طنز (جوزای ۱۳۸۸) *
سال سرطان!
نجیب الله دهزاد
دوستی که به اعتراف خودش- تا این حال- لقمه یی از سیاست نچشیده است، قصه میکرد دخترک سیزده ساله اش در یک شب جوزایی، بعد از تماشای آن پنج شش سریال دوبله شده، به خواب رفته، و آن شب تا صبح چندین بار یا خندیده یا گریه کرده. مادر دختر، که همان خانم دوستم باشد، تا دقایقی بالای سر دخترش بیدار مانده، در همین اثنا بصورت غیرعادی، مشاهده کرده که دخترک در خواب بلند میشود و با دستانی به طرف بالا به خداوند التجا میکند که رب العالمین ماه های سرطان و اسد را مثل سال دراز بگرداند!
”ای خدای بزرگ، سی روز سرطان را سیصد و نود روز، و ۲۹ روز اسد را سیصد و نود و نه روز بگردان... ” این دعا تا چندین دقیقه ادامه میابد. زن که با دیدن این حالت طاقتش اش طاق میشود، فوراً به شوهر(که همان شب نوکریوال بوده) زنگ میزند که هر چه عاجل به خانه بیایید تا غم افسانه را بخورند.
*** *** *** ***
داکتر هر قدر که در گوش پدر و مادر خواند، قبول نکردند. میگفت:“خانم محترم، آقای عزیز، به مسلکم قسم که دختر تان جور و سالم است. گاهی اوقات در زیادتری دموکراسی های دنیا اتفاق می افتد که آدم خواب های عجیبی و غریب می بیند؛ که البته این ربطی به حالت روانی طفل ندارد.“ مادر نگران بود که دخترش به سن قانون رأی دهی نرسیده و چطور ممکن است همچو خواب های جمهورناک و ترسناک ببیند، مگر داکتر اصرار داشت که دیدن همچو رویا های قبل از برگزاری انتخابات برای جوامع فقیر یک امر نوری نورمال است.
*** *** ***
والدین، بخصوص مادر، دلش قرار نگرفت و افسانه را نزد تعویذ نویس برد، تعویذ نویس بعد از آنکه چیز هایی را خوانده و بالای افسانه شوف و کوف کرد گفت دخترک را سایه سیاست پخش کرده است. سپس، او از افسانه پرسید: خوب، بگو جانم چه خواب دیدی؟ افسانه درحالیکه به صندوق جادویی تعویذ نویس با کنجکاوی کودکانه نگاه میکرد، گفت:“ خواب دیدم که در اعلانات تجارتی بین سریال یک نفر ظاهر شد و گفت به نفع کسی کمپاین نمیکند ، او نماینده دولت است و میخواهد مژده دهد که قرار است طی این دو سه ماه پیش از انتخابات شاروالی صد کیلومتر سرک کابل را قیر نماید، وزیر انرژی اعلان میفرماید تا بعد از انتخابات قیمت فی کیلووات برق همان یک و نیم افغانی باقی بماند، و بعد از انتخابات نرخ را چهار و نیم چند خواهد ساخت، یک وزارت دیگه نیز تمام گدایان شهر را برای سه ماه جمع آوری میکند که تاپه فقر از صورت پایتخت موقتاً پاک شود به همین خاطر، فکر کردم باید به خدا جان التماس کنم که حداقل ماه سرطان را مثل سال دراز بگرداند تا بجای صد کیلومتر، هزار کیلومتر سرک کابل قیر شود، و بجای سه ماه گدایان شهر هم بتوانند تا پنج سال گرسنه نخوابند!"
*** *** ***
مادر بعد از شنیدن اصل قضیه آهی گرمی کشید و به شوهر گفت:“شعور انتخاباتی افسانه نام خدا بسیار بالا رفته، هله برش یک کارت بگیر. دخترم به همو کاندیدی رأی خاد داد که امکانات زاییدن پروژه های انتخاباتی را در سه ماه داشته باشد!“
کابل- جوزا ۱۳۸۸

