بستر فیض آباد دیدن مینمایند، با صد نوع تلاش و تقلا سرانجام موفق شدند تا حداقل برای یک روز شبکهء برق و آب شفاخانه را فعال سازند. وقتی معیین و هیأت معیتی شان به بیمارستان تشریف آوردند، با مشاهده گروپ های خیره کنندهء سقف دهلیز حتما" بخاطر اسراف بیجای برق، ناراحت گردیدند، ولی ایشان این بی توجه یی در مصرف برق را به روی خود نیاورده و بدون اینکه به دیگر مشکلات بیماران و داکتران گوش دهند، محوطهء بیمارستان را ترک کردند.

تا اینجا خبری بود که به احترام محترم معیین صاحب نشر کردیم، بعد از این یک پیشنهاد سالمی هم که متوجه وزیر صاحب صحت میباشد از یکی از بیماران روی بستر که چند شبی را در مقابل اریکین تیلی سپری کرده بود و برای اولین بار با آمدن معیین صحت چشمان اش روشن گشت؛ و احتمالا" در همان روز دست و رویش را نیز با آب صحی نل شسته باشد؛ ذکر میگردد.

 

پیشنهاد جالب این بیمار به وزیر صاحب صحت این بود که حتی المقدور بخاطر تدوام جریان آب و برق در نل ها و لین های داخل دیوار شفاخانه های شهر،  شعبه کاری یکی از معیینان شان را به فیض آباد انتقال دهند؛ بیمار اضافه کرد:"اگر معیین گرامی هر روز این جا بیایید؛ دیگر نه از غفلت شاروالی بی آب میشویم، ونه هم سایهء روشن رییس برق از سرمان کم خواهد شد."

 

c“ c“c“c“c“c

 

وزیر زراعت "مشکل"

 

 

 در بدخشان را

 

 

ریشه یابی کرد!

 

 

عبيدالله رامين، وزیر زراعت در حالیکه تعدادی از نماینده گان وزارت های مختلف همرایی وی را داشتند به تاریخ بیست و نهم سرطان سال جاری طی یک سفر کاری وارد  بدخشان گردید.

گفته میشود در ترکیب این هیأت بلندپایهء دولتی که به دستور رییس جمهور کشور به این ولایت آمده است، نماینده گانی از وزارت های صحت، شهرسازی و مسکن، معارف، فواید عامه، انکشاف دهات، برق، تجارت، مبارزه علیه مواد مخدر و ریاست حفظ محیط زیست شامل بودند. قابل یادآوری است که محترم آذرخش حافظی  رییس اتاق بین المللی تجارت افغانستان و میربهادر واصفی مشاور وزارت زراعت و از شاعران و نویسنده گان بزرگ بدخشان نیز از اعضای  این هیأت بودند.

هیأت کاری دولت که جهت بررسی مشکلات در ولایت بدخشان، به ویژه روی حادثهء سیلاب و رسیده گی به وضعیت سیلاب زده گان فرستاده شده بود، بعد از توقف یک روزه در فیض آباد به ولسوالی های بهارک، شهدا، جرم، شیوا، یمگان و درواز سفر نمودند. روز اول اسد کاروان مقامات پایتخت ذریعهء هلیکوپتر دوباره به فیض آباد بازگشت نمود.

حوالی عصر همان روز گزارشگر سیمای شهروند بعد از گذشتن از چندین کوچهء کم وسعت و حویلی های ویرانه به مهمانخانهء پامیر، که در ارتفاع سی متر از سطح دریای کوکچه قرار دارد، حضور یافت تا از چند و چرای این سفر معلوماتی را بدست آرد.

بعد از ادای نماز شام بود که وزیر زراعت آماده شدند تا به یگانه سؤال خبرنگار ما پاسخ دهند.

از وزیر زراعت افغانستان پرسیده شد:

"از اهداف سفر هیأت عالی دولتی به ریاست جناب شما، بدون شک بعدا" از طریق رسانه های جمعی مطلع خواهیم شد، فعلا" لطف فرموده به شهروند بدخشان بگویید که غیر از وعده نمودن؛ که عادت سیاسی اغلب مهمان ما است، آیا طی این سفر شما کاری را هم به صورت عملی انجام دادید  یا خیر؟"

آقای رامین از فعالیت بخصوصی، مثلا" افتتاح جاده یی یا گشایش فارم زراعتی کوچکی نام نبرد؛ تنها به بررسی وضعیت سیلاب زده گان و بازخوانی ارقام قبلا" نشر شدهء ناشی از سیلاب پرداخت. وی اضافه نمود که ایشان در بخش های مختلف مانند معارف، صحت، فواید عامه، محیط زیست و ... بررسی های ضروری را انجام داده اند و در ختم این سفر در کابل روی این موضوعات صحبت همه جانبه خواهد شد و بعد از تحلیل و تجزیه نتایج آن را ابلاغ خواهند نمود.

وزیر زراعت با خوشبینی کامل درمورد کاهش کشت تریاک سخن گفت. به قول آقای رامین هیچ کدام از اعضای هیأت بیست و چند نفره رییس جمهور موفق نشده است که از فضا {و از عقب شیشه های ذره بین دار هلیکوپتر} حتی یک مزرعه کوکنار را در ولسوالی جرم مشاهده نماید! وی وعده نمود که امکانات بیشتری را برای دهاقین بدخشان فراهم خواهد ساخت تا بدیل مناسبی برای نبات کوکنار باشد.

گفتنی است وزیر زراعت در همین روز طی نطقی در باغ ولایت اظهار امیدواری نمود که روزی دهقانان بدخشان قادر گردند تا به عوض کشت محصول کم ارزش گندم، دست به ساختن باغ های وسیع و سرسبز بزنند و مردم برای دیدن این باغ ها به بدخشان بیایند.

هیأت دولتی صبح یک شنبه اول اسد فیض آباد را به قصد کابل ترک گفت.

وزیر زراعت افغانستان از ملاقات با مردم و مسؤولین ولایت بدخشان ابراز خوشحالی نموده و اظهار امیدواری کرد که با انتقال صدا، نیاز و مشکل مردم عزیز بدخشان به پایتخت بتواند خدمتی را به این ولایت انجام دهد.

طی یک ماه اخیر این دومین هیأتی است که به بدخشان فرستاده میشود تا مشکلات ظاهرا" غیر قابل حل مردم این  ولایت را بررسی نمایند. اولین سفر وزیر زراعت افغانستان به بدخشان ثمرهء آنی نخواهد داشت؛ اما دهاقین بدخشان ابراز  امیدواری نمودند که در پاییز امسال بتوانند مقدار کافی کود کیمیاوی و تخم های اصلاح شدهء وزارت زراعت را دریافت نمایند.

گفتنی است عبیدالله رامین یکی از وزرای فعال و با تجربهء کابینهء حامد کرزی میباشد که در جهت احیای زراعت افغانستان گام هایی را برداشته است. گفته میشود وی در بخش تجارت جهانی نیز تجارب کافی دارد. انتظار میرود کاروان کاری رییس جمهور از تمامی ولایات افغانستان بازدید به عمل آورند.

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز ( سرطان- اسد1384)

نجیب الله دهزاد

 

زیر آهنگ

 

بمناسبت بیست و ششمین سالگرد وفات احمد ظاهر، که به سلطان آواز افغانستان مشهور است، زیرآهنگ همان خواندن؛

"الهی من نمیدانم به علم خود تو میدانی" را با کمی زبان کاری انتخاب، و آن را  به تک تک کاندیدان محترم پارلمان افغانستان تقدیم میدارد.

 

الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر

کسی را کرده ای بی پا، کسی را دادی هفت موتر

الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر

 

کس شد احضار، کسی را کردی دی دی آر

یکی با تانک و توپ و فر، کسی محروم و جنگسالار

یکی محکوم در لندن، کسی را بستی در سنگر

الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر

 

کس شد شوهر، کسی مظلوم  و هم سیاسر

یکی شلاقگر آزاد، دیگر زندانی چادر

الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر

 

یکی  پاسمل شد و افسر، کسی را کردی قاچاقبر

یکی  تریاک خور بهتر، دیگر دیوانهء پودر

الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر

 

یکی معلم نان آور ، کسی سیاست گر دالر

یکی کم دانش و فربه، دیگر  با دانش و لاغر،

الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر

 

کسی دهقان پرارمان، کسی وزیر با احسان

یکی با ریشه های خشک، دیگر با وعده های تر

الهی من نمیدانم تو میدانی خودت بهتر

 

کس شد وزیر، کس شد وکیل، کسی در بستر مشکل

کس برابر به پارلمان، یکی جاروبگر دفتر

الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر

 

کسی  از سیل ها مدهوش، دیگر محتاج یک پاپوش

یکی به وعدهء کرزی، دیگر به وعدهء اتمر

الهی من نمیدانم، تو میدانی خودت بهتر

 

 

c“ c“c“c“c“c

 

لطفا" این سروده را با آوازبلند مثل اسد بدیع زمزمه کنید.

 

 

زیر آهنگ

 

 

زیر آهنگ این بار به اجازهء یک هنرمند دیگر کشورمان، یعنی ظاهر هویدا، آهنگ دی دی آر را به علاقه مندان آوازش تقدیم میدارد.

این آوازخوان محبوب سیمای شهروند، به افتخار حضور نسبی  "صلح و امنیت" در سرزمین جنگ زده اش، خطاب به "تفنگ" این گونه میخواند:

از چشم من رفته ای بیرون بخدا ترا نمی شناسم

دست مرا کرده ای پرخون بخدا ترا نمی شناسم

امشب که بدخو شده ای، اسیر دیپو شده ای

میل ات شکستند

باز به قنداق مزن درب صلح خسته من

دور  برو  دوووووووووور

نام تو و جنگ تورا، صدای آهنگ ترا،

حنجرهء تنگ ترا

کسی نخواهد

از چشم من رفته ای بیرون بخدا ترا نمی شناسم

دست مرا کرده ای پرخون بخدا ترا نمی شناسم

 

c“ c“c“c“c“c

 

 

وجیزه ها

 

آدم بیکار مثل لحاف است؛ بار دوش روزانه

در سوپرمارکیت زمین زنده گی گران و اجل مجانیست!

ما آزادیم؛ ولی نه در جنگل!

زندان تنها جای اسارت نیست، قلب بی دریچه هم میتواند برای نشستن تاریک باشد!

ما در قفس نگنجیدیم، باغ را آتش زدند

آه و اشک دو قلو های مادر عشق اند!(مطمین نیستیم که این ازگفته های کس دیگری نباشد)

چیزی که ما برایش میمریم زنده گی نام دارد؛ ولی آنچه که ما را میکشد مرگ است.

هر کس میتواند راحت زنده گی کند؛ اما خوب زنده گی کردن هنر میخواهد

برای کشیدن فریاد درد کافی نیست، حنجره نیز باید داشت!

ما نان را برای خود؛ غم را برای دوستان میخوریم!

مرگ انسان را راحت میکشد، زنده گی زجرش میدهد!

عاطفه را میشود در چشم مرد هم دید، بشرط آنکه دست اش خالی باشد!

زن برای شوهر گل سینه است و برای خشو خار چشم

برای آشنایی با فقر شما احتیاج به معرفی ندارید، کافیست که دست تان تکان نخورد!

مرد بیست فیصد به زن گرفتن میاندیشد، و هشتاد فیصد به رهایی

طلاق مثل سونامیست، ویران میکند، اما یک خانه را!

غم با شلیک اشک نمی میرد، بهتر است با انفجار خنده نابودش کنید!

غم تنها قاتلی است که محاکمه نمیشود.

برای هر مصیبتی در روز اولش میگریند، ولی  برای زنده گی در روز آخرش!

تنها گلی که در آشپز خانه میروید زن است

خواب ماه عسل شیرین نیست!

فرق شکست و پیروزی در این است که شکست شما را به عقب تیله میزند، و پیروزی به جلو!

مرگ یک روز شما را میکشد، ولی زنده گی هر لحظه یی که بخواهد.

زنده گی خالی از دو اشتباه نیست؛ یا زن میگیری، ویا شوهر میشوی!

 

c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام( سرطان – اسد1384)

شميم صبا

 

ذوق مدعـــــا

 

هـــــــــــوای یار در سر در پی یک آشنــــــــا گردم

چه سانی  بی سروپا همزبانی یابم و ازغم رها گردم

بسوزم همچـــــو شمــــــع و دامنی از اشک تر دارم

ندارم بال پروانه بطوف کعبــــــــــــه آن دلربا گردم

دلم دیوانه و  بسمل بیادش میطپــــــد هـــــــــــــر دم

میــــــــان پنجهء ظلمت ندانم تا کجـــــــــــا  گــــردم

فغان خفتــــه ام را برکشـــــم هوشی و گوشی نیست

مگر در منجلاب فسق انـــــــدر پی عشق خدا گردم

کجا شد ساقی بزم دل افگــــــــــــــاران پشمین پوش

بسودای لب جام و در میخانه باشــــــــم بی بقا گردم

سبو بشکست و قلقل از صراحی نغمه پنهـــــان کرد

چه دانم راز پیران مغان و در پی بزم وفـــــــا گردم

شکایت از جدایی نیست بر لب نای دل خــــــون را

چرا با حافظ و یا مولوی یکتن صـــــــــــــــدا گردم

نه راه سینه تنگـــــــــــــــان است راه شمس تبریزی

قدم هرگز نشایم با چه ذوقی مدعـــی این مدعا گردم

عجب تنگ است دنیا ای "صبــــــا"ی تنگ دل برتو

بگو با این تغافـــــــــــل پیشه گی از دل جــــدا گردم

 

c“ c“c“c“c“c

 

 

نقیب الله بارز، دانشگاه کابل

" به استقبال غزل شیوا غیاثی"

 

امشب

 

بفریادم برس ذات کریم مهربان امشب

که هستم پر گنه بخشا گناه عاصیان امشب

شکوه و شأن عشق سرمایهء بسیار میخواهد

که تا یابندهء وصل مکان لامکان امشب

شدم غرق عرق از شرم هستی های ناموزون

جهان رحمتی دیدم ز اسرار نهان امشب

به عشق ذات یکتا همچو مجنون نا بسامانم

به بزم باده نوشان گشته ام من پاسبان امشب

در آن حالت ندانستم چه شوری در سرم پیداست

ببردم آشیانم را میان کهکشان امشب

درین دنیای فانی زنده گانی جاویدانی نیست

نیامد حاصلی بر دست من جنس گران امشب

نه من رند خراباتم نه ترک صومعه کردم

که جای من بود در حلقه پیر مغان امشب

 

c“ c“c“c“c“c

 

منیب، محصل دانشگاه کابل

 

قاتل

 

بسا کردم طواف قامت سروش خطـــــــا کردم

ببازار محبت خویشتن را بی بهــــــــــا کردم

به انـــدام لطیف و قامت سروش چو نازیــــدم

بمثل مرغ بسمل خویش را بی دست و پا کردم

بسا از ساده رویی گفته هایش را پسنـــــدیدم

که روزی خاک پایش را بچشمم توتیــــا کردم

نمینالم ز کس زیرا که خود قاتل خویشــم من

به عهد بی وفایان گل اندامی  وفــــــــا کردم

منیب غمدیدهء عشقم کنــــــونم مرگ میباید

که در حین جوانی مرگ را من خود صدا کردم

c“ c“c“c“c“c

 

عبدالخالق قیومی، محصل پوهنحی ادبیات کابل

 

 

زهر تلخ زنده گی در حلق و کامم میرسد

باد مسموم حوادث در مشامم میرسد

گریه و شب زنده داری نالهء عشق و وفا

رمز بی مهری ز یاران صبح و شامم میرسد

ای پریرو با تیر مژگان زدی خنجر مرا

با پر پروانه ها هر دم پیامم میرسد

انتظارم در ره آن نوگل عالی جناب

جرعهء آبی ز حسرت کی به جامم میرسد

با دل غمدیده نالم همچو بلبل نیمه شب

آهوی رمیدهء من کی به دامم میرسد

قیومی افتاده در بند صبور انتظار

طوطی زیبا سخن، شیرین کلامم میرسد

 

c“ c“c“c“c“c

فرحناز حصارمل

 

تارنگــــاه

 

از سردی رخسار گل

                        بوسه بر لب باران خشکيد

سبزه از لاغری      

            اشک دیده گان آسمان را نجوا نکرد

و از گرمی شعاع خورشید

                        احساس پرستوها

                                  آتش گرفت و سوخت

رشتهء انتظارم را

                        تند باد حوادث      

            به جای ناآشنایی مسافر ساخت

و تار نگاهم از دوری آمدنت   

                                    میان راه سکلید

که از صدای یأس اش

                        گل پژمرد           

                        سبزه مرد

                                    و پرنده  جان داد

خیالی گل سپید

            پیرهن عروسی بود

            ناگهان خواب کفن خیالش را درربود

و دود عزا

            پنجرهء کلبهء مرا سیاه نمود

وای! دیگر سرخی شفق

            نمیتواند شیشهء عینکم را رنگین سازد

حسرتا، نمیتوانم گلبوتهء زرد رنگی را که وسط

            دو راهی من و تو روییده بود  تماشاکنم

دیگر بهار  گذشت

و من دامن سبز امید را ببوی رنگ بهار محکم میگیرم

و جامهء زرد را به مسافران فراموشی خیرات میدهم

پرنده  جان داد

ی آمدنت  

د

ح

c“ c“c“c“c“c

پرویزکاوه

 

آسمان مانند من دلتنگ

شب مهتاب بود، اما نگاه باد باراني
زمين ياد نمناک، آسمان ياد باراني
خدا در خلوت آدينه اش سرگرم خلقت بود
ترا ميزاد ابري و مرا ميزاد باراني
شب مهتاب بود، اما خيال کوچه ها مرطوب
شبي که هم خموشي بود و هم فرياد باراني
نپنداري که امشب صرف امشب آسمان ابريست
چنين بودست تقدير من از بنياد باراني
پرنده گريه اش را بر تمام باغ قسمت کرد
که او هم مثل من پيدا شد از ميلاد باراني

شب مهتاب، اما آسمان مانند من دلتنگ
و هرنامي که بر شعرم تبسم داد، باراني
نميدانم چه پنهان است در باران که از آغاز
دل غمگين باراني، نگاه شاد باراني

 

c“ c“c“c“c“c

انجيلا

 

غربت

 

شاخ بشکسته زتوفان زمان آمده ایم

زخطا های کسان سوخته جان آمده ایم

 

زوطن دور درین بیشه جدا قافله ها

غرق در آیت غربت به جهان آمده ایم

 

با رخ زرد سر افگنده به دنیا نگریم

تا به فرزندیی این دوزخیان آمده ایم

 

آن گهر ها که زچشم و دل ما ریخته اند

باز اندر دل ویرانه چسان آمده ایم

 

خاک غم بر سر همبستگی ویکدلی شد

بدر آویخته ایمان و گمان آمده ایم

 

همدلی نیست که از دل بدر آریم غمی

ای خدا سینه تهی کن که به جان آمده ایم

 

c“ c“c“c“c“c

 

خیر الدین ساعد

 

خوش بود زنده گی کوتهء پرمایهء گل

 

طعنه بر من مزن ای خامهء بشکسته سرم

که سرایندهء مدح و سخن بی اثـــــــرم

از نگاه من دلخسته و دلداده بمهـــــــر

چه خوش است آنکه به زیبایی جانان نگرم

گل بچشم من بی کینه بود قابل وصــف

من در آن عالم اسرار خـــــــدا می نگرم

در سکوت غم و اندوه چو بودم نــاآگــاه

بوی گل کرد ز کیفیت آن بــــا خبـــرم

چشم در باغ گشودم گل و عنا خنـــدان

عشوهء افزود و برقصید چو خوش در نظرم

گرچه لبخند گل تازه و کوتاهی عمــــر

داد با رمز شگفت آور زیبـــــا خبـــــرم

با نوای سحری با لب پرخنده بمــــــــن

گویی میگفت که من رهرو م و میگذرم

ای خوش آن عمر که روزی چو گل تازه بهار

بشگفد چو گل زیبای بهاری بــــــــبرم

خوش بود زنده گی کوتهء پرمایهء گـــل

از هزاران خس و خاری که دهد درد سرم

میسزد بلبل شیدا بسرم پر بـــــــــــزنـــد

با غم و سوز شود مایل و هم نوحـــــه گــرم

یا رب از کوتهی عمر گلم نیست هـــــــراس

ترسم از خاریی روزیکه بسوزد شــــــررم

 

c“ c“c“c“c“c

عبدالمعروف ضيايی

 

بیا باز آشتی باز آشتی کن

گریز از آشتی سودی ندارد

همه بگذشته را نادیده انگار

                   که یادش هیچ بهبودی ندارد

****                             ****

بیا در قالب صلح از محبت

                   بریزیم خشتهای خوب و زیبا

به قلب پاگ و دور از هر عداوت

                   سپس تعمیر سازیمش فلک سا

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فرهنگی- اجتماعی ( سرطان و اسد1384)

 

سیمای شهروند

 

 

 همـایش روز

 

 

 مــــــــــــــادر را برگزار نمود

 

بیست و یکم جوزا، از روز خجستهء مادر تجلیل بعمل آمد. این همایش که به ابتکار ادارهء سیمای شهروند در صحن کلوپ مارکوپولو در شهر فیض آباد بدخشان دایر شده بود، ساعت ۴:۱۵ آغاز و به مدت یک و نیم ساعت ادامه یافت. علاوه بر محترم منشی عبدالمجید، والی بدخشان، تعدادی از روسای دوایر ملکی و نظامی،  علما و روحانیون، مادران مهمان، شاعران، نویسنده گان، هنرمندان، استادان مکاتب، اعضای مؤسسات بین المللی، تیم بازسازی ولایتی(PRT)، تاجران، پزشکان، جوانان و تعدادی از کودکان در این همایش حضور یافتند.

آنان که ز چرخ مهر سر برکردند

آیینهء جان و دل منور کردند

تا رفت سخن ز قدر ایام بزرگ

این قرعه به نام روز مادر کردند

همایش با ابیات فوق ذریعهء مدیر مسؤول سیمای شهروند، آغاز و بعد از خیرمقدم و خوش آمدید به مهمانان توسط وی، محترمه شگوفه شاداب رحیمی، دانش آموز لیسهء مخفی، آیاتی از قرآن مجید را در مورد نیکویی و خدمت به والدین، قرآت نمود که همزمان توسط محترم سید عمر باهر، از اعضای سیمای شهروند، با صدای دلنشینی ترجمه میگردید.

گوینده گان، هر یک محترمه نادیه ساعی و  فرحناز حصارمل، گزارشگر سیمای شهروند، که به روایت اوراق نظریات، از بهترین گوینده گان بدخشان خوانده شده اند، با خوانش اشعار و جملات زیبا، که توأم با موزیک خفیف گیتار دیکلمه میگردید، در  برازنده گی  این همایش نقش ارزنده یی را ادا نمودند.

والی بدخشان اولین مهمانی بود که در رابطه به مادر و ارزش های وی سخن گفت. محترم منشی عبدالمجید با این جملات بیانیهء اش را آغاز نمود:

"من از همه اولتر از ادارهء سیمای شهروند که با ابتکار عمل توانسته است این محفل بسیار مفید را برگزار نماید، و ذوق کسانی را که در فیض آباد زنده گی میکنند از لحاظ ادب بیشتر از پیش تحرک بخشد، و عطش شان را در راه برآورده ساختن آرمان های فرهنگی شان شاداب گرداند، اظهار تشکر میکــــــــنم."

سپس والی بدخشان از مقام شامخ مادر یادآوری نموده و در قسمتی از سخنان خویش فرمودند:

"یقینا" مادر ذات گرامی است که شاید  در حلقهء انسانیت هیچ کس دیگر جای او را گرفته نتواند.

مادر ذات مهربان و صبوری است که در هر مرحله یی از حیات بشر بار مشکلات فرزند را بدوش میکشد.

از همان خاطر است که بزرگان دین و سایر علما و دانشمندان همه از مقام مادر تمجید نموده اند."

والی بدخشان در مورد فضیلت و بزرگی مادر حدیثی از رسول گرامی اسلام را بیان نمودند که مقام مادر را سه مرتبه بلند تر از مقام پدر میخواند.  به گفته ایشان همه ما با توجه به رنج و مشقتی که مادر در پرورش و تربیهء فرزندان اش متقبل میگردد، باید وی را مورد نوازش قرار داده و در حق وی نیکویی نماییم.

رییس اطلاعات، فرهنگ و توریزم بدخشان نیز راجع به نقش رسانه ها در تثبیت جایگاه معنوی زن، بخصوص مادر، در جامعه سخن گفت و به همین گونه دوکتورس انیس اخگر، رییس قبلی ریاست امور زنان از مشکلات مادران در ولایت بدخشان یاد آوری نمودند.

همایش روز مادر با خوانش شعر، قصه، آهنگ، مقاله، و طنز بالترتیب توسط سید امین الله سهیل، احمد مختار ریزکانی، هدیه هاجر، احمد صهیب، نازی شریفی، فوزیه بهارستانی و نجیب الله دهزاد، ادامه یافت. در دقایق اخیر دو تن از مادران بدخشان به عنوان مادران شایسته از سوی ادارهء سیمای شهروند معرفی گردیدند. تحایفی که از سوی این اداره به همکاری تعدادی از شهروندان فرهنگ دوست در نظر گرفته شده بود، توسط والی بدخشان به محترمه زینب، کارمند شفاخانهء ولادی نسایی فیض آباد، و محترمه صفت آرا جویان، خانم محترم عبدالعلی جویان، یکی از شعرای معروف بدخشان، اهدا گردید. قابل یادآوری است، خانم جویان بنابر معذرتی شخصا" در این همایش حضور نیافتند، تحایف ایشان توسط محترم والی بدخشان به یکی از دختران وی اهدا گردید. گفتنی است، علاوه برین، دو لوح یادبود، که تصویر مادری را همرای کودک اش نشان میدهد، از طرف ادارهء سیمای شهروند به این دو مادر شایسته اهدا گردید. همایش ساعت پنج و چهل و شش دقیقهء عصر با نیایشی از خواجه عبدالله انصاری (رح) به صدای محترم باهر پایان یافت.

قابل یادآوری است که در این همایش برای ارگان ها و اقشار مختلف میزهای خاص و ويژه یی در نظر گرفته شده بود. تلویزيون محلی بدخشان و رادیو صدای آمو نیز این همایش را از طریق امواج خویش نشر نمودند.

****                ****

ادارهء سیمای شهروند میخواهد بدین وسیله از دوستانی که ما را در امر ترتیب و تنظیم این همایش یاری نمودند، با سپاسگزاری نماید. بخصوص از محترم الحاج شمس الرحمن شمس معاون ولایت، محترم الحاج محمد طاهر رییس اتاق های تجارت، محترم داکتر مؤمن جلالی رییس صحت، محترم انجنییر خواهانی رییس اطلاعات، فرهنگ و توریزم، محترم سید باقر رییس معارف، محترم کریم جان، محترم الحاج عبدالروف بدخش محترم نورالله خان، محترمه فاضله شهاب، محترم فریدون کریمی، محترم فریدون سیر، محترم محمد ذاکر، محترم بیک جان، محترم سمیع الله صراف، محترم مسعود صراف، محترم عبدالقیوم شهرانی، محترمه دوکتورس نازیه میترا و محترم محمد ضیا بدخشی.

همچنان از ریاست محترم تلویزیون، قوماندانی امنیه، ریاست امنیت ملی، ریاست امور زنان، ریاست مخابرات، کست فروشی اسدالله، فروشگاه پلاسکو محمد فاضل اکبری، اولیا رستورانت، انجمن محترم همکاری برای صلح و همبسته گی، دفتر ساحوی حقوق بشر، اداره رادیو آمو، دستگاه فلزکاری قربان محمد نوری، سوپرخوارکه فروشی حمیدالله، ظرف فروشی نصیب،  مدیریت مهمانخانه های پامیر و کوکچه و محترم سید جمال الدین سرعت مسؤول مهمانخانهء مارکوپولو که میزبان این  همایش بودند،  یک جهان سپاس و تشکر میکند

c“ c“c“c“c“c  

 

 

 

 

 

 

شمیمی در صبای شعر

 

 

 

فرحناز حصارمل- خبرنگار سیمای شهروند در شهر فیض آباد

 

به سلسلهء معرفی شاعران و فرهیخته گان ادب در بدخشان، اینبار سیمای شهروند سراغ یکی از چهره های جدید شعر در  لعل زمین را گرفت،  محترمه شمیم جان صبا، استاد لیسه سیده مخفی بدخشی، و از شاعرانی که اندک اندک پله های موفقیت را برای رسیدن به فراتر های شعر میپیماید. شمیم صبا، با صمیمت و مهربانی بیش از حد، به پرسش های مان جواب گفت:

حصارمل: خواهر صبا، اولا" میخواهیم از وضعیت شخصی تان بشنویم.

صبا: بنام خداوند بزرگ، با یک چشمهء بلورین از قطره های باران و با جلگهء زرینی از صفای چهرهء ماه و ستاره گان سر برآستانهء سیمای شهروند میگذارم که پروردهء این آب و خاک همین شهرستان و همین دیارم.

کودکی را در آغوش گرم خانواده بسر آوردم، بعد از فراغت از مکتب تحصیل خویشرا در پیداگوژی ناصرخسرو ادامه دادم و در سال۱۳۸۰ از رشتهء ادبیات فارغ و فعلا" در مکتب مخفی به حیث  آموزگار ایفای وظیفه مینمایم.

حصارمل: در میان این همه هنر، اینهمه روشهای هنری چرا شعر را انتخاب کردید؟

صبا: به نظر من در میان هنرها گویاترین و دلپذیر  ترین احساسی که بتواند به رویاها و تخیلات رنگ حقیقت بخشد، و فریادهای شکسته را از حنجره های خاموش شدهء زمان بیرون بکشد، همین شعر است. من شاعر نیستم؛ اما شعر را برای اینکه در تنها ترین لحظات و در شدید ترین مواقع ناامیدی دستگیرم  میشود، عاشقانه میپسندم.

به قول فروغ؛" شعر برای من مثل رفیقی است  که وقتی به او  میرسم، میتوانم راحت  درد دل  کنم. جفتی است که کاملم میکند و راضیم میکند بدون آنکه آزارم دهد."

حصارمل: وقتی یک آدم بخواهد مثلا" در پهلوی نقاشی شاعر  هم شود، و شعر را به عنوان وسیلهء گفتن و شنواندن پیام و احساس اش برگزیند، به نظر شما شرط اول برای توفیق یافتن در این زمینه چیست؟

صبا: من شعر را آنگونه یافته ام که از دور های دور ابدیت خداوندی الهام پذیر است،  یعنی زبان حقیقت عشق و جاذبهء الهی،  فن شاعر ی است. برای بعضی ها شعر کلام موزون است که با یکرنگی اوزان و الفاظ شکل پذیر است.

اما برای من اینگونه نیست، و نمیتوان شعر را

 وسیله یی دانست  برای هرگونه احساس و پیام. هر انسان میتواند خود را شاعر بنامد. اما بدست آوردن احساس شاعری و درک شعری تا اندازه یی محال است. مثلا" قرنها از شعر حافظ میگذرد و سده های بیشماری است که سوز ناله- نای- در حنجرهء مولوی گلوگیر شده؛ ولی هرگز تازه گی و اثر جانگدازش از میان نرفته است. بهرحال چون من هم تا هنوز در آغاز جادهء شعر قرار دارم، نمیتوانم راه توفیق یافتن در این مسیر را بدانم. صرف یادآور میشوم که برای بیان هر احساس دست  عشق و جاذبهء الهی اثرگذار است.

حصارمل: غزل بهرحال میشود گفت یکی از بهترین راه های سرودن شعر است که بیشترینه اشعار شما هم در همین  قالب شعری سروده شده اند، سخنی یا گپ خاصی در رابطه به شعر نو یا شعر جدید هم دارید؟

صبا: در هر عصر و زمان قلب های طپنده و شورانگیزی وجود داشته و دارد. شعر نو هم تجلی گر همین احساس است که دیروز در بر بیدلان دیگری میطپید و امروز با مقتضای زمانه در گرمی سینه های   شورانگیز شعرای امروز میطپد. من تا بحال پنج سروده در قالب شعر نو  دارم.

حصارمل: دوستداران شعر و سیمای شهروند، خیلی هایشان از اشعار شما  استقبال کردند، بخصوص همان شعر "موج دریا" که در  شمارهء قبلی نشر گردید و زمینهء گفتگوی امروز را مساعد نمود، در پایان احساس  تان، حرف صمیمی تان به ماها، و به این همه مردمی که عاشقانه هنر شعر را دوست دارند، چه هست، در واقع میخواهیم پیام موجز تان را با زبان شعر بشنویم.

صبا:        صــــــــدای آشنـــــــــا را میشناسد آشنای دل

             اگر فرسنــــــــگ باشــــد در میان راهشان حایل

             بسوزد شمــــــع خویشتن را ز سوز بـــــال پروانه

             ملامت میکشند و حاصل هر دوست یک منــــــزل

    

 

c“ c“c“c“c“c

 

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------