تبليغاتX
سیمای شهروند

فرهنگی- سیاسی ( سنبله – اسد 1384)

تلویزيون هم سوخت؛

 

 

دیگر چیزی به دیدن نداریم

 

ساعت یازده  و نیم شب هفدهم عقرب دستگاه رادیو تلویزیون بدخشان طعمهء حریق گردیده تمام ساختمان، وسایل تخنیکی و تجهیزات  بر علاوهء آرشف نشراتی آن  به خاکستر مبدل شد.

مقامات، و مسؤولین تلویزیون در بدخشان تا هنوز علت  وقوع این حادثهء تأثر آور را به درستی نمیدانند.

انجنیر محمدین خواهانی، رییس اطلاعات و فرهنگ و توریزم بدخشان طی مصاحبه یی حادثهء متذکره را مرتبط به واقعات راکت پراگنی روزهای گذشته دانسته و اظهار میدارد که یک شب قبل محافظین امنیتی تلویزیون دو نفر نقاب دار را دیده بودند و بالای آنها نیز فیر صورت  گرفته است. 

بهرحال، چیزی که  واضح است و همه را متأثر نموده، اینست که بعد از این بدخشان تنها دستگاه پخش کنندهء تصویر هایش را ندارد. تلویزیون را هم سوزاندند؛ دیگر ما چیزی برای دیدن نخواهیم داشت.

دستگاه تلویزیون بدخشان با داشتن آرشف غنی، یکی از قدیمی ترین دستگاه های تلویزیون در افغانستان بود.

این دستگاه بآنکه از عدم امکانات کافی و پرسونل مسلکی در طول زمان فعالیت اش رنج میبرد؛  رویهمرفته میتوانست چند ساعتی از شب، خانواده های را که به ماهواره دسترسی نداشتند، مصروف نگهدارد. ازچندی بدینسو؛ دستگاه تلویزیون بدخشان علاوه بر پخش برنامه های کوتاه محلی، مانند مصاحبه، تبصره و یا پخش تصاویر محافل و مناسبت ها، نشرات تلویزیون ملی افغانستان را نیز به صورت زنده پخش مینمود که این امر سبب  مسرت بیشتر باشنده های فیض آباد گردیده بود. بنابر گزارشات رسیده، هنوز در قسمت های از شهرفیض آباد نشرات این کانال تلویزیونی قابل دریافت است که دلیل این امر را فعال بودن یکی از دو آنتنی که در ساحهء شهر جدید نصب شده است، میدانند.

دستگاه تلویزیون بدخشان در حالی آتش میگیرد یا به آتش کشیده میشود که در این ولایت از وسایل ارتباط همه گانی تنها یک دستگاه اف ام رادیو، یک جریدهء دولتی و دو سه نشریهء آزاد وجود دارد.

تلویزیون بدخشان در عرصه آگاهی بخشیدن به  مردم نقش عمده و حیاتی را ایفا مینمود. پخش و نشر راپورتاژ و گزارشات مفصل از ولسوالی ها، و تعقیب نمودن حوادث و رخداد های این ولایت همه از دست آورد ها و فعالیت های مفیدی بودند که کارمندان بی بضاعت؛ ولی با استقامت تلویزیون در بدخشان انجام میدادند.

ادارهء سیمای شهروند از وقوع این حادثهء غم انگیز عمیقا" متأثر گردیده و (درصورت احتمال عمل تخریبی) ارتکاب این جنایت را شدیدا" محکوم نموده و از مقامات دولت میخواهد تا در اسرع وقت دستگاه تلویزیون در بدخشان را بازسازی نمایند. زیرا مردم بدخشان، به خصوص اهالی شهر فیض آباد تنها وسیله یی را که برای فراموشی موقتی دیگر مشکلات شان داشتند، همین برنامه های تلویزیون بود.

 

 c“ c“c“c“c“c

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیاسی ( سنبله – میزان 1384)

سلطان سعید- شغنان

 

مبارزهء  زرگری با تریاک

 

اگر به وضع جغرافیایی بدخشان نظر انداخته شود میبنیم که این ولایت بطور عموم توسط کوه های سر به فلک محاط شده است و از طرفی هم در قسمت شمالی این ولایت که در امتداد دریای آمو ولسوالی های قرارگرفته اند.  مردم آن سرزمین از لحاظ اقتصادی بی نهایت دچار مشکلات بوده و در محرومیت و فقر بسر میبرند البته در این خط سیر بسیاری از ولسوالی های قرار دارند که به مشکل امرار حیات میکنند ولی ولسوالی های درواز که کاملا" در یک احاطهء بسته به کوه ها قرارگرفته، حیثیت محبسی را دارد که نه راهی برای فرار دارد و نه زندانبان دلسوز. نمیدانم علت چیست که نه دولت افغانستان به فکر این مردم بدبخت است و نه هم کمک کننده های خارجی. درحالیکه من امروز ساعت هفت و سی دقیقه صبح (هشتم عقرب سال روان) به رادیوی آشنا گوش میدادم در یکی از تبصره ها گفته شد که در سال جاری چهارصد میلیون دالر امریکایی بخاطر محو کوکنار و خشخاش در افغانستان بمصرف رسیده! قسمیکه اطلاع داریم از چهار صد میلیون به نظر میرسد که حتی یک میلیون دالر آن مصرف نشده والا ما  امروزه شاهد زرع تریاک در هزاران جریب زمین نمیبودیم. اگر این  همه پول به ظاهر بادآورده که عاقبت از کیسه هر شهروند افغانستان پرداخت خواهد شد؛ در راه درست و معقول به مصرف میرسید؛ مطمینا" ما شاهد کاهش قابل ملاحظه تریاک میبودیم. ولی بدبختانه بیشتر این مبلغ ذکر شده صرف هزینه های بی مورد مانند کرایه دفتر، کرایهء طیاره و مصارف سفرخرچ صدها کارمند خارجی شده است که از قرار معلوم تصمیم گرفته اند حداقل تا هشت سال دیگر از این راه امرار حیات نمایند و معاش ده هزاردالری دریافت کنند. آیا معقولانه نیست تا از این همه بودجه تنها  با پنجاه شصد میلیون آن جادهء خاکی برای مردم محبوس در درواز ها میساختند. جایی که نه به زمین راه دارد و نه به هوا.  شاید هیچ یک از اقتصاد دانان بزرگ ما که در چوکی نرم و به قول خودشان (کامفورتیبل) لمیده اند و صبحانهء ایشان هفته وار از خارج وارد میگردد؛ ندانند یا اصلا" نخواهند که بدانند؛ مردم درواز هفت کیلو نمک( یک سیر) را دربدل سیصد افغانی (معادل شش دالر امریکایی) بدست میارند! درحالیکه درآمد ماهانهء هیچ دروازی به بالاتر از پنج دالر نمیرسد.  اینست عدالت اجتماعی وعده داده شده! اینست حقوق بشر، حقوقی که تنها آدم های خوش طالع پایتخت و چند کم طالع دیگر در شهر های افغانستان از آن برخوردار اند.

شاید تنها عیب نابخشودنی مردم درواز آن باشد که از کشت تریاک متنفر اند، و نمیخواهند به زرع مواد مخدر دست بزنند تا به بهانهء مبارزه علیه مواد مخدر زمینهء پول اندوزی تعدادی از فرصت طلبان داخلی و خارجی فراهم گردد. بنابرین در یک کلام گفته میتوانیم که خارجی ها با مواد مخدر مبارزه نمیکنند؛ بلکه با پول و بودجه و ثروث ما بازی میکنند! درحقیقت این یک نوع مبارزه زرگری است که به راه انداخته شده است.

ما از جدیت و خدمت گذاری مقامات دولت تا جایی ناامید شده ایم، و تنها انتظاری را که میتوان داشت، از پارلمان نوپای افغانستان است. اگر وکلای منتخب ما به این مشکل و به مظلومیت دروازی ها توجه نکنند، و آنها را از قعر این سیاه چال بدبختی نجات ندهند، دیگر نمیتوان به عدالت و حقوق بشر و ده ها کلمهء دیگر که زاده های دروغین  دموکراسی خواهند بود، اعتماد کرد و باور داشت.

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام( سنبله – میزان1384)

نجیب الله دهـزاد

 

لنگی لنگان!

 

با باد نسیم ســحر عشـــــق

مستانه به کوی تو رسیــــدن

 

یک دسته خمـــار و ناز نرگس

از باغ دو چشمهــات چیــدن

 

از لام لبانت بـــــا  گشودن

هنگام ملامت نشنیـــــدن

 

بربام بلنـــد ذهــن گردون

افکار ضمیـــــر ماه دیدن

 

سهل است بدست انتظــاری

از اشک امید  ستاره چیـدن

 

تعبیـر  نتواند لنگی لنگـان

تا راز نگـاه تو رسیــــدن

 

 

c“ c“c“c“c“c

سید جاوید باقری، محصل سال سوم زبان وادبیات

 

 

مرا عشقی بـدل باقیست از نام خراســــــانش

زجان دل داده ام بر صاحبان علم و عرفـــانش

بود این سرزمیــــــن رادمردان وطـــن پرور

که از عشقش همه گردیده اند دایم ثنا خوانش

زمهرش پروریده رادمــــردان به هـــر دوری

بود هر یک به عالــــــم آبرو وشوکت و شأنش

بدامــــــانش نوازش کرد و پرورد ناصرخسرو

که مسکن کـرده اکنون به کوهستان یمگانش

به مهدش پروریــده همچو مولانا جلال الدین

نمایان کرد باز از جمـــــــله اسرار پنهانش

بعالم تا ابد جــــــــــاوید ماند نام فردوسی

که با نظم آشــــــکارا کرد هر یک پهلوانانش

ورابخشد به عالم نام نیـــــکو حافظ و سعدی

نمودند بر زبـــان شعر هر یک وصف چندانش

کریما از کرم بر کشـــــــور ما التفاتی کـن

که این میهن نریزد اشک غم را سوی دامانش

هرآن دستی نمیکوشد به آبــــــادانی میهن

بود آن دست اهریمن نمی خوانــم مسلمانش

به این مرز کهن آن ذات حق پشت و پناه بادا

نخواهم بیش از این دست اجانب در گریبانش

درخشان باد نامش تا ابـــد در صفحهء تاریخ

خدا باشد نگهبان از گزنــــد عصر و دورانش

بوصفش باقری تحریر کـرد این  هدیهء ناچیز

که کمتر میشمارد خویش را از گرد دامانش

 

c“ c“c“c“c“c

 

میر بهادر واصفی

 

غــــــزل

 

چشم عبرت بین، ادا سنج پیام جـــاده است

هر که در امروز فردا را نبیند ســــــاده است

گرد باید جمـــــع کردن بر بقـــــــای آبرو

دانهء امید اگر در آسیــــاب افتـــــاده است

تکیه بر بنیـــــاد خویش است مردم آزاده را

سرو این بستان بپــای خویشتن استاده است

قابلیت در تحرک میکنـــــــــد سب حضور

بی خبر از زور خویش است، آب تااستاده است

دانه بی پیوند اجزا سرنبردارد ز خــــــــاک

فیض وحدت رهکشــــــای مردم آزاده است

شد فرو در گوشـــهء جمعیت دریا نیــــافت

قطرهء کز کاروان شوق دور افتــــــاده است

از صفا هر کس که گردد همرکـــــاب آفتاب

در دل شب گر سفر بندد، سحر آمــاده است

گر نخواهی سنگت از چشـــــم ترازو کم زند

رسم و راهی گیر، کایجاب زمـان بنهاده است

سر نمی پیچد نمــک پروردهء از راه وفـــــا

خیره سر را ناسپاس، فخر بر قــــــلاده است

هر که گردن میفرازد، از خط فرمـــــان وقت

هر نفس کز دست بازد، عاقبت غمبــاره است

جز صلاح ملک نندیشد بســـــود خویشتـن

آنکه راه آبرو بگزیــــــد گوهــــر زاده است

میروی با پاکبازان بر عــــروج افتخــــــــار

عشق مردان گر به سوزت دست وحدت داده است

کعبه در دل گیر و منزل نبض اخلاصت شمـــــار

نقش پیشانی تسلیمت خط سجــــــــــاده است

واصفی از آتش دل خط به صهبـــــــــا میــزند

مستی دل دادگان کی احتیــــــــــاج باده است

 

c“ c“c“c“c“c

 

کیکاووس "وکیلی"

 

تقدیم به بزرگواری و مروت پدرم   

                                                             

به تو ای قبلهء من!

 

به تو ای  آنکه صلابت چون کوه،

و بلندای ایوان فلک.

به تو ای مبدأ تد بیر و سخن،

                   به تو ای ناب ترین.                                              

                                               

به تو ای شاد تر از غنچه و گل،

                   به تو ای سبز ترین.       

تو که یک بحر توانی و فروغ،

                  به تو ای پاک ترین.

کهکشان حسرت پهناوری قلب تو را میدارد ،

وعروق دل شفافی اشک،

نزد شفافی ات آلوده ترین.

                             و تو ذلال ترین.

به تو ای قبلهء من!

یک سبد خواهش سبز،

                     " یک سحر شعر سپید"

که ز الفاظ شگون تو اش آموخته ام،

 میفرستم که به خاک گذرت سجده کنند.

 

c“ c“c“c“c“c

 

خیر الدین داوری؛ محصل زبان و ادبیات دانشگاه کابل

 

آرزو

 

باد بهـار و لعــــل بدخشــــانم آرزوست

یاد ز کــــوه و دشت و بیــابانم آرزوست

مهر دلــــم ز دودهء غبـــــار هوای گرم

گردش بسوی شیـــــوهء جانانم آرزوست

صد خاطره بیاد تو در سینــــه ام خموش

بر یــــاد بود درهء کــــــــرانم آرزوست

نظاره گر بچشم من آن چشـــمه های تو

آب زلال کوثر رضـــــــــــوانم آرزوست

دامان کوهسار تو جانبخش جانهــــــاست

همچون حقیق و معدن و آن کانم آرزوست

از نعرهء کلنگ و همی زاغهــــــای دشت

قلبــم گرفته، صوت هزارانـــــم آرزوست

وزآبهـــــــای گرم تنفـــــــــر بود مرا

آن آب سرد درهء یمـــــــگانم آرزوست

درواز جایگاه دلیران و مهوشـــــــــــان

از ماه می چو حسـن پریانـــــم آرزوست

از راغ تا به بــارک و ز جـــرم تا به کشم

این سرزمین مهد دلیـــــــرانم آرزوست

(حیران) نگفتــی جملهء این راز های دل

دست بدست دیدن جانــــــانم آرزوست

 

c“ c“c“c“c“c

 

میرزا محمد اسعد

 

بی تو نه بهار و نی خزان میخواهـــم

نی نام بلند و نی نشان میخواهــــم

بخشندم  اگر  عمر دراز  و زر و  سیم

نی  سیم  و زر و تن  جوان  میخواهم

 

c“ c“c“c“c“c

 

سه نگــــاه

 

دریک روزن

 

صوفی بدخشی:

 

بگذشت از نظرم چشم سیاهی عجبی

او نگاهی عجیی کرد و ادایی عجبی

لشکر غمزه  او ملک دلم کرد خراب

پادشاه عجبی بود و سپاهی عجبی

*****  *****  *****

محفوظ خان:

 

دوش بگرفت ببرم چشم سیاهی عجبی

لذت شهد عجبی نیش نگاهی عجبی

سپه و حشمت او حال دلم کرد خراب

پادشاه عجبی بود و گدایی عجبی

*****  *****  *****

فریدون حافظی:

 

ز کنارم بگذشت چشم سیاهی عجبی

قامت سرو عجیب، ماه دل آرا عجبی

دل بلرزید و برفت از کف مـــــــن

آیهء عشق به لب، طرز نگاهی عجبی

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز (سنبله – میزان1384)

نجییب الله دهزاد

 

طنز انتخاباتی

 

کانکور ورود به پارلمان!

 

 

          

از هر چهار جواب یکی را انتخاب کنید، احتمال خط کشیدن به دور سه جواب نیز وجود دارد

 

کسانیکه در ارایهء پاسخ صحیح به سؤالات ذیل موفق شوند؛ حق شمولیت در پارلمان سال ١٣٨٩ را پیدا خواهند کرد.

***            ****          ***                  ****

سؤال اول - قرنطین چیست؟

الف) روش قانونی برای طرد کاندید ناشناس

ب) آخرین چارهء جاسازی کاندید خودی در لست

ج) یکی از تکتیک های به کرسی نشاندن دموکراسی

د) دریچهء کاغذی برای گریز کمیسیون

سؤال دوم ترکیب پارلمان آینده چگونه خواهد بود؟

الف) مثل کشمش نخود

ب) به گونهء مصالهء مرچ دار

ج) رقم هفت میوه

د) مانند سوپ سیاسی

سؤال سوم وظیفه یک وکیل در پارلمان چیست؟

الف) بستن تهمت به نمایندهء بغلی

ب) بلی بلی صایب گفتن

ج) پرکردن یکی  از ٢٤٩چوکی

د) کشیدن فاژه های فرکسیونی

سؤال چهارم تقلب از کجا آب میخورد؟

الف) از صندوق قرنطین

ب) از قلم سوپروایزر

ج) از جیب مشترک کاندید

د) تقلب آب نی؛ رأی میخورد!

سؤال پنجم خصوصیات یک کاندید بازنده چیست؟

الف) اشتراک کردن درهرنوع تظاهرات؛

ب) گلوپاره کردن رسانه یی

ج) تنفر  از محل شمارش آرا

د) خوردن افسوس مفت  از بی پولی

سؤال ششم کاندید پیروز چه ویژه گی دارد؟

الف) بعد ازپیروزی پدرش را فراموش میکند

ب) بعد از پیروزی به تلفون برادرش جواب نمیدهد

ج) بعد از پیروزی در سلام دادن مادرش(شارت کت) میزند

د) بعد ازپیروزی بابا گریز میشود

سؤال هفتم شرایط ریاست پارلمان چیست؟

الف) رفاقت با رییس جمهوران

ب) قرابت با دموکراسی سالاران

ج)  داشتن بانک های شخصی

د) گذشتن از زیر ریش بابای دنیا

سؤال هشتم کاندیدان کم رأی چه کنند؟

الف) تا پنج سال تقلب تقلب کنند

ب) تا پنج سال پوسترهایشان را بکنند

ج) تا پنج سال وعده هایشان را تکرار کنند

د) تا پنج سال به قرنطین بروند!

سؤال نهم زنان در پارلمان چه خواهندکرد؟

الف) حرف شویی اجتماعی

ب) انتقادزایی فرهنگی

ج) اشکریزی اقتصادی

د) آشپزی سیاسی

کابل- عقرب١٣٨٤

c“ c“c“c“c“c

 

لطفا" برنده ها نخوانند!

 

 

انتخابات پارلمانی و شورا های ولایتی هم بخیر و خوبی و عافیت سپری شد. اعضای محترم هر دو شورا خورد و بزرگ نیز به برکت رأی دوستان شان انتخاب شدند امیدوار هستیم تا نشر این  شماره صدای کوبیدن مشت پارلمانی ها را  روی میز های جلو شان بشنویم. و به نماینده گان شورا های ولایتی هم توفیق مزید آرزو داریم که تا زمان جور شدن تعمیر شورا و خریدن میز و چوکی،  حوصله نمایند؛ اگر مشتی هم میکوبند؛ لااقل بر دیوار ها نکوبند که پوسترهای آزرده آزرده تر خواهد شد.

بهرهرحال، مرحلهء دیگری از روند روبه رشد دموکراسی پشت سرگذاشته شد؛ اما چیزهای هست که هنوز ما و عده یی از رأی دهنده  گان دیگر را بهت زده ساخته است که عاقبت کار و بار این  پارلمان چه خواهد شد؟!

چند نمونه یی میاوریم تا دیده شود آیا نگرانی ما بجاست یا خیر؟ اگر حرف های ما به جا نبود؛ از کمیسیون تنظیم مشترک خواننده ها  تقاضا مینماییم تا  نشریهء ما را هم در قرنطین بیاندازند!

*  "شعار بس است، باید  دسترخوان مردم را تغییر داد!"

 یکی از کاندیدان بخاطر رفتن به  پارلمان روزهای بیشماری این شعار را روی سفرهء چهارراهی های کابل پهن کرده بود! مردم تا سیر شدن آنرا میخواندند؛ سؤال اینجاست که این و صدها شعار دیگری که داده شد و شنیده شد؛ آیا میتوانند دیدهء مردم را سیر نمایند که هیچ وقت به موتر مودل بالا و لباس مفشن، و تیغ بروت بادیگارد وکیل منتخب شان نظر بدبیننانه نیاندازند؟

*  "من پل میسازم، شفاخانه، مکتب، سرک و از همه مهمتر برق را به این ولایت خواهم آورد تا دیدهء هموطنانم را روشن  سازم."

تیر(شعار) دیگری که درست به هدف( مغز مردم) اصابت کرد وپای شکارچی را تا خانهء ملت باز کرد همین جملهء بالا بود.

اگر قرارباشد تعدادی از نماینده گان پارلمان این حرف ها را صادقانه زده باشند؛ یعنی فریبی درکار نبوده. اگر همهء آنها  دست و پاچه را بالا بزنند و شروع کنند به ساختن پل و پلچک و جوی و سربند و دیگر چیزهای فزیکی سمنتی؛ باز سؤال خلق میشود که سرنوشت ذوات محترمی مانند وزیر صاحب شهرسازی، فواید عامه، صحت، احیا و انکشاف دهات، زراعت و از همه مهمتر برق چه خواهدشد؟ شاید این وزیران دو را بیشتر نداشته باشند.

١ یا در و کلکین وزارت خانه ها را بسته کنند و تا پنج سال منتظر بنشینند که لگر آقای نماینده یا وکیله صاحب، احیانا" اعمار چیزی را فراموش کرد؛ باز آنها دروازهء وزارت را باز کنند و کار فراموش شدهء نماینده انتخابی را تکمیل نمایند.

٢ یا پیش دستی کنند، علی الفور بروند به رییس جمهور عرض کنند که نماینده گان پارلمان را به جای وزیران و ایشان را به  حیث نماینده گان منتخب انتصاب کند؛ نتیجه این خواهد شد که وزارتخانه ها وزیران با احساس و مسلکی پیدا میکند( چون تعداد زیاد است در هر وزارت ده ده وزیر) و رییس پارلمان هم  میتواند از بیست وچند نمایندهء بی نیاز از سیاست و پول  و دارایی و کروفش و موتر و زمین و نام و نشان به ساده گی رأی اعتماد بیگیرد.

 

c“ c“c“c“c“c

 

 

فواید الکمپاین + اضرا ر الانتخابات

 

هرکار دنیا هم فایده دارد و هم نقص، کمپاین انتخابات هم یکی از همین کارهاست. دراین جا به یادبود ١٨ کاندید ریاست جمهوری ما هم  از جملهء صدها فایده و ضرر کمپاین شورا های ملی و ولایتی تنها ٩ فایده و ٩ ضرر را که مجموعه آن عدد ١٨ راتشکیل میدهد، انتخاب و خدمت تان ارایه میداریم.

 

فواید الکمپاین

 

اول: در روغن افتیدن نان مردم: هرچه که ما به طرف دههء اخیر سنبله نزدیک میشدیم؛ نذردهی و خیرات بخشی کاندیدان (طبقهءخودکفا) بیشتر و بارزتر میگردید. یکی از دکانداران که نخواست نامش افشا گردد به کمپاین نگار ما گفت همان روز ها  نانش در روغن زده بود؛ او به ادعای خودش  نیمهء اخر ماه اسد و هر دو نیمهء ماه سنبه را به رستورانت نرفته بود. او میگفت در نظر دارد تا ۲۶ چاشت ماه سنبله را از محل کمپاین کاندید ها تغذیه نماید. قابل یاد آوری است که کاندیدهای هر دو شورا ملی و ولایتی در دادن نان چاشت پالیسی مشترک داشتند؛ اما تهیهء نان شب مختص کاندیدانی بود که تا صبح چوکی پارلمان خواب  میدیدند.

دوم- نزول گراف تکبر: قبل از آغاز ماه اسد؛ کاندیدانی که حین عبور ازجاده،  سلام دادن حتی به پدر خودشان را کسر شأن میدانستند؛ در روز های پیش از انتخابات سنتی ترین سلام را نثار رهگذران میکردند. یعنی قبل از هر کسی که از کنار شان رد میشد؛ ولو اصلا" کارت سوراخ شده هم نمیداشت؛ دو دست را روی سینه میگذاشتند.؛ علت این که آنروز ها با دو دست سلام میدادند معلوم بود؛ اما دلیل خنده های شیرین شیرین شان به سوی مردم غریب را پیدا نکردیم.

سوم- خوشحالی پیاده ها و معلولین: از بانگ قبل از موقع خروس انتخابات تعدادی از معلولین و معوبین، به شمول کسانی که از قریه جات دور دست بدون مرکب وارد شهرمیشدند؛ اظهار خوشنودی مینمودند؛ به قول این دسته،  چند روزی بود که راکبین موتر های صرف، پردو؛ و بعضی اوقات جیپ ها از کمال انسان دوستی کار میگرفتند؛ در هر منطقهء راه وقتی افراد پیاده را میدیدند؛ فورا" بدون پرسان وی را سوار نموده و شروع میکردند به معرفی کاندید محترم موتر کرایی!

چهارم- ایجاد کورس های کوتاه مدت: ظرف سه ماه گذشته تعدادی از کاندیدان بخاطر حفظ ما تقدم؛ یا به اصطلاح ساده تر، به خاطر خانه پیدا کردن نام شان در ضمیرصاحبان رأی؛ ایجاد کورسهای آموزشی را در برنامه های کمپاین خویش قرار داده بودند.. علاقه مندان میگویند؛ زبان انگلیسی و پروگرام کمپیوتر ساده ترین راه افهام و تفهیم با محدودی از کاندیدان بود.

پنجم- یکی دیگر از مزایا یا فواید کمپاین کاندیدان عوض شدن چهرهء دیوار های شهر بود. دیوار ها از رنگ گلی یا رنگ زردگلی به رنگ های برقی، ، دارویی، قیری و غذایی تغییر شکل داده بودند..

ششم- - شکست عن قریب انجو ها: با افزایش میزان کرایهء وسایط نقلیه توسط اعضای کمپاین ها؛ تعدادی از انجو ها قادر نبودند با گرانی کرایهء موتر پا و پنجه نرم کنند. شاهدان میگویند چند صبایی لوژیستیک انجو ها حتی بخاطر خریدن سگریت برای رییس دفترشان هم گارد مؤسسه را به بازار پیاده میفرستادند!

هفتم- امتحان چانس دو:  تعدادی از کاندیدان فرصت امتحان دادن مجدد را در آزمون دانشگاه ملت؛ دوباره بدست آوردند. گفته میشود، بلندترین نمرهء عده یی از این افراد  تنها  ٢٣ بوده است.

هشتم- خرسندی روستایان: عده کثیری از اهالی مناطق دور دست بدخشان؛ مثلا" قریهء رباط در پس کران؛ یا قاضیده در ولسوالی واخان بدخشان، علی رغم داشتن راه موتر، از اولین ملاقات با بعضی از مسؤولین قبلی دولت شان ابراز خرسندی و خوشی مینمودند.. به نظر میرسد ابله پاهای این کاندیدان مایع پر برکت مشکل مردم را ندارد.!

نهم- و آخرین مفاد کمپاین انتخاباتی این خواهد بود که با پایان یافتن رقابت ها؛ تعداد زیادی از داکتران گوش،  و بعضی از متخصصین  گلو به ولایت بدخشان سرازیر خواهند شد. طبیبان متذکره وظیفه خواهند داشت تا گلوی ۱۶۷ کاندید و گوش ۷۶۰۰۰۰ هزار نفوس بدخشان را تا یک ماه قبل از آغاز کار رسمی پارلمان معالجه نمایند!

 

اضرارالانتخابات

 

ما نمونه هایی از اضرار کمپاین انتخابات سنبله هشتاد و چهار را جمع آوری و در ذیل حضورتان تقدیم مینماییم:

اول- بسته شدن کورس های کمپاین موسومی یا کاندید مطلبی

دوم- افزایش قیمت تیل، بخاطر مجبوریت کاندیدان برای رفتن به مناطق دور دست و وعده گذاری بر زخم های غربا!

سوم- بلند رفتن نرخ مواد غذایی به دلیل ترحم موقتی پوسترداران به مستحقین،  و توزیع مواد خام در میان اقشار مفت بضاعت جامعه!

چهارم- جدایی بین عاشقان مراکز آموزشی، ما هم عاشقانه باید متذکر شویم که در کورس های موسومی غیر از آموزش زبان، سهولت های هم برای آموزش چشم و گوش میسر بود!                

پنجم- عدم تطبیق مکمل ۱۶۷ فیصد وعده های داده شده.

ششم- مجبوری مردم جهت آزمایش دوبارهء بعضی از کاندیدان؛ یا به عبارهء دیگر؛ خطا نمودن مردم در آزمودن قلیلی از کاندیدان کانکور زده.

هفتم- بیکاری مجدد تعدادی از افرادی که ظرف دوماه اخیر مصروف کمپاین اقارب شان بودند. این دوستان باردیگر به نشستن در لب کوچه ها روی خواهند آورد.

هشتم- مالکین رستورانت های اکثریت شهر ها شکایت کرده بودند که حتی یک ماه قبل از آغاز قانونی کمپاین نود فیصد از مشتریان شان را از دست داده بودند. بعضی از مشتریان ترجع میداده اند تا نان چاشت دو ماه اخیر را در  کمپاین خانه های کاندیدان صرف نمایند!

نهم و ضرر آخر - تشکیل دو حلقه  "شورا درد سر" در بیخ گوش هفده جوره والی و یک دانه رییس جمهور!

 

c“ c“c“c“c“c

 

 

بیست و یک وجیزه!

 

 

* یکی از موارد غرق شدن انسان زمانیست که به حد کافی بی آب شود!

* نوشابهء یتیم اشک است؛ و صبحانه اش اندوه!

* ازدواج بی توافق مانند حلوای بی بوره است!

* وقت در ممالک پیشرفته طلاست، در کشورهای رو به انکشاف نقره و درجهان سوم مس!

*مقلد هنر دست دوم را عرضه میکند؛ ولی بی هنر تقلید پای چهارم را!

* دیموکراسی در افغانستان مانند تخم مرغ ماشینیست، قوت اش کم و زردی اش سفید!

* درسرزمین بی قانون، عدالت قحط میگردد، خیانت لیلام، انصاف احتکار، و زنده گی بی ارزش.  در چنین شهری است که فساد را  میفروشند، و ادب را میدزدند!

آری، همینجاست که "تقدس"  را با "تقلب" معامله میکنند!

*  هیچکس  نمیتواند ادعا کند که خوب است؛ چون خود بینی خودش خوب نیست!

* اشک مرد از سر مجبوریت میریزد،  از زن از روی بهانه!

* اگر تقوی را میشد در مغازه فروخت، ثروتمند در صف  می ایستاد! قدرتمند بی نوبتی میکرد، و قاضی برای خریدنش رشوه میداد!

* مسؤولین اگر میخواهند رژیمی داشته باشند که فربه تر نشوند؛ هر صبح سال یک بار غم مردم را بخورند!

* دزد هرگز به جیب قاضی دست نمیزند؛ جز آنکه خود راهنمایی اش کند!

* بهترین موقع برای دادن رخصتی سالانه به شیطان، ماه رمضان است!

* تنبلی خودش راحتی پا را افزایش میدهد؛ گرسنه گی اش درد معده را!

* مردها قبل از ازدواج حسرت زن داشتن را میخورند،  بعد از  آن افسوس کر شدن را!

* فشار یاور قدرتمند، شکر رفیق بای، و  زکام دوست غریب است!

* قیمت ترین جنس در بازار معاشرت اخلاق، و ارزان ترین آن بی ادبیست!

* مسلسل حرف "زیبا" ای را از دیپوی احساس خود نکشید، گاهی ممکن است خانم تان با این سلاح شما را بترساند!

* رنگ قلم معمولا" روی دو علت میریزد؛  دغدغهء فکری یا درد گرسنگی!

* هیچ چیز در کشور ما به اندازهء حویلی تاریک، آدم بیسواد و مهمان ناخوانده  فراوان نیست!

 

* شیرین ترین کلمه برای یک کودک مادر، مفید ترین لغت برای یک کاسب پول، زیباترین نام برای یک زن طلا، سالم ترین اسم برای یک بیمار طبیب، و عزیزترین واژه برای یک گدا  نان  است!

 

c“ c“c“c“c“c

 

 

زیرآهنگ

 

 

نفس تنگی زیرآهنگ بحمدالله شفا یافت. دود و گرد تقلب، که از صندوق سینه اش برخواسته بود و اوراق حنجره اش را میخراشید، با دوای قلم پزشکان(سوپروایزران) کمیسیون برطرف شد. ارچند تا هنوز سلامت کامل اش را بازنیافته است، اما  میتواند محلی بخواند.

بازگل بدخشی، یکی از محدود آوازخوانانی است که زیر آهنگ، برایشان ارادت خاص دارند. وقتی این آوازخوان محبوب، یکی از خواندن های معروف بازگل بدخشی را  شنید؛ بی درنگ به استقبال آن برخواست 

 حاجی بازگل به شوخ دلدارش میگوید:

 

"ای شوخ سرزلف تره تـــاب کی داده

چشم عسل مست تره خواب کی داده"

 

؛ اما زیرآهنگ به کاندید بی قرارش:

 

کاندید  بگو چشـــم تره آب کی داده

صندوق قرنطین  تره قــــاب کی داده

در پشت تقلب دو کمیسیون عیار است

شاهد منـــم رأی تره تاب کـــی داده

در توده درایی که جـــــگرخون برایی

ازمصرف بیجا شده، ای جــان پشیمان

 

***                              ****

ازتنــــگی صندوق براییم زبدخشـــــــان

مادست بدست جوره رویم سوی کابل جان

تا طعنه زنیم تازه کنیم زخم حریفــــــان

در محضر ناظر کدی چی نـــــــــاروایی

درتوده درایی که تو پیـــــــــــروز برایی

از دالــر هنگفت شــدی وکیل میــــدان

 

c“ c“c“c“c“c
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------