گپ شهروند- (حمل و ثور 1385)
c ccccc
صورت بیان و سیلی قانونی!
از چهارسال بدین سو مردم افغانستان از نهادینه شدن آزادی در عرصه مطبوعات با سرخ رویی سخن میگفتند؛ با آنکه جامعه جهانی اوضاع ایجاد شده را با دیده شک مینگریست؛ ولی به نظر میرسید که حلقات مطبوعاتی در داخل کشور از فرصت بدست آمده رضایت دارند. با تأسف که طلسم این رضایت هفته قبل بدست یکی از فرزندان قانون درخانه ملت شکسته شد. وکیل محترم پارلمان، بدون توجه به ارزش های آزادی بیان، و عواقب ناهنجار آن، خبرنگار تلویزیون طلوع را، که حین فلمبرداری از صحنه گفتگوهای پارلمان بود، مورد ضرب وشتم قرار داد و با این حرکت خویش اعلام داشت که هنوز میتوان با کشیدن سیلی بر بناگوش مطبوعات، سرخ رویی آزادی در افغانستان را حفظ کرد!
درحالیکه ما گذار از مرحله مرمی (قتل میرویس جلیل) تا عرصه سیلی(خبرنگار طلوع) را پیشرفت کلانی در روند دیموکراسی میدانیم، ولی به هیچ صورتی خانه ملت را محل مناسب برای سیلی خوردن صاحبان قلم نمیدانیم؛ زیرا این گونه اعمال در خانه یی که باید قانون ساخته شود،و در جایی که باییست محل مصؤنیت اتباع کشور باشد، بازتاب دهنده فرهنگ مدارا و انعطاف تلقی نمی گردد. رنگ سرخ همچو سیلیی را میشود از چهره مطبوعات با تسلی زدود؛ ولی ضجه پردرد آزادی همیشه درگوش دیوار های خانه ملت باقی خواهد ماند!
سیاسی - (حمل و ثور 1385)
c ccccc
گزارشگر: سید ابراهیم موزون
هر کاری که انجام میدهیم باید
مطابق با شرایط و مطابق با
قوانین افغانستان باشد
قراریکه خواننده گان عزیز اطلاع دارند، چندی قبل در خانه ملت افغانستان، بعد از بیانیه یکی از نماینده گان فراه به اسم ملالی جویا که درآن یک بار دیگر مجاهدین را جنایتکاران جنگی خواند، تشنجات و خشونت هایی بوجود آمد که در اثنای آن تعدادی از وکلای زن با بوتل های آب معدنی بر سر وصورت خانم جویا کوبیدند و درهمین جریان بود که یکی از خبرنگاران تلویزیون طلوع نیز با دست یک وکیل پارلمان سیلی خورد! خبرنگار ما در رابطه مصاحبه یی را با آقای امان الله پیمان، رییس کمیسیون مصؤنیت و امتیازات وکلای پارلمان انجام داده است که در ذیل میخوانید:
ادامۀ مطلب
طنز- (حمل و ثور 1385)
c ccccc
ندا
ولادت سیاسی
"بی بی کابینه"، خدمه شیک پوش و بلند معاش مردم افغانستان هفت ماه بعد از موعد مقرر، توسط امبولانس "دونر ایمیرجنسی" به زایشگاه دیمکراسی واقع سرک شورا منتقل گردیده، و بعد از سیصد و شصت ساعت درد سؤال پیچ، ٢٠ گانه گی پسر به دنیا آورد!
داکتر "دیموک" علی رغم تجویز داروهای یونانی (امریکایی و اروپایی) نتوانست این مادر خسته از کارهای "حرف پزی" و "بودجه شویی" را وادار به تولد حد اقل یک فرزند دختر نماید. سخنگوی دیپارتمنت بهداشت سیاسی زایشگاه دموکراسی در یک نشست خبری ضمن تأیید این مطلب، دود اسپند "قاعده گل"، ماما ناف فرزندان قبلی "خانم کابینه" را در امر پسرزایی وی بی تأثیر ندانست. وی که منحیث خدمه اول ملت افغانستان از شهرت خاصی برخوردار است، بخاطر داشتن دست کم یک فرزند دختر دو ماه و نه روز به قابله ها و پزشکان این زایشگاه غذای نذری خورانده بود! منابع وابسته به صندوق طفل سیاسی ملل متحد گفته اند سه تن از فرزندان خانم متذکره به مرض سؤ رأی مبتلا بوده .و این درحالیست که گفته میشود پنج تن دیگر قبلاً در بطن "اعتماد"به رحمت حق پیوسته اند!
c ccccc
کی ها چی میخورند!
وکیـــل آب معدنی
وزیـــر قســـــم
خبرنگار سیلــــی
ملـــت افســوس
دولــت خـون دل
c ccccc
وجیزه ها
* ما اگر نان نداشتیم غم میخوریم؛ ولی اغنیا چه؟ با معدهء پر از تیزاب، با خون مملو از شکر و با قلب لبریز از چربی، میتوان غذای غریبان را چشید؟!
* نسبت آدم های با ادب و بی ادب درشهر ما به تناسب تعداد موتر و طیاره است!
* از وسایل خارجی و داخلی رزق حلال این دو خیلی جالب است؛ چاه تیل، و چرک(اشپلاق) ترافیک
* عشق خودش جذاب نیست ولی قواره عاشق را تماشایی میسازد!
* خارجی ها معمولاً با چوب اقتصاد دنبال هدف راه میافتند؛ ولی ما همیشه با طناب سیاست هدف را دنبال خود میکشیم!
* با داشتن صد ها رستورانت خارجی، ما هنوز خون دل میخوریم!
* آدم کم مایه مثل قلم بی رنگ است، اگر فشار ببیند صفحۀ اجتماع را میخراشد!
* اگر نمیتوانید در باغچه قلب تان درخت صمیمیت بکارید، لااقل علف کدورت اش را برچینید!
*امروز را به کشت دانهء لبخند در لبانت میپردازم، تا فردا غنچهء سعادت ازکلکین خانه ام آدرس آفتاب را بپرسد.
* خوشبختی زمانی دست به اشغال خانهء شما میزند که اسیران "غم" و "اندوه" را رها نسازید.
* از یک صفحه تبسم همسر میتوان متن یک جلد محبت را خواند.
*پارلمان خانۀ ملت هست؛ ولی ملت از خوابیدن در این خانه می شرمد!
c ccccc
امتحــــــان
وزیر کامیاب: اول و دومه چی میکنی، بادار ات ١٢٣ نمره قانونی ره پوره کد!
وزیر ناکام: هم مضمون بازسازی مشکل بود، هم درس کرزی!
وزیر مشروط: یک چیزی زور لالایت، یک چیزی هم نقل شینواری
c ccccc
زیر آهنگ
بعد از سه ماه سکوت، اینک زیرآهنگ باردیگر از گل روی بهار، آهنگ میسراید.
"بهار من حذر از نو بهاران میکنی تا کی
که تاب خاطر ما را پریشان میکنی تا کی"
یکی از خواندن های احمدظاهر است که زیرآهنگ با اندکی زبان کاری آنرا به پنج وزیر محترمی که در روز های آینده معرفی خواهند شد، زمزمه میکند:
وزیر من حذر از نو وکیـــلان میکنی تا کی
که تاب خاطررعیت پریشــان میکنی تاکی
دراین خاموشی قانون نگاهت صد زبان دارد
حساب چوکی را از ما پنهان میکنـی تا کی
وکیل چون بنگری نامهری و از وی حـذری کردی
صدای ترس خود ازیار پنهـان میکنی تا کی
c ccccc
نجم الدین شاعف
نوش جانت !
تراپول غریبا ن نوش جانت
تنعم های دوران نوش جانت
نداری رحم بربیچــا ره گان هیچ
هزارت شد دوچندان نوش جانت
روی برخــــــانه با جیب پراز پول
چوطفلان شاد و خندان نوش جانت
زپول بیوه و هـــم تنگد ستان
ترا این گونه دوران نوش جانت
بنا کردی تو بنـــیان ستم را
زخون مستمندان نوش جانت
زپول رشوه قصرت تا ثریا ست
متاع مفت و ارزان نوش جانت
کجا رحمی کنی بر اهل کشور
شدی قصاب انسان نوش جانت
به سوگندی که خـوردی آفرین باد
شکستی عهد و پیمان نوش جانت
زظلم وجبر طغیان ای فسون کار
کنی صد خانه ویران نوش جانت
همیشه کار امروزت به فرد است
نباشد هیچ پرســان نوش جانت
ربودی بس تو پول بینـــــــوایان
به تزویر همچو شیطان نوش جانت
زچوب خشک روغن می کشی تو
به نیرنگ و به بهتان نوش جانت
همی خواهد چو شاعف ازخداوند
شوداین مرغ بریــان نوش جانت
c ccccc
جهانبين
كنفرانس مفت خوران
شمار كثيرى از لايه هاى مختلف كار و بار غريبى گرد هم آمده و پيرامون مفتخورى و مفتخوران بحث ميكردند, زيرا در مجامع روزنامه نگاران و خبر نويسان و اهل قلم و نوشته , مفتخورى مساله داغ شده بود و همه با اتفاق نظر كامل مفتخورى را علت, اسباب و موجب اوضاع نا بسامان زندگى مردم قلمداد ميكردند.بنابراين لازم بود از مفتخورى, مفتخور و مفتخوران تعريف دقيق و حسابى ارائه ميگرديد و خط روشنى در سرحد مفتخوران و ديگران كشيده ميشد.
ادامۀ مطلب
زمزمه های الهام- (حمل و ثور 1385)
c ccccc
فیروزه مشتری - کابل
شبي از ساقي مجلس سحــــر را جستجوکردم
چنان از پرده بيرون شــد که شب را آرزو کردم
چنانم بــرد تا پاي خـــم وخمـخانه و مسـتي
که عقل و هوش و سودا را به قربان سبو کردم
طـبيبا از ســرم بگـذر ز حال من چي ميپرسي
که درمانم نشد آخر به درد عـشـق خو کـردم
مبـادا باد برخيـزد بـدست ديگـــــران ريـزد
به آب ديدۀ خود کوي او را شستشــــو کردم
شبي از قيس پرسيدم چسان مجنون شدي آخر
بگفت از نام بگذ شـتم و ترک آبــــرو کردم
مـپنداريد اي ياران که شعــرم رايگـان آمـــد
بيادش مشتری گشتم سخن را زيـرو رو کردم
c ccccc
نازی شریفی- فیض آباد
فصل کهنه عشق
حماسه بلند نامت را فسخ کردم
و قرار داد امضأ شده را
در مسلخ گاه عشق سربریدم
عنکبوت های نفرت فاصله میبافند
و زخم آماسیده در چکمه هایم وصله را دعا میکند
سوره فتح چشمانت به تلاوت نمی ارزد
که قاری کور عشق شوم
و طرح قامت مهجورت را
در مزرعه فراموشی ذهنم کاشتم
تا از عمق نگاه سردت علف های هرزه
سبز شود
**** ****
چشم هایت را ببند
که مرگ در پس کوچه های ذهنت
پرسه میزند
و تو هنوز پر از لذتی
به حرمت بلندی نامت
جسد فرسوده ات را
درفصل کهنه عشق میان واژگان غریب
دربازار دخترکان دل فروش لیلام خواهم کرد
تزین گریه هایم نام تو نیست
این سکوت زخمی
درگلوی تمام سلولهایم خانه کرده است
که فریاد را مهمان لحظه لحظه
رفتنت میکردم
c ccccc
نجم الدين شاعف- ارگو
بناگوش گــــــل
فصل بهار است و نـگرجوش گل
موج زند غنچه در آغـــوش گل
دشت و دمن معجزه آســـا شده
پیر و جوان واله و مدهــوش گل
قیمت بازار بتان بشکنــــــــد
سنبل پیچــــان و بناگوش گل
برده به یغماو چپــــــــاولگری
باد ز تن چــــادر و روپوش گل
بوسه زند بلبل و صلصــل همه
ازکف پا تا به ســـر و دوش گل
می کشدم هر طــرفی دم به دم
چهره گلناری و منــــقوش گل
میکند هر لحظه نشاطــم فزون
جلوه مست و لب می نوش گل
تاکه حیات است به شاعـف نگر
کی کند او ترک و فراموش گل
c ccccc
نــــدا
چشمانت غزل بهار را میخواند، و
ذهنت، سبدیست پر از شگوفه آرزو
دستهات دو مصراع سرود ایثار اند
سخن ات، علاوت می افشاند،
و نگاهت محبت.
زمین آبی قلبم؛
بی شخم دستان نوازشگرت، لامزرعی بیش نیست
بگذار بوی پیچک حضورت
دور شاخهء باورم حلقه زند
میلودی ریزش باران پلک هات
و شمیمی، از فضای رخسارت
مرسلی را در گوشهء باغ احساسم به نوازش گیرد
نازنین!
بهار بهانه زیبایست،
برای آمدنت
اجتماعی- (حمل و ثور 1385)
c ccccc
برگردان: فیضان حق پرست
مواد مخدر
مسلمانان به تأسی از هدایات قرآن مجید عاقبت اندیش بوده و باید هم به عاداتی که سراسر به ضرر بدنی ، دنیوی و اخروی آنها تمام شود ادامه ندهند. فریفته شدن به زرق و برق دنیایی و پدیده های مادی، و چشم پوشی از ضررهای آتیه از خصلت های نا پسند و قابل نکوهش کفار خوانده شده است ، قرآن کریم راجع به این موضوع میفرماید ( ان هولاء یحبون العاجله ویذرون وراهم یوما ثقیلا ) کفار به منافع فی الحال دلبستگی داشته و خساره های سنگین و غیر قابل تلافی آینده را فراموش نموده و آنرا پشت پا میزنند. بدین گونه فهمیده میشود که پیروان آیین اسلام باید در همه احوال دور اندیش بوده و از عواقب وخیم که در اثر مرتکب شدن کاری بدان مواجه میگردند غفلت نورزند ، بر هر مسلمان لازم است تا اگر در کردار وی زیان عقلی، جانی، مالی و یا اخلاقی به ملاحظه برسد از ارتکاب آن اجتناب نماید. مسلمانان که پیروان آیین معقول و مدلل اسلام میباشند به قضاوت و سنجش و کار گرفتن از عقل و دین مکلف بوده و وظیفه آنهاست که بدون اجازه عقل و دین به کاری اقدام نکنند و خیرخود و جامعه خود را درهر کاری مد نظر داشته باشند. دین اسلام خوردن و آشامیدن مسکرات ومفترات را که به انسان ضرر رسانیده و بدن انسان را ضعیف و ناتوان کند حرام گردانیده است. نوشیدن مشروبات الکلی که زیان صحی دارد در دین اسلام حرام است و در قرآن کریم، پلید و عمل شیطان معرفی شده و همچنان کشیدن چرس و یا خوردن دانه های بنگ و افیون که از نکته نظر طب امروزی اضرار بدنی وتاثیرات منفی آن به ثبوت رسیده طبق مقررات دین حرام می باشد و حدیث شریف
" کل مسکر و مفتر حرام " همه آنهارا یکسان احتوا کرده اینکه جوان تنومند به خوردن تریاک عادت می گیرد دیری نمیگذرد که نیروی وی به تحلیل رفته و مقاومت خود را از دست میدهد. ایمه دین علت حرمت بعضی از مسکرات را ضررهای صحی و بدنی و برخی را ضررهای اعتقادی معرفی کرده و کشت و زراعت و خرید و فروش آنرا درزمره مشتبهات درآورده اند. پیغمبر ص میفرماید " حلال قطعی و حرام قطعی هویداست و در بین آنها چیزهای شبه ناک قراردارند." و در اخیر این حدیث میفرمایند مومن کامل باید برای صیانت و دیانت خود از نزدیک شدن بمشتبهات خودداری کند. غالباً معتادین تریاک و هیرویین در مناطقی بیشتر است که کشت و زراعت و یا خریدو فروش تریاک در آن بیشتر است. کنترول خرید و فروش تریاک مشکل و حتی محال گفته می شود بنا بر آن هر قدر دقت و مراقبت گردد تا بطور قاچاق وارد و صادر نگردد ، بازهم دست قاچاقبران از آن کوتاه شده نمیتواند و در اثر خرید و فروش آن فساد اخلاقی بمیان می آید. اکثر معتادین تریاک شوق کار و کسب را نداشته به اصطلاح خودشان قلندری را اختیار میکنند و باردوش جامعه شده و از کسب و کار دست میکشند. قابل یادآوری است که یکتعداد مردم مفاد تجارتی آنرا مد نظرگرفته کشت و زراعت و خرید و فروش تریاک را وسیله بدست آوردن ثروتی از این ناحیه می پندارند؛ اما اصل سخن اینجاست که خوب و بد کارها تنها و تنها به پله منفعت مادی یک طبقه موازنه شده نمیتواند. اگر مفاد مد نظر گرفته شود قمار ، دزدی ، رشوت ، کیسه بری و غیره به مبتلایان آن اعمال ناسزا فایده های مادی میرساند ولی هزاران فرد دیگر اجتماع از آن متضرر میشوند. ناگفته نباید گذاشت که برخی مردم در بعضی مناطق کشور ما از روی مجبوریت های اقتصادی و معاشرتی به کشت و کار تریاک می پردازند و خرید و فروش آنرا وسیله یی جهت گذرانیدن روزگار خود میدانند اما برای متصدیان امور است تا چاره کار را پیدا نموده و زمینه معیشت بدیل مناسب را برای آنها فراهم نماید تا هرچه زودتر کشت و زراعت تریاک را نظر به اضرار صحی که در آن موجود است ممنوع قرار داده و مردم را از این حالت فلاکت بار نجات دهند.
c ccccc
طنز ( دلو – حوت 1384)
د نجیب الله دهزاد
نیایش روزهنگام
خدایــــا...
التجا در اصطکاک لبانم میلغزد!
و دعا میان کویر خضو سرگردان است
حاجیان نشانی کعبه را فراموش کرده اند!
ترکستان؛ جغرافیایی عزم مؤمنین
خدایــــــــا!
مسافر شهر الطاف در چهارراه آز سرگردان است
حلقهء زنگ آلود نگاه گدا از دست بلند سخاوت فاصله دارد
پای کودک التفات، پولیوی نامهربانی را می لنگد
برتابوت تبسم مرثیه یی باید سرود
و نشاط را از حیاط خانه جارو باید کرد
***** ***** *****
"نیاز ها" حریص تر از همیشه
بر پوست نحیف "قناعت" چسپیده اند
و انصاف را استخوانی نمانده است،
جمجمه اهلیت دور پاشنهء سیاست میچرخد
بلوغ چشمان "پلیشتی"
بر هراس دوشیزه "تقوا" دامن میزند
*** *** ***
قتل وفا، حادثهء امشب بود
و نگاهی بر اندام زخمی عاطفه مرهم نمی ساید
اینجا، بصیرت ارزان،
و سایهء سکون دست توانگر شیک، هدیهء ناقابلی است
به گدای گرسنه، در بحبوبهء تردید عدالت
نان زبان رایج یک سرزمین
قاموس ملل از حجم مفهوم دوستی واهمه دارد
خدایـــــــــا!
پایه زینهء سرنوشت مان لق شده است،
کوچهء اسارت را تا بام رهایی فاصله یست!
c ccccc
فــــريد سياووش
تاراج بیشتر آینده بهتر
کابل با بهار این فصل شگفتن ها و روییدن ها جان تازه یافته بود .هوای بهاری که دل ودماغم را به نوازش گرفته بود، در کنار پنجره ای ایستاده و آرام آرام شعر یکی از دوستانم را زمزمه میکردم:
ادامۀ مطلب
زمزمه های الهام (دلو – حوت 1384)
فیروزه مشتری – کابل
بهـــــار آمــد
چمن سبزینه پوش آمد مـــبارک باد یاران را
بهار باده نوش آمد ,بشـــارت باد مســـتان را
گلستان ناز میفروشد , دمـــن از لاله میجوشد
طبعیت سبز میپوشد اگــر بیند بهـــــاران را
صبا رقصیده میپیچد به زلف سوســــن وسنبل
که از پیچ و خم کتکل ببوســد روی جــانان را
به گلشن عندلیبان را نوای عشق مـــیزیبــــد
مکن ای باغبان دیگر طواف باغ وبوســــتان را
شراب ارغوانی را بهاران رایگــــــــــــان ریزد
بجاخم و ساغر ای ساقی خبر کن می پرستان را
برو جای دگر سر کــــن نوای خویش ای بلبل
که اینجا "مشتری "خواند سرود ســبز باران را
c ccccc
عبدالقدوس حقیق- فیض آباد
سروش عرش و گریه مظلوم
بپای عشــق من پیچـد جنـون عشــق زنجیری
چه زنجیری که فریـادش بود شـــور جهانگیری
دماغ از نارســـــایی ها شبی در بزم دل میگفت
نشد حاصــــــل که جز غم زهر بیهوده تدبیری
رموز خلـــوت هستی بری از ننــــگ برهانست
خیالم کی رسد آنجـــــا ولی ای عشق تفسیری
حضور مرد بی مایـــه نشاط افزای محفل نیست
که تار شمــــــــع بی روغن ندارد تاب تنویری
ا
گر افتد بدست سفـــله کـــــار ملک ویرانست
چنین معمار بیجا می نهد هرخشت تعمــــیری
فریب وضع شیرین سیه کاران مخــــــور هرگز
ظهور این خم و چم ها بود سامــــــان تزویری
زبان اهل دنیا صرف آســـــــــــایش نمیگوید
درین حلقه نباشد جز حدیث تیغ و شمشیـــری
پناهی در زمین ازجرم خویشت درنخواهی یافت
فلک صیاد پیگیر است و دارد در بغل تیـــــری
خطا از فکرت روشن ضمیران بر نمیخیـــــــزد
چسان؟ آیینه از جنسی دهد معکوس تصــویری
سروش عرش را در لرزه آرد گریه مظلــــــــوم
شکـــــوه ظلم را ســـوزد ز برق آهی شبگیری
مـــــــداد دیده را خون آبـه میدهـــــد رنگی
بجای خـــامه مژگــــــانم کند از سوز تحریری
حقیق درمکتب تحصیل تحقیق طفــل نوخوان است
به تعلیم دبســــــــتان گرچه دارد سمت پیری
c ccccc
سید گوهر باقری – جرم
به استقبال سرودهء رامین فرارون
خوب میدانی
ای وطن تو پرورشـــــــــــــگاه دلیـرانی هنوز
سنگر حماسه و هم جهد و عصیــــــــانی هنوز
خون غیرت در رگ هر دشت و دامانت روان
سرزمین افتخـــــــــــــارات شهیــــــدانی هنوز
آنکه با مهرت نشـــــــــــد دم ساز در ادوار ها
بر رفاه تو نکوشـــــــــــــد خوب میدانی هنوز
از محبانت نــــــــــــــــدا های ان الحق میرسد
با گروه اجنبی دست و گریبـــــــــــــانی هنوز
خاور امیــــــــــــــد از گلهای عشقت موج زن
خار در چشـــــــــــم سیه کاران دورانی هنوز
رزم بومســــــلم بود نقــــــــــــش مسیر آرزو
در دل اهل وفا موج خروشــــــــــــــانی هنوز
مهد مردان خرد ای آریانـــــــــــــــــــای کهن
پیـــــــــــکر این آسیا را قلب و هم جانی هنوز
از تقــــلب در رخ پاکت نقـــــــــاب افگنده اند
"بهر من همان خراسانی خراســــــانی هنوز"
همدلی ویران دژ خود سری ها را کنـــــــــــد
هموطن یکرنگ زی همدوش طوفــانی هنـوز
c ccccc
سراج الدین حیران – کشم
سرو آزادی
زمین سبزینه دیبای حریری را به تـــــن دارد
نسیم درآستین خویش عبیرمشک خــــتن دارد
نمایان امر نوروزی ببارد قطـــــــره ها نم نم
بیاید گرد این وادی به کف در عـــــــدن دارد
بیاید نوبهار اینجا وطن راچهره گلــــگون شد
ریحاین در دیار ما شروع انجـــــــــــمن دارد
صدای عندلیب آید به گوش غنـــــچه های گل
وطن راباد تحسین اش که رونق درچمن دارد
شقایق چون چراغ دشت نمایان بنگرید هر جا
ز آزادی دهد درسی صحرا چــون وطن دارد
درخت سرو آزادی بیاراست قامت اش درباغ
درفش رستگاری را به کف گـل یاسمن دارد
جفا بس کن به این ملت توای مرهون جهل و وهم
که خورشید اشعه تابان به مــــلک آرین دارد
بیا ای هموطن با هم دهیــــــم دست اخوت را
برای من برای تو چه سود این ما و من دارد
وطن بنگر که ویران ز بیـــــــداد زمان یاران
به عمرانش زجان کوشیم ضرورت علم وفن دارد
پی تعمیم علم و فن چو مــــردان گام باید ماند
بدست آوردن مطلب نیاز بــــــر کوه کن دارد
جوانان خود بیاراید همه با زیــــــــــور دانش
شوم قربان جوانی را که این زیوربه تن دارد
جوان غافل ازدانش چوجسم خالی ازجـان است
جهانش تیره و تاریک شبی رنج و مـحن دارد
خوشا فصل بهارش باد به نسل نوجـــــوان ما
به مکتب میرودبا شوق زدرس حرف وسخن دارد
دوا می آورم هر دم به بیمـــــــاران درد جهل
غلام جهل را بنگر به من دسـت دریخن دارد
نکرد"حیران" ضریر سودی زشمع ما گناه کیست
بروز طیران خفاش نیست، بدان عیب خویشتن دارد
c ccccc
بید انجمادش بر دوش خمیازه انداخت
لاله کمربند مشکینی بر کمر بست
باغ صورت اش در آیینه رستن دید
پیچک مشتاقانه به پا خواست،
و اقلیم چادر سبزی به سر کرد
همه در زمزمهء باران،
به نشانی هوتل پارک
با هواپیمای بهار
به عروسی گل ها رفتند
ccccc
زنـده گــی
فـقرا و اغنیـا
اغنیا ای اغنیا احسان کنیــــد التفاتی ســـــوی نـاداران کنیـد
جاکت پشمی اندرجان تـــــان تکه های خارجـــــی ارزان تـان
پیش روی تان بخاری های گرم زیر پا دارید دوشــــک های نرم
کس ندیده میدهء خوان شــما کیک و کلچه نوشــک جان شما
بوت براق است اندرپــــای تان کرک و لامه بر قـــــدوبالای تان
رحمتی بر آن یتیم ژنـده پوش کو نشسته جان لچ درلای و لوش
از تو امید و تمـــــــنا میکند پول نانی را تقاضـــــــــا میکند
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
یک نفر پیداگر و ده نان خــــور هست از اعضای جان یک عضو جور
صبح اندر یک پیاله شش نفـــر چای مینوشند اما بی شـــــــکر
ده نفر یک شالکی دارند وبـــس گرم سازند همدگر را با نفـــــس
پشت نان را فرق نتوان تا به روی خورده یک کشمش پلو آنهم به توی
میوه تازه ندیده جز به خــــواب لیمو نادشان بود نقش ســـــراب
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
مرد نادار و نجیبی، مضـــطری بیکس و بی خانمـــــان و ابتری
آنکه روزی بود مردکـــــار زار پیش هر کس بود صاحـب اعتبار
روزگاری بر وطن خدمت نمود اجتناب از دزدی و رشــوت نمود
اینک امروز از مرور روزگـــــار چشم معیوب و ماند از کـــاروبار
مشکل بیخانگی و مفلـــــسی مشکل بارعیال و بیکــــــــسی
قیمتیی غله و چوب و ذغـــال خم نموده پیکرش را چون هـلال
گر بمیرد زار از رنج و مــــلال عزت نفسش نماند بر ســــــؤال
قابل الطاف آیا نیســــت این؟ نیست گرانسان بگوپس چیست این؟
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
کودکی پهلوی مـــــادر زار زار گریه دارد در دل شبهـــــای تار
لرزدش چون بیـد از سـرما تنه لرزد و در زیر لب گویــــــد ننه
لرزه افگنده در جـان مــــــرا خوب اندر سینه ات چسپــان مرا
یا تو در آغوش خود جایــم ده یا که جا پهـــــلوی بابایــم بده
این چنین زارست احوال غریب رحم می باید به اطفــــال غریب
از غریبان استمـالت لازم است بینــــــوایان را اعانت لازم است
اغنیا ای اغنیــا احسان کنــید
التفــاتی سوی ناداران کنــید
c ccccc
احمد ولی آرین- فیض آباد
هدیه بهـــــــار
ای جلوه بهار ای رحمت بهار
رونق فضای باغ و گلستان و دشت و در
وی هدیه شریف به انسان دردمند
از شوق تو همای چمن مست و درخروش
در وصف تو زبان قلم در فغان و شور
بر وصف تو زبان و دلم ترجمان تست
در بزم تو صدای نی و چنگ هم نوا
نوری ز رنگ محفل تو در دلم جهید
آخر تو هدیه ای
آخر تو رحمتی
تو هدیه ای به عاشق این مرز با وقار
پرتو فگن بخانه بی نور و سرد من
ای مهر تابناک
روشن گری ز تست
اندر دماغ خسته مرغان خوش نوا
بر حجره های تار شب آویز کائنات
بر قله های شامخ خشکیده وطن
بر تنگنای پر خم و پر پیچ این دیار
ای جلوه بهار
چون مام مهربان، از چشم ابر لطف
شستی غبار ز چهره اطفال این چمن
زین اشک جان فزا
لب تشنگان کوه و دمن تازه گشته اند
آری تو رحمتی
آری تو نعمتی
ای جلوه بهار
دروازه های سرد زمستان سرد را
من با امید تو
درناله های خسته خود بسته کرده ام
اوراق گل به مقدم تو رشته کرده ام
دیگر مرو مرو
مهمان شو بخانه بی نور و سرد من
مهمان شو به بلبل شوریده حزین
دمساز باش به محفل فرخنده چمن
زیرا ترانه ای
درناله های پر غم هر شاعر وطن
درسینه های چاک شرر خیز عاشقان
اندر فضای صبح دل آویز بوم و بر
همواره باش همچو سحرگاه فیض بخش
جلوه فروز
که رحمت قدسی بخاکیان
c ccccc
محمد کریم اندیشمند، دانش آموز صنف یازدهم، لیسه کیب- جرم
سرود تکرار
بلبل صفت طراوت گلزارم آرزوست
درشاخ گل سرودن تکرارم آرزوست
از بهر شرح زنده گی بر دفتر زمان
دست رسای پنجه پرکارم آرزوست
ای آشنا بحالت رنجور من ببین
دستم بگیر که عشق تو بسیارم آرزوست
از کار گاه دهر ندارم توقعی
دست طلب به درگه بادارم آرزوست
درآستان محرم عاطف هوشمند
بسیار حرفی دارم و اظهارم آرزوست
عمرم جوانی بناله و شیون گذشته است
عمری ز سر بفرحت خوشدارم آرزوست
از جاهلان و شیوه دونان خسته ام
بر آدمی نزاکت و پیکارم آرزوست
اندیشمند ز کلک تو پیک هوس چکد
دایم چو کلک و خامه پربارم آرزوست
c ccccc
ظهــوری – بدخشان
مـوج عطــر
ای بهار امیدم چون سحر شگوفــــــــان شو
موج، موج عطر انگیز یک قلــم گلســـتان شو
درسپهر خاموشم یک ستـــاره پیـــدا نیست
همچو چشمه خورشید ماه من درخشــان شو
دربهشت آغوشم لاله های عشـــــق افـــروز
بوی گل چه می پیچی غنچه باش وخندان شو
چون ستاره میریزد این شگـوفه های عشـــق
ای نسیم در رقص آ بر ســرم شگوفان شـــو
موج حسن میـــکارد هر خــــــــرام ناز او
بوی عشق میــآرد ای صبا پریشــــــان شو
گوهر سخن پنـــهان کن ظهوری انـــدر دل
شعله از چه میخیـــزد لعل در بدخشـان شو
c ccccc
عبدالصمد عفیف زاد- ارگو
نرگس سیمین
بازهم شـــــکوه زان نرگس سیمین دارم
وزفســــــون نگــهی مهوش دیرین دارم
شرری رستهء چشـمش به هزاران افسوس
نه به عشقش دل آســـــوده و ایمن دارم
گرهزاران بدم تیغ پر از خــــــون کشم
نه برویش نگــــــهی غصه و با کین دارم
لب به توصیف جمالــش چو گشایم به ادب
موکب وصف بدامـــــــان مـــداین دارم
دست خود کوته ز دامـــان تو هرگز نکنم
تا که خون بر رگ و بر عرق و شراین دارم
چشم بر صورت ازهان چمــن نتوان بست
زانکه یار چـــــمن آرا و گلابیـــن دارم
سنبل و سرو چمــن از ره اخلاص و صفا
بسکه بستوده ترا شیـــــوه تحسین دارم
دل بدونان نتـــوان بست عفیف زاد حزین
زانکه فرزانه نگــــــــاری به فرامین دارم
c ccccc
اجتماعی( دلو – حوت 1384)
محمداکرم عزیزی، مهندس کشاورزی
چرا مردم بدخشان به
کشت تریاک
رجوع کرده اند و چطور
میتوان آن را محو کرد؟
دلایل کشت تریاک در بدخشان
بدخشان یکی از دور افتاده ترین ولایات کشورمیباشد که نفوس آن بیشتر از یک میلیون (١٠٤٨٦٠٠) نفر بوده و مساحت آن ٤٣٦٢٦کیلو متر مربع میباشد . این ولایت دارای ٢٨ واحد اداری یا ولسوالی بوده و از دره های بسیار باریک، سر سبز و دارای آب وافر تشکیل شده است. تعداد زمین زراعتی آبی در این ولایت بسیار اندک است .
ادامۀ مطلب

