تبليغاتX
سیمای شهروند

طنز (قوس و جدی1382)

 

نجیب الله دهزاد

ماستر چوکی دار!

 

 

   آقای " زبانمل " را همه می شناسيد.  بنا" حرف زيـاد به درد نمی خوره که باز هم در باره اش چيزی بگويم؛ ليکن بخاطر روشن شدن گپ برای خارجــــی ها مجبور هستم که سر و پودينهء وطندارمان را بکشم.  پس تازه بسم الله ، ازتولدش شروع ميکنيم.

خدا بيامرز والدين اش هر دو بی سواد مطلق بودند، خدا مغفرت شان کند. طفلک در قريه يی 15 کيلومتر دور تر از شهر- خواسته يا ناخواسته- به دنيا آمد. تا يک ساله گی مسلک اش لای لای شنيدن بود، در دو به چارغاوک و کون لشمک آغازکرد و در پنج سالگی گريه وقهر و مشت و لگد خوردن را آموخت. در هفت به دويدن از پشت بره و بزغاله عادت گرفت و اگر کارش به همين منوال ادامه ميداشت بدون شک يک چوپان مسلکی بار می آمد؛ اما بدبخت چندان طالع نکرد و وقتی کاکايش از عسکری آمد او را به مکتب فرستاد تا کاتب شود و ديگر به پارو و سرگين دست نزند. در آغاز صنف نهم، متوسطه قريه سه پارچه اش را به شهر فرستاد تا روشن فکر درست حسابی شود. از مکتب فارغ گرديد،  اول نمرهء عمومی هم شد؛ اما از هيات کانکور کسی را نمی شناخت تا رشتهء طبابت را انتخاب کند. روی رابطه و واسطه زياد نمی پيچيم و مستقيم ميرويم که ببينيم فاکولتهء ادبيات را تا کجا رساند. بعد از آن که مادر با يک دعای دور و دراز و 230 افغانی همان زمان او را به کابل فرستاد. دو سمستر را با نمرهء ممتاز به پايان رساند. رخصتی سال اول نيامد و تابستان سال دوم به دعاخوانی مادرش عازم قريهء پدری شد. سخن کوتاه که چهار سال را با غم و مشقت تمام کرد. ماستری را هم به شکل داخل خدمت خواند، پيش از پيشين کار ميکرد تا پول معالجهء پدر را هم پيدا کند؛ اما پدر منتظر ماستر شدنش نه ايستاد و به راه خودش رفت. آقای زبانمل بخاطر گرفتن درجهء دوکتورا هم آماده بود؛ اما باوجود استعداد فوق العاده يک عيب بزرگ داشت، عيب اش آن بود که نه ميتوانست بچهء وزيرشود و نه خواهر زادهء جنرال که سندش را از تهران يا دوشنبه ميگرفت. اصلا" غير از رديف و قيد و قافيه به هيچ واژهء سياسی آشنا نبود که خرش را از گل انقلاب می کشيد. بهرحال ماستر ادبيات به اميد آموزش کودکان قريه دوباره به زادگاه اش برگشت؛ اما ديگر خيلی دير شده بود. مکاتب خود در امتحان سوختن بودند. پيش از اينکه تاپهء سرخ خلقی گری روی پيشانی اش بدرخشد، خود را به شهر رساند. کم کم دلش می شد که عروسی کند؛ ولی آن زمان بالغ بودن به تنهايی کفايت نمی کرد، برای مرد بودن تجربهء عسکری هم لازم بود. به ترتيب سرکاتب تولی، آمر روغنيات، مامور اعاشه و نفرخدمت قوماندان بولک و... گرديد و  بالاخره دو سال را به ترس و لرز تمام کرد. باز دلش خواست که با استفاده از سرمايهء تحصيلی اش ازدواج کند؛ اما در آن دوره از يک طرف فاميل ها از علم خانه خراب کن کودتايی ها سير شده بودند و ازسوی،  فرمان مهريهء سه صد افغانی گی رهبر  خلق زير بالشت " آهسته بيرو" می خواند! حتما" قيمت ها هم بالا رفت و زبانمل غير حزبی با معاش ماموريت نتوانست سه سال ديگر هم مجرد نماند. دورهء احتياط آغاز شد. ماستر ادبيات دو سال ديگر نيز بخاطر دفاع از دست آورد های انقلاب شکوهمند با شپش های قشله و قاغوش گلايز گرديد. آن وقت ها سنگر هنوز به زاييدن پول عادت نکرده بود و از طرفی دويدن تا لنين گراد از پس ماشين بلشويک آنهم با پای لچ نفس مارکسيستی ميخواست،  به ناچار رهسپار پاکستان شد. گويی بخت در هر سرزمينی او را سرچپه ملاقات ميکرد. در کمپ دور افتاده يی به تدريس بچه های مهاجر مشغول شد و با صدای دبل پيروزی به پايتخت برگشت. ميگويند استعداد هر کاری را می کند او هم به کمک همين رفيق مفلس  دوباره به دانشگاه راه يافت؛ اما اينبار نه در نقش محصل پراشوتی؛ بلکه بصف يک استاد گرم وسرد چشيده. دو سال تمام زير ژالهء راکت لکچر داد و چون فرهنگ نمردن را ميدانست، بارديگر به سمت غروب چرخيد و راهی ايران شد. در آنجا به عضويت انجمن فرهنگيان افغانستانی مقيم تهران پيوست. وقتی کوفت دل شورای هماهنگی در کابل فرونشست و شيطان جنگ ازخرش پايين آمد، دوباره به سرزمين اش برگشت. حالا استعداد ضرب زبان فصيح و گويا شده بود. مسلک در همين جا به دادش رسيد و فی الفور به حريم فرهنگيان بزرگ شرفياب شد. سرودن شعر، از هر گونهء آن، برايش مثل آب خوردن بود و مقاله نوشتن عين نفس کشيدن؛ اما حادثه راحتش نگذاشت و دو سال بعد وضعيت او پشم آلود گرديد و به ناچار دستار شش متره بر کلهء ماستر ادبيات جا افتاد و رشته های پريشان ريش موقعيت تازه يی روی نوار معده اش تعيين کرد.

 

 دو سال زنده گی با چنين حالتی استاد زبانمل را تارک دنيا ساخت و به آموختن علوم مروجه پرداخت و سال پنجم قضای تحميلی لقب " ملا" را هم به پيشانی اسم مبارکش پلستر نمود.

ملا زبانمل غير از شغل نويسنده گی و شاعری و استادی، رسام و خطاط و جامعه شناس هم می باشد و در زبان شناسی نيز به حد کافی وارد است؛ اما وقتی ارزش ها وارونه شوند و معيارها  تا حد ( يس و نو ) پايين بلغزد، ديگر به اديبی چون زبانمل جای گله و آزار باقی نمی گذارد. به گفتهءخودش تقلب؛ بهر حال يک چيزی ناميمونی سر راه اش سبز شد و نگذاشت به خيمهء مدرن لويه جرگه راه يابد. بعد که نوبت به تقسيم و ترکهء چوکی به اساس لياقت رسيد، در اعراف ماند. برای رسيدن به آروزی مديريت از حلال يک "جنگ سالار" بی مسلک  و از حرام يک "سگ شوی" مسلکی نداشت که لااقل از مرحلهء سؤتغذی به رزق بخورنمير دولت انتقالی عبور نمايد.

چند روز پيش جهت کار اداری به دفتر يکی از مؤسسات بين المللی برای بازسازی افغانستان داخل شدم، شخص خوش چهره و مؤقری که در را به رويم باز کرد  دنيا را نيز به سرم چرخاند.

- " سلام آقای زبانمل! خدا ره شکر بعد از سال ها می بينمتان، خوب شد بالآخره قدر و قيمت تان معلوم شد و در دفتر خارجی مقرر شديد، فکر می کنم در بخش های فرهنگی مصروف هستيد، بلی؟

زبانمل جاروی را که تا آن لحظه من متوجه آن نشده بودم بالای کارتن خالی کمپيوتر بغل دروازه گذاشت و جوابم داد:

-" بلی، در دپارتمنت روفتن! بخش برس زنی کمود و تشناب!"

 زبانم بند آمد و از خجالتی حتی نتوانستم تأسف بخورم. به اتاق رييس رهنمايی ام کرد. کار رسمی از يادم رفت و فقط در بارهء بی عدالتی و بی حرمتی يکسره ريز دادم و نيم ساعت از شخصيت بزرگ زبانمل حرف زدم و اين همه بی انصافی که در حق يک زبان شناس انجام ميگيرد.

رييس به سان يک داخلی با وجدان  رطوبت زير پلک هايش را پاک کرد و پس از لحظاتی با اندوهی ظاهری گفت:

" آقای (فلانی)! متأسفم؛ اما معيار کارمند شدن در دفاتر خارجی انگليسی ياد داشتن است. من از خشره کاری استاد عميقا" رنج ميبرم؛ اما چه کنم که خارجی  بی فرهنگ دفتر ما مثل گوساله است، نی فارسی می فهمه و نی پشتو که برش بگويم:

مستر! برای پاک کاری تشناب تان ليسانسهء تاريخ کفايت ميکند، در "انتر وی يو" بعدی  ماستر زبان وادبيات را چوکی دار مقرر کنيد!"

 

““       “““      ““

 

کورس آموزش برادری

                               

                  

از صلات صبح تا نماز خفتن، به روی  مبارک تک تک تان  باز است.

ســـلام، الفـبای آسان و جالب توجه به خواهران و برادران نو آموز.

 کورس آموزش " برادری" با ارائه بهترين روش های ثواب آور؛ چون، دستگيری نااميد و همکاری ناتوان، زمينهء ارزشمندی شما عزيزان در جامعهء انسانی- اسلامی- افغانی را مهيا ميسازد!

کورس آموزش" برادری" در افزايش محبت تان بی همتا خواهد بود.

" صميميت" مضمون معتبر ماست. در حصول مکان اول از ديگران سبقت بجوييد.

"صداقت" امتحان نهايی ، " مهر" و" وفا"  از آزمون های ميان دوره يی آموزشگاه" برادری" می باشند.

  فقط يک بار به ما اعتماد نماييد، صنف ابتدايی زنده گی را تجربه کنيد، بياييد، لطــــــفا" بياييد و بياموزيد که:

" مؤمن برادر مؤمن" و " بنی آدم اعضای يکديگر اند"

 

نشانی: خانهء قلب - دهليز راست پایین تر از زبان خوش

 

““       “““      ““

 

 

جنگ "عروسی"!

 

در سحر گاه " نامزادی" خطوط دفاعی " داماد" در هم شکست و عساکر جبهات " خسر" آخرين دژ خواسته هايش را تسخير کرد. سپاه مهاجم اين يک در چند قدمی شهر " خينه" قرار گرفت. گزارش ها ميرساند که با پيشروی قشون مردانهء "خسر" به طرف شهر "نکاح" ، که از پشتيبانی واحد های ويژهء زنانه برخودار است ، شکست سپاه "داماد" حتمی گرديده و مطالبات بی قيد و شرط کمر فرماندهء مغلوب جنگ " عروسی" را خواهد شکست!

فرمانده "داماد" ابتداء عمليات کشف را به کمک يک دستهء کوچک زنان جاسوسه بمنظور بررسی احوال مناطق خسرنشين آغاز کرد و اين بهانه  يی بود که لشکر "خسر" متشکل از جنرال " زرگر"، دگروال "بزاز"، جگرن "قناد" و تعدای از پرسونل مسلکی لوا شش "مارکيت" به فرماندهی مارشال "دالر" به دژ ضرورت داماد حمله ور شدند و در کمتر از يک ماه تمام مناطق داماد نشين را به تصرف خويش درآوردند.

شاهدان عينی، که از مناطق مفتوحه ديدن نموده اند، می گويند: فرمانده هان "خسر" غنيمت های بی شماری به دست آورده اند که تحليل گران دليل اين امر را غيرتی بودن طفلانهء "داماد" می خوانند.

در اين ميان هنوز از سرنوشت "خشو" ، که دستگاه اطلاعاتی " خسر" او را متهم به دست داشتن در توطيهء کمک به "داماد" می کند، به روشنی معلوم نيست. در همين حال مفسرين می گويند: گمان آن ميرود "خشو" در شعله ور گرديدن اين جنگ، که باعث تلفات شديد مواد غذايی گرديده است، نقش حياتی داشته باشد.

بعد از رفت و آمد های مکرر نماينده گان "شکم متحد" و تبادل هزاران کارت تفاهم، سرانجام سپاه "خسر" توافق نمود که آتش بس موقت را رعايت نمايد مشروط برآنکه "داماد" فرماندهء شکست خورده، با گروگان طلايی اش "خانم عروس" مطابق بر قوانين حراست از زندانيان "دالری" رفتار نمايد. در اوايل روز بعد نماينده های هر دو طرف در حضور صد ها ميانجی در کمپ "شه کانی" توافق نامه يی  را امضاء نموده و با بر گشت پياده نظام "خسر" بر مواضع اول شان آتش بس به مرحلهء اجرا درآمد.

از جنگ کمر شکن "عروسی" يک هفته سپری نشده بود که سپاه فرصت طلب

" رواج" به قوماندانی خانم " تبريکی" بار ديگر حملات " شکم چرانه " يی را بر اطراف شهرک " حجله" آغاز کرد. اين جنگ ماه ها  به طول انجاميد و سر انجام قوای تازه نفس " قرضداران"، که فرماندهان نامی بازار را در اختيار داشت، طی واکنش سريع ائتلاف اش را با قشون خانم " تبريکی" اعلان کرد.

" داماد" در يک نشست مطبوعاتی مسؤوليت جنگ با نيروهای "خسر" را پذيرفت؛ اما حملهء آشپزخانه برانداز "تبريکی" و يورش دروازه شکن کمندوی " قرضداران" را خلاف اصول سوسياليستی خواند و تهديد کرد: در صورت که فعالان حقوق بشر به سروقت اش نرسند، و حملات جيب سوراخ کن مخالفين ادامه يابد،  يک جا با گروگان طلايی اش  دست به خودکشی خواهند زد. کارشناسان نظامی هشدار ميدهند در صورت خودکشی عروس و داماد احتمال يورش مردمی بر منطقه "خيرات"  بيشتر شده است و انتظار ميرود فرصت طلبان با ورود به نواحی "ديگ ها"، دست به تاراج وحشيانه يی بزنند که در اين صورت خطر سير شدن "مجردان" از زنده گی  حتمی خواهد شد!

 

 

 

““       “““      ““

 

 

خبرهای ورزشی!

* "جوانان تيم " فاژه" در تورنمنت زمستانی اشتراک می کنند." اين مطلب را معاون رياست " اوکسجن رسانی به اعضای بدن" اعلام داشت. " فاژه" از ورزش های سنتی در افغانستان است که بعد از فراموشی ديگر سپورت ها، مورد توجه قرار گرفت. اين ورزش ثقيل، که با تنفس عميق اجرأ ميگردد، مورد پسند اکثر مردم از جمله کودکان است. گفتنی است شايد با بلند رفتن نرخ بيکاری و شيوع بی برنامه گی در محافل جوانان، ورزش "فاژه" در آينده به يک ورزش مزمن تبديل گردد!

* مسابقات " قدکشک" نيز به ياد بود دومين سال بيکاری عدهء از اهل کسب و کمال در نواحی مختلف ولايت ادامه دارد. اين ورزش توسط جوانان  زمانی اجرا ميگردد که آنها وجود يک المپيک کارآمد و واقعی را احساس نمايند!

* در مسابقات " کابل روی" که سال جاری بين مقامات محلی ولايت مان برای کسب مدال " دست آورد" انجام شد، هيچ کس موفق به دريافت آن نگرديد. به نقل از منابع آگاه: هيأت بودجه بخشی پايتخت اين مدال را به کساني خواهد داد که در جريان مسابقات " بازسازی" کمتر حرف بزنند!

* رقابت های " وعده دوانی" ، که از چند ماه بدين سو بين تيم های منتخب رياست های برق و تلفون در جريان است، تيم منتخب " تلفون" با گرفتن چند شماره از حريف برقی اش جلو افتاد. گزارشگر "شهروند" که در مجتمع ورزشی " انتظار" اين بازی را از نزديک مشاهده کرده است، ميگويد: گمان نمی رود مربی قد بلند " برق"، که اهل روسيه می باشد، به اين ساده گی نتيجه را به همتای چينی اش واگذار کند. گفتنی است، اعضای تيـم منتخب

 " تلفون" هفته هاست توسط گروهی از مهندسين چينايی جهت نصب "وعده های" بی سيم آموزش می بينند!

 

 

““       “““      ““
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های الهام (قوس و جدی1382)

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

رامين فرارون

دو عالــم گفتنــی دارم ولی گفتن نمی دانـم

زبانی ديگری جـز خنجــــــر و آهن  نمی دانـم

درون هر رگ من ميـخزد دريـــايی از آتش

دلی دارم ويا کوهـی ميــان تن نمــی دانـم

هزاران سال شد شايد که مـن ره ميروم بی خود

چنان گـم گشته ام حـالا که برگشتن نمی دانـم

مکن عيبم اگر از پای تا سر سنـــگ گرديـدم

که من کـاری بجـز آيينه بشـکستن نمی دانـم

پس از عمری هنوز ای زنده گی بيگانه ام بی تو

تو از من ميـگريزی يا زخود بودن نمی دانــم

وگـر تو بامنی آخر چـرا اينگونه ميـــريزی

می حيرت ميـــان جام روح مـن نمی دانـم

 

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

 

سید ضیا احمد فرید

 

تو در تنور دلم آتشــــی نهفته شـــــــــدی

گلی به ســــــرخی خون شفق شگفته شــــدی

اگر چه نـــــام تو را به زبــــــــان نياوردم

به قطــره قطــرهء اشکم چکيــده گفته شـــدی

 

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

صبور صهيب

 

انتظار

بی آنکه سنگفرش خاطرم

صدای گام کسی را به خلسه بر گيرد

بی آنکه آب ها

           بوی نجابت ترا

با قيمت غرور

در پای سنگ های صبور هديه کند

دريچه های تمنا

( دريچه های شکسته)

با حضور گرم شايد

لبخند می کارند

                       فقط به پيشواز تو

و کوچه ها همه چشم اند

گلايه ها همه چشم

که دست های کدامين بهانه ترا

در انکسار نام کوچک من می خواند

 

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

 

عتيق الله  ايماق

ما را اگر چه دور بـــــــود راه آرزو

گوشيم بر اجـــــابت درگـــــــاه آرزو

ما رهروان قافلــهء خستهء شبــــــيم

آماج جستجوست سحرگـــــــاه آرزو

 

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

 

وثيق الله وثيق

 

آريانای بزرگ

 

الا ای کشور من، ای خراسان عزيز من!

الا ای عرصهء حماسه ها، ای اسطورهء دوران

ترا با دوره های پرخم و پيچ افتخار انگيز تاريخت

برای سالهای سال، الگوی از ايثار می خواهم

 

ترا يک کشور آزاده و آزاد می خواهــــم

ترا ای آريانای بزرگ و با ثبات من

ترا ای قلب پاک پر تپش آسيا،

از سخره و طوفان تند روزگاران حوادث خيز

هميشه با ثبات و

فارغ از هر ظلم و استبداد می خواهـــــم

ترا مملو از صلح و صفا و عاری

 از جنگ و کدورت ها

ترا يک بستر گرم "صفا آباد" می خواهــــم

 

ترا ای کشور ويرانهء اندوه و حسرت ها

ترا ای مهين مجروح! ای خونين تن دوران

هميشه با شکوه و مردمت را سربلند و شاد

عدوی کينه توزت را زبون و يکسره

برباد می خواهــــــم

 

”   ”   ”   ”   ”   ”   ”

 

احمد ولی "آرين"

 

به استقبال از غزل حضرت بيدل

( دم تيغ آن تبسم رگ گل بريده باشد)

 

حلاوت عشق

 

نبرد سلامت آن کس که دلی خريده باشـد

زحلاوت نگاهی نمکی چشيده باشــــد

دل ما زشوق حسنش چقدر فغـــان دارد

زنوايی مستمندی غزلی شنيده باشــــد

طرب بهار آدم ســفری بسـوی هجرت

لب حسرت از تغافل چقدر گزيده باشــد

شب وصل مستمندان چه عجب فسانه دارد

سرما به پيش حسنش زحيا خميده باشــد

به ديار هيچ هيچم، چقدر بخويش پيچــم

نشود که روحم از تن به قفا پريده باشــد

گهی سوی عاشقانم، گهی فکر کاينـــاتم

دل داغداری ما را  سحری رسيده باشــد
نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قوس- جدی1382

نمی گفتی، نمی گفتيم!

 

کانون الگو: عصر شاه شجاع تکرار شد.

 شهروند: چرا اينقدر دور؟ ببرک هم شام داشت.

 کانون الگو: بايد قوای خارجی از کشور برود.

 شهروند: قهر خدا ميشه که مهمان غمی ناخورده بره!

 حقوق بشر: دبشر دحقوقو خپلواک کميسيون بی تفاوته      نندارچی نه دی.

 شهروند: پس له دی نه معلوميزی چه توپک هم ورسره  شته!

 کليد: بياييد شطرنج بياموزيم.

 شهروند: عاقبت شاه بخير!

 کابل: نرخنامهء جديد شاروالی کابل در بازار تطبيق نمی شود.

 شهروند: نرخ نامهء کهنهء شهر ما گم شده وگرنه  برايشان می فرستاديم!

 شاهين: خداوند آسان کند.

 شهروند: چی ره؟ پرواز بلنده يا دام سانسوره؟

 راه نجات: نبرد در وزارت زنان.

 شهروند: در آشپزخانهء انتقالی بر سر آش دموکراسی  ادامه دارد!

 کليد: مشکل سرپناه حل خواهد شد.

 شهروند: از وزرای کابينه يا از رعيت شيرپور؟!

 پرچم آزادی: غيرت آقای کرزی بجوش آمد.

 شهروند: ای راست ميگی؟! بلآخره آمد؟

 کابل: استاد مهوش در آروزی برگشت به کابل.

 شهروند: .....چقدر سخت است خدايا.....چقدر سخت است خدايا!

سباوون: چگونه صد سال عمر کنيم؟

 شهروند:  25 سال که از برکت سازمان های انقلابی! به خير گذشت، 75 ديگر را ميگذاريم به احزاب دموکرات!

  کليد: اين قدر کم حافظه نباشيد.

 شهروند: چه گفتيد؟!        

 روزگاران: در کابل و ولايات چه ميگذرد؟

 شهروند: از ولايات بی کس و کو خبر نداريم؛ ولی در  کابل عمر دولت انتقالی و در بدخشان يازده دريای بی برق!

 بدخشان: به کدام شيوه جلو مواد مخدر گرفته شود؟

 شهروند: " نه صوفی ام ، نه محتسب، نه پوليس و نه فقی"

           " مرا چه کار که قا چاق را چه چاره کنـــــــــم "

 حقوق بشر: کشتن تو برای من آسان است.

 شهروند: نه گفته بودم تفنگ سالار، تفنگ سالار نکنی؟

         مرض "ماشه" ميچسپه!

 طلايه: ما ديگر نمی گوييم تلويزيون غلط ميخواند.

 شهروند: ما هم ديگر نمی گوييم که بيننده ها درست می شنوند!

مجاهد: بی وسلی کيدل امنيت ته تاوان رسوی.

شهروند: د بشر دحقوقو کميسيون ته يو غته خوش خبری! دی ته وايی " امنيت سالار"!

 کانون الگو: آخراين رهبران ما را به کجا ميبرند؟

 شهروند: بسم الله! بيدار شديد؟! دست و رويتان را بشويد  برايتان می گوييم!

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قوس - جدی1382

آژانس آوازه!

 

آوازه است : بعضی از دوستانی که در انتخابات لويه جرگهء قانون اساسی رای کم آوردند،

پول جديد و دعوت های شبانه و شاهانه را علت بد شانسی شان عنوان کرده اند. در اين رابطه شهروند نظر خاصی ندارد؛ چون ميداند که در اين کشور خوردن هيچ چيزی بعيد نيست، حتی شيرنی!

آوازه است: در يکی از قريه های ولسوالی جرم چند شب قبل گرگی بر يکی از رمه ها شبيخون ميزند و باعث قتل هفتاد گوسفند ميگردد. گفتنی است اين خبر هنوز به اتحاديه  دفاع از قصابان  راه نيافته است و اميد است تا آخر فصل زمستان يا لااقل تا عيد قربان اين گزارش به گوش اين آشنايان نرسد و گرنه  بجای کندن دندان گوشت خوری مان داکتر های بی سند ولی باتجربهء شهر مجبور به کشيدن بيره ها خواهند شد!

آوازه است: در يکی از مکاتب شهر، معلمان حرفه يی بجای کاردستی وطنی از شاگردان  لبسرين و عطر و جوراب های چينايی تقاضا نموده اند! شهروند نمی گويد اين خواسته ها اقتصادی است يا نه؛ اما برای  دويدن در مسيررشد صنعتی  اخذ هر نوع کالای ولو جوراب گوشتی را يک قدم عمده و اساسی در اين زمينه ميداند!

آوازه است: ماستر پلان بازار فيض آباد تا پنج سال ديگر به تعويق افتاد. شهروند از تأخير اين پلان تقدير می کند؛ چون با تمام قوا تلاش خواهد کرد تا از تخريب و انهدام آثار عتيقه و ناب تاريخی جلوگيری بعمل آيد!

آوازه است: در ماستر پلان جديد شهرک رهايشی که قرار است به ادامهء بازسازی و شهرسازی در ولسوالی تيشکان تطبيق شود، يک باب سينما نيز در نظر گرفته شده است،

شهروند از مهندس هنرپرور اين پروژه اولا" تشکری نموده و ثانی به ايشان مشوره ميدهد که قبل از اعمار سينمای مذکور چند صد حلقه فلم جديد نيز به آن منطقه ارسال نمايند تا مردم عزيز تيشکان هم مثل ما تلويزيون سوخته ها يک فلم سياه و سفيد قديمی هندی را برای صدمين مرتبه نبينند!

آوازه است: کار سرک تخار- بدخشان اول سال 2004 ميلادی شروع خواهد شد. شهروند از سازنده گان اين گونه آوازه های دراز، عمر طولانی می خواهد و دعا می کند، خدايا اين پروژهء حياتی و پرمنفعت را به دست مؤسسه های " شکمبو" نسپاری که تا جور شدن آن رودهء مردم دورافتادهء بدخشان قلم خواهد شد!

آوازه است: تعدادی از جوانان با احساس ( بصورت خود جوش) در فيض آباد تصميم گرفته اند تا بر عليه فساد و بی بند باری، از جمله قمار، مشروبات الکلی و افزايش فلم سياه بر شيشهء موتر ها، دست به کار شوند. شهروند با يک آفرين قوی، به اين عزيزان  اطمنان ميدهد تا سر ميز پوليس و قاضی آنها را همرايی خواهد کرد و فرياد شان را حتی به گوش تمام خواب برده های محاکم پايتخت هم خواهد رساند !

آوازه است: تنها در يکی از قريه های ولسوالی جرم، شش جوان مظلوم و ناآگاه به استعمال هيروهين معتاد شده اند! صحت و صقم اين گزارش برای مای، که پياده به نقاط دوردست رفته نمی توانيم، به درستی روشن نيست؛ ولی از تمام دادسون سواران و جيب سواران و لندکروزر سواران دلسوز و مهربان که بخاطر خدمت به مردم، هر کاری از دست شان می آيد، توصيه می کنيم که سری به ديگر ولسوالی ها هم بزنند تا خدای ناخواسته شش، شش نفر ديگر هم در هر قريه به اين عمل محتاد نگردند که در آن صورت ، چند جوان که چيز مهمی نيست، ميترسيم بدخشان، به " فاجعه" معتاد نشود!

آوازه است: يکی از مؤسسات خيريه در احداث پارک ها و فضای سبز، رياست زراعت و شهرداری فيض آباد را معاونت می نمايد. ما از شنيدن اين مطلب به همان اندازه خوشحال گرديديم که چندی قبل از بريدن درختان بی زبان ناجو در محوطهء غند 24 غميگين شده بوديم؛ زيرا ميدانيم که تنها برای به سررسيدن يک درخت هميشه بهار به نيم قرن زمان نياز داريم که اين در حقيقت مساويست به عمر يک انسانی، که انشأالله بعد از اين دست به قطع درختانی که به زيبايی شهرمان می افزايد، نخواهد زد!

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قوس 1382

اولين زن بدخشانی به جايزهء جهانی دست يافت!

چندی قبل محترمه دوکتورس هاجره ضيا بهارستانی، متخصص امراض نسايی ولادی، سفری به ايالات متحدهء آمريکا داشتند. شهروند برای

معلومات بيشتر خواننده گان در رابطه به کارهای در زمينهء صحت، که از حياتی ترين مسألهء بشری است، مصاحبه يی با ايشان انجام داده است که از نظر خواننده ها ميگذرد.

 

س: خوب، محترمه متخصص صاحب، لطفا" راجع به سفر تان به کشور آمريکا روشنی بی اندازيد که برای چه و از طرف کدام مرجع دعوت شده بوديد؟

ج: با سپاس از گرداننده گان شهروند، که خواستند در اولين شماره راجع به موضوع صحت بحث نمايند، بايد بگويم که بتاريخ 10 سپتمبر سال 2003 ميلادی به اساس دعوتنامه يی از طرف دانشگاه Johns Hopkins University به ايالات متحده سفر کردم. اين مؤسسه در مورد بهبود صحت زن و خانواده در بيشتر از 140 کشور رو به انکشاف جهان فعاليت می کند. امسال دانشگاه مذکور سومين سال کمک های بشری خود را جشن گرفته بود که در آن از جملهء 140 کشور جهان، تنها 6 نفر از شــش قارهء دنيا، کسانی که در مورد بهبود صحت زنان در سخت ترين شرايط و دورافتاده ترين مناطق مصروف کار و فعاليت بودند، دعوت بعمل آمده بود. و جايزه يی بنام Leather ship award in Health  برای نماينده های 6 کشور اهدأ شد که خوشبختانه من به نماينده گی از وزارت صحت کشورم و اتحاديهء دوکتوران نسايی- ولادی در قارهء آسيا مستحق اين جايزه شناخته شدم. در محفل اهدأ اين جايزه بر علاوه هيأت سفارتکشورمان در واشنگتن، سه نفر از اعضای سنای آمريکا نيز در جملهء سه صد نفر از دعوت شده گان از سراسر جهان قرار داشت.

س:  آيا شما هم در آنجا راجع به سلامتی و صحت در افغانستان صحبتی کرديد؟

ج: به روز دوازهم سپتمبر، يک نمايش و يا تصويردهی(Presentation) از وضعيت اسفبار تمام زنان افغانستان، بخصوص مرگ و مير مادران درهنگام ولادت، داشتم که در آن گفته شده بود، رقم وفيات مادران هنگام زايمان در افغانستان در حال حاضر بلندترين رقم در جهان است. و صدای مردم مان را در رابطه به نگرانی هايشان در مورد صحت نيز به گوش جهانيان رسانيديم.

س: در پايان برای بهبود صحت در افغانستان، به ويژه در ولايت بدخشان، منحيث يک داکتر با تجربه، چه گفتنی داريد؟

ج: بدين منظور به نظر من اولين طرح، درست نمودن راه ها و ايجاد مراکز اساسی صحی در سراسر کشور، خصوصا" در بدخشان است. بلند بردن سويهء پرسونل صحی در مناطق دور دست، و نيز  ساختن مراکز آموزشی برای تربيهء دايه ها و نرس ها يکی ديگر از راه های بهبود صحت می باشد. اميدوارم که در اين راستا دولت افغانستان توجه جدی نمايد.

نگارنده نــدا |      • 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- <>سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند 0 سیمای شهروند<> -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------